فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, July 13, 2012

اوضاع روزگار

1. تبلیغات فیلم روزهای زندگی نکته مهمی دارد که هم پرسش‌برانگیز است و هم عبرت‌آموز. هر دو مورد نیز – هم پرسش و هم عبرت – به موضوع سینما جنگ مربوط می‌شود. در پوسترها و بنرها و بیل‌بردها و سردرهای فیلم، هیچ نشانی از جنگ نیست؛ نه در عناصر اصلی تصویر و نه حتی در زمینه. در همه آن‌ها دو بازیگر اصلی فیلم با لباس یشمی اتاق عمل بر زمینه‌ای محو و نامشخص (در برخی از آن‌ها با زمینه دیواری مشبک) دیده می‌شوند. عنوان فیلم هم به قدری خنثی است که هیچ چیز نشان نمی‌دهد. از سه تیزر فیلم دو تیزر دقیقأ همین ویژگی را دارند و تیزر سوم البته تصویرهای جنگ دارد که نمی‌دانم چند بار نمایش داده شده یا اصلأ پخش شده یا نه. حالا پرسش این است که با این تبلیغات، قرار است رهگذر و تماشاگر بالقوه‌ای که احیانأ – احتمالأ – به تماشای چنین فیلمی ترغیب می‌شود چه شناختی از آن به دست می‌آورد؟ و وقتی به سینما می‌رود و با فیلمی روبه‌رو می‌شود که همه داستانش در یک بیمارستان صحرایی زمان جنگ می‌گذرد و پر از صحنه‌های شلیک و انفجار و خون و نبرد است، چه واکنشی نشان می‌دهد؟ آیا قرار است به تماشاگر گفته نشود که روزهای زندگی بر خلاف عنوان و ظاهرش یک فیلم جنگی است؟ و عبرت این است که چرا سازندگان فیلم تصمیم گرفته‌اند موضوع و محتوای فیلم‌شان را در تبلیغات آن پنهان کنند؟ یافتن پاسخ این پرسش‌ها می‌تواند به حل مشکل «سینمای جنگ و دفاع مقدس» در کشور ما بسیار کمک کند.

2. می‌گویند چک فیلم بدی نیست؛ یک کمدی است با سویه‌های انتقاد اجتماعی که ساخت و پرداختی استاندارد دارد اما این روزها و پس از جنجال‌های اکران نوروزی که به وخامت اوضاع و بی‌رونقی سینماها انجامیده، مردم چنان به فیلم‌های روی پرده بی‌علاقه شده‌اند که چنین فیلمی که موفقیت هم برایش پیش‌بینی می‌شد فروش پایینی داشت. همین امر باعث شده دست‌اندرکاران پخش و نمایش فیلم دست به تبلیغات سطح پایینی بزنند که تناسبی با آن‌چه درباره کیفیت فیلم گفته می‌شود ندارد. پوسترها و پلاکاردها و بنرهای فیلم به شیوه کاریکاتوری طراحی شده، اما بدتر از اجرای ضعیف کاریکاتورها، شعارهای تبلیغاتی است که در بنرها روی کاغذهایی در دست کاریکاتور شخصیت‌های فیلم نوشته‌اند؛ جمله‌هایی مثل «یک ساعت و نیم شادی و خنده»، «افسردگی چرا؟! وقتی میشه شاد بود و خندید» و چیزهایی از این قبیل که بیش‌تر به درد تبلیغ نمایش‌های عامه‌پسند مکتب گلریز (لاله‌زاری سابق) می‌خورد. اوضاع چنان وخیم شده که شاید استفاده از «دادزن»های جلوی فروشگاه‌های پوشاک بازار و چهارراه استانبول و شعارهای بلندگوبه‌دست‌های میدان‌های میوه و تره بار هم («آهای خانه‌دار و بچه‌دار، لطفأ زنبیل‌های‌تان را بردارید و بیاورید...»،«...صاحبش بیچاره گردید»،«بدوید، بدوید که آتش کشیدم به اموالم!») چندان دور از ذهن نباشد. به هر حال باید جوری یقه «مشتری» را گرفت؛ هرچه اوضاع وخیم‌تر باشد، محکم‌تر باید گرفت که در نرود.

3. درگذشت سینماگر فقید، زنده‌یاد ایرج قادری، به طور قطع یکی از عناصر اصلی کمپین تبلیغاتی فیلم شبکه بوده است. نمایش فیلم بلافاصله پس از آن حادثه جای تردیدی در این زمینه باقی نمی‌گذارد، اما همان وخامت موصوف باعث شده که حتی مرگ سینماگر هم کمکی به فروش فیلمش نکند. کار به «من بمیرم، تو بمیری» کشیده که انگار از این روش هم کاری ساخته نیست. مثل اتفاقی که با نمایش فیلم دوستی از جنس آتش آخرین ساخته زنده‌یاد امیر قویدل هم افتاد. اوضاع روزگار این جوری است دیگر...

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©