فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, August 03, 2012

«رضا بیک‌ایمانوردی»، 35 سال بعد

«عشق من حامد بهداد» در کافه تئاتر شهر

درست 35 سال پیش – در بهار 1356 – نوذر آزادی دو نمایش همراه خلوتگاه و رضا بیک‌ایمانوردی را با بازی بهمن زرین‌پور و محمد گودرزی بر صحنه «تئاتر کوچک تهران» آورد. نویسنده هر دو نمایش‌نامه ابراهیم مکی است و تا جایی که به یاد دارم مضمون و محتوا و فرم دو نمایش ارتباطی به هم نداشت. اولی نمایشی بود که به انتزاع پهلو می‌زد و دومی متنی طنزآمیز با مضمونی اجتماعی بود. علت اجرای همراه دو نمایش این بود که هر دو نمایش‌نامه‌هایی کوتاه و تک‌پرده‌ای بودند و اجرای تواًم آن‌ها زمان‌شان را به حد نصاب زمان استاندارد یک نمایش تئاتری می‌رساند. مثل نمایش دو فیلم کوتاه به جای یک فیلم بلند در یک سانس سینما. عنوان نمایش دوم در زمانی که رضا بیک‌ایمانوردی در اوج شهرت و یکی از عناصر اصلی سینمای عامه‌پسند ایران بود، کنجکاوی‌هایی برانگیخت اما باعث نشد که حتی برخی از دوست‌داران این بازیگر را تماشاگر تئاتر – حتی لااقل همین یک نمایش – کند و این «دو نمایش با یک بلیت» در سالنی که هم‌چنان که از اسمش هم پیداست ظرفیت اندکی داشت، تماشاگری در حد متعارف آن روزها داشت؛ برعکسِ حالا که برخی از دوست‌داران حامد بهداد به دلیل این که بازیکن مورد علاقه‌شان موضوع محوری نمایش عشق من حامد بهداد است از دهم اردیبهشت به تماشای این نمایش در کافه تئاتر شهر می‌رفتند.
افشین هاشمی نمایش‌نامه ابراهیم مکی را بازنویسی کرده، حامد بهداد را به جای رضا بیک‌ایمانوردی گذاشته و همه چیز را به‌روز کرده است. در این بازنویسی اساسی که فقط خطی کلی و اندکی از عناصر و جزییات از نمایش‌نامه مکی باقی مانده، متن و اجرا طولانی‌تر شده؛ آن قدر که نیازی به نمایش همراه نداشته باشد. در اجرای نوذر آزادی، مکان رخداد جایی بود پر از عکس‌های ستاره سینمای عامه‌پسند آن روزها که عنصر قالب در آن، پلاکارد بزرگی از یکی از فیلم‌های بیک‌ایمانوردی بود؛ عناصری که محوطه جلوی یکی از سینماهای جنوب تهران را به عنوان پاتوق آدم‌هایی از جنس شخصیت‌های این نمایش تداعی می‌کرد. افشین هاشمی مکان رویداد را به کافه تئاتر شهر برده که با توجه به نزدیک شدن سینما و تئاتر ایران در این سال‌ها و حضور بازیگران سینما در تئاتر (و برعکس) انتخاب درست و مناسبی است، و به عنوان عنصری تصویری – مابه‌ازای عکس‌ها و پلاکارد فیلم بیک‌ایمانوردی در اجرای نوذر آزادی – مجله‌هایی به دست جوان علاف دوست‌دار بهداد داده که عکس‌های بازیگر مورد علاقه‌اش در آن چاپ شده است. در اجرای 35 سال پیش هم مثل نمایش کنونی بهانه آغاز گفت‌وگوی دو شخصیت اصلی نمایش، تخمه بود که با توجه به فضای آن زمان و مفهوم «تماشاگر تخمه‌شکن» به عنوان هدف و مخاطب اصلی سینمای عامه‌پسند موسوم به فیلمفارسی، مابه‌ازای واقعی داشت اما با توجه به این که بیش از بیست سال است تخمه شکستن در سینماها ممنوع شده، حالا گرچه این عنصر مفهوم آن زمان را ندارد اما به عنوان یک علاقه و روحیه مشترک بین تماشاگر دو دوره این سرزمین هنوز تا حدودی کاربرد دارد. در اجرای قدیمی، پخش یک ترانه عامه‌پسند (موسوم به «بندتنبانی») پیش از شروع نمایش، تماشاگر را وارد فضای محتوایی نمایش می‌کرد. در اجرای جدید، این وظیفه به عهده بداهه‌نوازی جوان بااستعدادی به نام مهدی امین‌لاری گذاشته شده که همراه نواختن گیتار، ترانه‌های طنزآمیزی با استفاده از سوژه‌ها و نام‌ها و کلماتی می‌خواند که از تماشاگران می‌گیرد. مضمون شعرها البته ربطی به مضمون و موضوع نمایش ندارد اما این به‌کارگیری و به مشارکت طلبیدن تماشاگر، با توجه به محل اجرا و میزانسن هم ترفندی متناسب با حال‌وهوای نمایش است؛ گرچه او در نواختن و بداهه سرودن موفق‌تر از خواندن است و لحن خواندنش اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد. با این حال وقتی خود نمایش شروع می‌شود درمی‌یابیم که این اغراق، لحن و استراتژی کل نمایش در متن و اجرا است.
افشین هاشمی که علاوه بر نوشتن متن، بازیگر نقش جوان یک‌لاقبای عاشق بهداد هم هست، به همراه زهیر یاری که علاوه بر کارگردانی نقش شخصیت دیگر نمایش را بازی می‌کند، هر دو با اغراق بازی می‌کنند. فرق است بین «بازی نمایشی» 35 سال پیش زرین‌پور و گودرزی در اجرای این نمایش با رویکرد دو بازیگر نمایش فعلی به این شخصیت‌ها. در این 35 سال شیوه‌های بازیگری تغییر زیادی کرده و نمایش حس‌ها و حالت‌ها ظریف‌تر و پنهان‌تر شده؛ به‌خصوص در نمایشی که بازیگران، نفس‌به‌نفس تماشاگران و در کم‌ترین فاصله ممکن از آن‌ها حضور دارند. حالا باید یکی از این دو شخصیت را آدمی سودایی و متوهم و خیال‌پرداز بگیریم که دل به شادمانی‌های حقیر هم‌چون ملاقات با بازیگر مورد علاقه خودش دارد و حتی با وجود القاهای شخصیت دیگر نمایش و اظهارات خودش، ته دلش می‌داند که بازیگر شدنش یک خیال دست‌نیافتنی است. اما این‌جا با این نوع لحن بازی، او تبدیل به آدمی ساده‌لوح و حتی عقب‌مانده شده که گاه رفتار یک منگول از او سر می‌زند. شخصیت دیگر هم می‌توانست آدمی چون او باشد با اندکی زرنگی بیش‌تر که حالا در موقعیتی متفاوت قرار گرفته و می‌تواند حقارت‌های خود را با سر کار گذاشتن کسی هم‌چون خودش موقتاً تسکین بدهد. اما او هم در این‌جا تبدیل به یک کلاه‌بردار حرفه‌ای شده که منتها چون در آخر نمایش در موقعیت سختی قرار می‌گیرد نمی‌تواند بازی را ادامه بدهد و خودش را لو می‌دهد. رویکردی متفاوت و به‌روز با این متنِ حالا قدیمی می‌توانست محتوای آن را هم در روزگاری که دوروبرمان پر از جوان‌های متوهمی است که می‌خواهند جای بیک‌ایمانوردی‌های زمانه را بگیرند، عمیق‌‌تر کند. موقعیت ترسیم‌شده به عنوان جلوه‌ای از فقر فرهنگی نیز به‌خصوص در پایان نمایش که قرار است همه چیز رو شود و اوضاع عوض شود، گل‌درشت و تلگرافی است. در وضعیت فعلی شاهد نمایشی تفریحی هستیم از یک موقعیت بامزه، که نویسنده و کارگردانش توانسته‌اند به‌خوبی شوخی‌های نمایش‌نامه مکی را به‌روز کنند و به‌خصوص تقلید «جوان حقه‌باز» از نوع بازی بازیگر محبوبش (و ترکیب با لحن دوبلور مارلون براندو) لحظه‌های مفرحی ایجاد می‌کند اما ظرفیت‌های طرح و متن برای تعمیق مضمون و محتوا در روزگاری که نیاز به آن هست و شاید جوان‌های سودازده در میان تماشاگران همین نمایش هم باشند، از دست می‌رود.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©