فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Thursday, July 05, 2012

صمدآقا «تـصـویـر» می‌کند

برای بیست‌سالگی «تـصـویـر»

چند تا ورودی برای این یادداشت در نظر گرفته بودم:
- این که «تصویر» از «صمد» جدا نیست و آدم هر چه هم بخواهد از اولی بگوید زود می‌رود سراغ دومی. چون «تصویر» یک One Man Show است و روح صمد در کالبد «تصویر» ریخته شده و کاریش هم نمی‌توان کرد.
- این که صمد صخره‌ای است که بخش کوچکی از آن پیداست و «تصویر» هم جزو همین بخش پیداست.
- این که صمد ابن‌مشغله است (یکی از مشاغل: انتشار «تصویر») که به هیچ کدامش تمام و کمال دل نمی‌دهد.
- این که هر وقت کسی پروژه ساخت فیلمی را دارد که نیاز به فیلم‌برداری جسور دارد، یاد صمد می‌افتم.
- این که دست‌کم اگر ریتم اولیه انتشار «تصویر» حفظ می‌شد (هرچند اوایلش هم چندان مرتب نبود) چه‌قدر می‌توانست روی سلیقه بصری بخشی از جامعه فرهنگی تاًثیر بگذارد.
- این که حالا دیگر همان یک شماره در سالِ «تصویر» هم شده کاتالوگ نمایشگاه «تصویر سال» و دیگر ماهیت مطبوعاتی ندارد.
- این که «تصویر سال» هر سال بزرگ‌تر شده و حالا می‌شود گفت بزرگ‌ترین رویداد سالانه کشور در نوع خودش است. این ویژگی نمایشگاه هم از خصلت‌های خود صمد می‌آید که به کم قانع نیست، یا به قول مادربزرگ‌ها دستش به کم نمی‌رود. به فهرست شرکت‌کنندگان و تعداد آثار شرکت‌کننده که نگاه می‌کنی سرت گیج می‌رود. عین همان عکس‌های دسته‌جمعی که از روی بام خانه هنرمندان گرفته می‌شود و خیلی طول می‌کشد که آدم همه را بشمارد و به‌جا بیاورد.
- این که از همین عکس و همین سیاهه می‌شود به این رسید که صمد چه روابط‌عمومی قوی و چه محبوبیتی دارد. چون جمع کردن این همه آدم زیر یک سقف کار آسانی نیست. نمی‌دانم از صابون بیماری رایج در جامعه (روشنفکری و غیرروشنفکری) چه‌قدرش به تن او خورده یا می‌خورد (منظورم حسادت است)، اما تا جایی که برخورد کرده‌ام به نظرم آدم محبوبی در میان همکارانش است. اول به خاطر این که هنوز به موفقیت‌های مالی و غیرمالی بزرگی در عرصه داخلی و خارجی نرسیده که حسادتی برانگیزد. بعد هم به خاطر خلق‌وخوی‌اش. بدِ کسی را نمی‌خواهد و لازم باشد و دستش برسد به هر کسی که کمکی بخواهد کمک می‌کند.
- این که صمد را به‌ندرت می‌شود عصبانی دید. یک لحظه در ذهن مجسمش کنید: حتمأ دارد می‌خندد. یا لبخند یا قهقهه.
... سال‌هاست اغلب در هر دیدار و تماسی از او می‌پرسم با این همه عکس و فیلم‌هایی که گرفته‌ای می‌خواهی چه کنی؟ و مدام وعده می‌دهد که دارد کارهایی می‌کند که بعداً صدایش درمی‌آید. هنوز آن صدا درنیامده. می‌گویم صمدجان داریم شصت‌ساله می‌شویم؛ پس کی صدایش درمی‌آید؟ (الحق که با این سن و مشغله خوب مانده و اصلاً نشان نمی‌دهد که 58 ساله است. هنوز می‌شود گفت: این پسره صمد...) می‌خندد و به ترکی چیزی می‌گوید که معنی‌اش را نمی‌فهمم. چون ترکی بیلمیرم.
سیف‌الله صمدیان از پدیده‌های دوران ماست که از جمله کارهایش انتشار «تصویر» است. خودش از «تصویر»ش مهم‌تر است. دل‌پذیر و مطبوع و دوست‌داشتنی و گشاده‌رو است. موج مثبت دارد. آدم دلش می‌خواهد مدام به سراغش برود، باهاش حرف بزند. فکر می‌کنم به همسفرش خوش می‌گذرد. آدم دلش می‌خواهد همکارش باشد، به شرط این که همیشه همین جوری باشد.
از «تصویر» که گذشت (چون فعلاً گویا قرار است در حد همان کاتالوگ نمایشگاه «تصویر سال» باقی بماند)؛ امیدوارم به یکی‌دو تا از آن ده‌ها پروژه‌های ناتمامش سروسامانی بدهد که تا عمری باقی است ببینیم. البته حتماً او دارد برای صد سال دوم برنامه‌ریزی می‌کند، اما خواهش می‌کنم به فکر ما هم باشد که توی همین صد سال اولش هم درمانده‌ایم.

مأخذ: تصویر سال 91–1390، ویژه بیستمین سال انتشار

Labels: , ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©