فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, August 10, 2012

برای ثبت در کتاب رکوردها

بهاره رهنما و سه نمایش هم‌زمان

احتمالاً باید نام بهاره رهنما را در کتاب رکوردها ثبت کرد. او در اردیبهشت و خرداد امسال سه نمایش را هم‌زمان بر صحنه تئاترهای تهران داشت. فراوان شنیده‌ایم که بازیگرانی در سینما و تلویزیون، هم‌زمان در دو فیلم یا سریال بازی کرده‌اند اما در این جور موارد نیاز به برنامه‌ریزی برای تنظیم زمان‌های حضور بازیگر جلوی دوربین هر کدام از کارها هست (مثلاً یک هفته این‌جا و یک هفته آن‌جا)، اما چون به قاعده نمایش‌ها هر شب در تئاتر اجرا می‌شوند، تصور چنین برنامه‌ریزی و موقعیتی دور از ذهن به نظر می‌رسد؛ آن هم در شرایطی که بیش‌تر اهل تئاتر از بیکاری می‌نالند. به هر حال در همین شرایط، واقعیت دارد که یک دست اندرکار سینما/ تئاتر/ تلویزیون/ ادبیات/ و تا حدودی مطبوعات، اخیراً هم‌زمان سه نمایش بر صحنه داشته است؛ یکی به عنوان کارگردان، و دو نمایش هم به عنوان بازیگر. نمایشی که کارگردانی کرده – این تابستان فراموشت کردم – در تالار استاد انتظامی خانه هنرمندان بر صحنه می‌رفت و دو نمایشی که بازیگرش بود در تئاتر شهر؛ اجرای خیال‌های جاده جاجرود – تهران ساعت پنج در کافه تئاتر چهارسو شروع می‌شد و دقایقی پس از ساعت شش به پایان می‌رسید. بعد رهنما خودش را به پشت صحنه تالار قشقایی می‌رساند تا برای بازی در نمایش گروتسکی بر تبارشناسی دروغ و تنهایی روی صحنه این تالار در ساعت 5/7 آماده شود. رهنما در این رکوردگذاری، دو همراه هم داشت که البته آن‌ها در مقام دوم می‌ایستادند: ناهید مسلمی از تالار چهارسو همراه رهنما به تالار قشقایی می‌آمد چون او هم علاوه بر بازی در نمایش خیال‌های جاده جاجرود – تهران یکی از بازیگران نمایش گروتسکی بر تبارشناسی دروغ و تنهایی بود. و نسیم ادبی بازیگر دیگر خیال‌های جاده جاجرود – تهران به خانه هنرمندان می‌رفت تا در نمایش این تابستان فراموشت کردم بازی کند (که در هر دو نمایش بازی فوق‌العاده‌ای داشت)؛ نمایشی که اغلب بدون حضور کارگردانش اجرا می‌شد، مگر در روزهایی که رهنما در تئاتر شهر اجرا نداشت.
برای بازیگرانی که خودشان را به حس‌وحال نقشی که بازی می‌کنند می‌سپارند (و به‌اصطلاح می‌گویند با نقش‌های‌شان زندگی می‌کنند و با آن‌ها می‌آمیزند)، اجرای هر روز دو نقش به فاصله‌ای اندک، بسیار دشوار و حتی ناممکن است؛ چه در سینما و چه در تئاتر. اما بازیگران به‌اصطلاح تکنیکی می‌توانند از پس این کار برآیند. با این حال به نظر نمی‌رسد برای این دسته از بازیگران هم این کار چندان آسان باشد. نمی‌توان تصور کرد که حتی بازیگران تکنیکی می‌توانند در فاصله‌های کوتاه، به‌راحتی با فشردن دکمه‌ای در ذهن و وجودشان از یک وضعیت احساسی به وضعیت دیگر به‌اصطلاح شیفت کنند. رهنما که بیش از هر چیز موفقیتش را مرهون ویژگی‌های شخصی‌اش فارغ از بهره‌گیری از هر شیوه و تکنیک بازیگری است، در این زمینه می‌گوید: «آدم حساسی هستم و با شناختی که از خودم دارم فهمیدم که فقط با حجم زیاد کار می‌توانم روحم را از آسیب‌های دوروبرش محافظت کنم. سال‌هاست که به این روال عادت دارم. جوان‌تر هم که بودم بهترین جایی که درس می‌خواندم جلوی تلویزیون و در جمع و مهمانی بود. کم‌کم این شد یک عادت شخصی و البته یک خاصیت کمی عجیب هم کمکم کرد و بعدها برایم تبدیل به یک تکنیک در زندگی و کارم شد: این که می‌توانم حالم را به راحتی از اشک به خنده و برعکس تبدیل کنم. کندن از فضای یک نقش و رفتن در نقش دیگر. در یک 24 ساعت هم که دو نقش بازی می‌کنم احتیاج به همین تکنیک دارد و مقداری هم فوران انرژی که البته در چهار سال اخیر به طور محسوسی کم شده. من در شلوغی تنهایی خودم را پیدا می‌کنم و حتی گاهی موقع نوشتن داستان‌هایم در جمع راحت‌تر از تنهایی هستم.» رهنما درباره این ویژگی که می‌تواند برای یک بازیگر امتیازی محسوب شود، این گونه توضیحش را کامل می‌کند: «خیلی وقت است که مطالعات روان‌شناسی و کشفیات مربوط به ذهن انسان جزو علایقم شده و به این باور رسیده‌ام که خیلی وقت‌ها ذهن ما قابلیت‌های ویژه‌ای دارد که چون به کار نمی‌بریم و تمرین نمی‌کنیم به نظرمان تقریبأ محال می‌آید. درواقع اغلب ذهن افسار ما را دارد تا ما افسار ذهن را، در حالی که این قابلیت تسلط بر ذهن زیاد هم پیچیده نیست. پس از طی یک دوره بد روحی به‌تدریج در مورد حال‌وهوای غم و شادی و روی این قابلیت کار کردم و تکنیک‌های خوبی یاد گرفتم که حتی در مورد به یاد سپردن دیالوگ‌های گاه بسیار متفاوتِ دو نقشی که هم‌زمان به عهده می‌گیرم کمکم می‌کند. این جور قابلیت‌ها با تمرین به دست می‌آید و مثل ورزش ذهن است. نکته اصلی تکنیک شیفت کردن ذهن از موضوعی به موضوع دیگر در مدت زمان کوتاه چند ساعت اتفاق می‌افتد که حکم خالی و پر کردن ذهن را دارد. گاهی حتی رفتار بدنی انتخابی من برای یک نقش در این شیفت کردن کاملأ به رفتار دیگری بدل می‌شود. خالی و پر کردن ذهن در این شیوه بعد از چند روز به‌خصوص در بین دو نقش کاملأ به ناخودآگاهم منتقل می‌شود؛ مثل تسلط بر رانندگی. در مورد دو همکارم نسیم ادبی و ناهید مسلمی هم قضیه تمرینی است. ساده‌اش این که زمانی به اجبار یا انتخاب، چند کار هم‌زمان کرده‌اند شاید اولش خیلی هم خوب نبوده اما ممارست ذهنی و البته انرژی شخص به‌مرور زمان این چندکاره بودن را تبدیل به عادت می‌کند. بی‌شک همه کسانی که چند کار را با هم انجام می‌دهند دانسته یا ندانسته از تکنیک پر و خالی کردن ذهن‌شان استفاده می‌کنند و این خالی کردن چنان است که حتی دو خط کامل از نمایش‌نامه‌های سال پیشم را حالا در ذهن ندارم ولی نصف حافظ را حفظم. یعنی پر و خالی کردن ذهن می‌تواند ارادی شود.»
نمایش این تابستان فراموشت کردم، نخستین تجربه رهنما در کارگردانی تئاتر، دو پرده است که سجاد افشاریان و حمید پاک‌سرشت بر اساس دو قصه از خود رهنما نوشته‌اند. هر پرده یک تک‌گویی زنانه است اما این دو تک‌گویی، منطق مونولوگ را ندارند. اولی را زنی ایرانی که به اسپانیا مهاجرت کرده، خطاب به مرد سابق زندگی‌اش می‌گوید و حرف‌هایش را ضبط می‌کند تا در یک تماس اینترنتی احتمالی با او، برایش پخش کند. دومی در واقع مکالمه زنی جوان با یک بازجوی ساواک درباره مرد سابق زندگی‌اش است که حرف‌ها و پرسش‌های کوتاه بازجو را نمی‌شنویم و آن‌ها را از حرف‌های زن درمی‌یابیم. در واقع مخاطبی وجود ندارد. بر خلاف لحن تلخ و عبوس پرده اول، پرده دوم با همین ترفند نمایشی اجرایی جذاب دارد. چنین نمایش‌هایی که ابزار صحنه و حرکت و تعداد شخصیت‌ها و اصولأ عنصری که به نام میزانسن می‌شناسیم در آن‌ها به حداقل می‌رسند، بسیار متکی به توانایی‌های بازیگرشان هستند. از این حیث رهنما هوشیاری به خرج داده که پرده‌ای را که در آن نسیم ادبی بازی می‌کند به عنوان پرده دوم نمایشش قرار داده تا در پایان تأثیر خوبی بر ذهن تماشاگرش بگذارد. البته شبنم فرشادجو بازیگر پرده اول هم بازیگر بدی نیست و شاید لحن مناسبی برای بازی او انتخاب نشده است. این تابستان فراموشت کردم روایتی از تراژدی بن‌بست روابط انسانی در عصر ماست که حضور حال‌وهوا و حساسیت‌های زنانه در آن پیداست. چه زن پرده اول که جدایی را پس از وصل تجربه می‌کند، و چه دومی که فراق و حضور رقیب لحنش را نیش‌دار کرده، هر دو نگاهی آمیخته به حسرت به گذشته‌شان دارند. قطعأ می‌شود تک‌گویی‌های زنانه دیگر به روایت زنانی در وضعیت‌های دیگر هم برای این نمایش تصور کرد، همه با همین لحن و رویکرد. این تابستان فراموشت کردم در شکل کنونی بیش‌تر متکی به متن و بازی است و حرکت و میزانسن و سایر عناصر تئاتری در آن نقش اندکی دارند.
اتفاقأ خیال‌های جاده جاجرود – تهران هم که نخستین تجربه کارگردانی غزاله معتمد است، ترکیبی از چند مونولوگ زنانه است همراه با اندکی دیالوگ. اما منطق اجرای این تک‌گویی‌ها با نمایش قبلی فرق دارد و این‌جا در واقع آدم‌ها انگار به‌اصطلاح بلندبلند فکر می‌کنند. یا به تعبیری با خودشان حرف می‌زنند. در جاده اتوبوس پنچر می‌شود و در فاصله پنچرگیری، پنج زن از مسافران اتوبوس، که هر کدام از طیفی از جامعه هستند، در کافه بین راه منتظر می‌مانند. با وجود مشخصه‌های تیپیک این پنج زن که فوری ذهن را به سوی تعمیم دادن آن‌ها می‌برد که هر کدام را نماینده قشری فرض کنیم، ویژگی‌های شخصیت را نیز دارند که از حد تیپ فراترشان می‌برد. درست به این دلیل که وجهی متفاوت از کلیشه‌های تیپ‌سازی هم در این نمایش از آن‌ها سر می‌زند که غافل‌گیرکننده است. مثل آن خانم کارمند دانشگاه (نسیم ادبی). به شیوه بسیاری از نمایش‌ها و فیلم‌هایی که با تکرار صحنه شروع در پایان، دایره روایت بسته می‌شود اما به نوعی ادامه می‌یابد، خیال‌های جاده جاجرود – تهران هم جایی نزدیک به پایان نمایش، دوباره از سر شروع می‌شود (البته با ریتمی تندتر)، تا تک‌گویی شخصیت پنجم نمایش را – که در بخش قبلی جا مانده بود – بشنویم و در این میان شاهد تقاطع برخی از رویدادهایی که پیش‌تر دیده‌ایم با جریان اجرای این تک‌گویی هستیم؛ چیزی شبیه واریاسیون دیگری از شیوه پرکاربرد روایت‌های متقاطع در تئاتر و سینمای معاصر. با این حال به نظر می‌رسد که نمایش با منطق و روالی که آغاز شده و ادامه یافته بود نیازی به این شگرد نمایشی/ روایتی نداشت و تداومش به همان شیوه خطی منطقی‌تر و دل‌پذیرتر بود. صریح‌تر این که: به آن ترتیب چنین تعبیر نمی‌شد که کارگردان به دنبال مد روز رفته است.
اما گروتسکی بر تبارشناسی دروغ و تنهایی (نوشته و کار سجاد افشاریان) نمایشی جذاب و وجدآور بود، پر از ایده‌هایی در نوشته و اجرا؛ از بازی‌ها و میزانسن گرفته تا طراحی لباس و صحنه و کاربرد نور و موسیقی. و بعد هم طبق معمول، ما سینمایی‌ها دنبال رد و نشان سینما در تئاتر می‌گردیم و هر جا که نشانی پیدا می‌کنیم سر ذوق می‌آییم! این‌جا هم بازیگران نقش هابیل و قابیل با اجرای نقش به شیوه بازیگران فیلم‌های هندی، لحظه‌های مفرحی می‌سازند. اگر خیانت موضوع محبوب سینمای ایران در این سال‌ها است، تئاتری‌ها مدام از دروغ می‌گویند. گروتسکی بر تبارشناسی دروغ و تنهایی نمایشی در مذمت دروغ است و هم‌چنان که از عنوانش پیداست گروتسکی است تکه‌تکه با داستانک‌هایی که از آدم و حوا شروع می‌شود تا امروز. وقتی که پای دروغ در میان می‌آید، طبق معمول سروکله پینوکیو هم برای استفاده از نشانه‌شناسی دماغش پیدا می‌شود که این‌جا با انتخاب مکانیسم این دروغ‌سنج و نحوه حضور عروسک‌گردانش با پینوکیوهای دیگری که بر صحنه دیده‌ایم فرق دارد. این سفر دروغ‌شناسانه در زمان هم با یک هواپیما صورت می‌گیرد؛ هواپیمایی که بر فراز تماشاگرانش حرکت می‌کند و مهماندارانش مسئولان انتظامات سالن هستند. در واقع این نمایشی است دچار تورم ایده! و آن قدر نکته‌های بامزه دارد (بدون غلتیدن به لودگی و استفاده از شوخی‌ها و کنایه‌های جنسی و سیاسی) که در لحظه‌های شلوغ نمایش (مثل صحنه عروسی)، آدم نگران می‌شود با نگاه به گوشه‌ای از اجرا، نکته‌ای در قسمت‌های دیگر صحنه را از دست بدهد. با این که چنین نمایشی با این متن و ساختار و موضوع قابلیت فراوان برای انتزاعی شدن داشته و بر خلاف نمایش‌های خمیازه‌آوری که تماشاگر منتظر پایان سریع آن‌هاست، گروتسکی بر تبارشناسی دروغ و تنهایی از آن نمایش‌هایی است که دلم می‌خواست باز هم ادامه پیدا می‌کرد و مشتاق تماشای دوباره‌اش بودم. البته این هم مانند نمایش خیال‌های جاده جاجرود – تهران انگار که دو پایان دارد. با آن شیوه شروع از طریق تیک‌آف هواپیما، به نظر می‌رسد با فرود آن نمایش هم به پایان می‌رسد و اجرای موسیقی هم به عنوان مؤخره پذیرفتنی‌ست، اما نمایش قرارداد خودش را نقض می‌کند و ادامه می‌یابد. با این حال احساس رضایت از تماشای نمایش در پایانش بر هر احساس دیگری غلبه دارد.
بهانه این نوشته رکوردشکنی تئاتری بهاره رهنما بود؛ بازیگری که در سینمای کمدی سال‌های اخیر ایران یک عنصر غیرقابل‌چشم‌پوشی است و فارغ از کیفیت فیلم‌ها، کار خودش را می‌کند و از آن بازیگرانی است که اغلب «حضور»ش در صحنه – یا جلوی دوربین – غلبه دارد، گاهی «تکنیک» را هم به کمک می‌گیرد و گاهی هم هر دو. فقط به یاد بیاورید تک‌نمای او در فیلم ورود آقایان ممنوع از پشت شیشه تاکسی پس از اطلاع از توجه آقای دبیر به او از طریق مادرش، که با چهره و نگاهش در آسمان سیر می‌کند. در شرایطی که اصولاً در سینما و تلویزیون ما، کمدی در انحصار مردان است، وجود بازیگرانی مانند او غنیمتی‌ست؛ هرچند که قابلیت‌های دیگرش به‌ندرت امکان ظهور پیدا کند.

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©