فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, April 20, 2012

در کنار بزرگان

حمید خضوعی‌ابیانه

از زمانی که فیلم‌برداری در سینمای ایران از یک حرفه فنی به یک هنر تبدیل شد و فیلم‌برداران که در آغاز کار چسباندن تکه‌های فیلم را هم به عهده داشتند از تکنیسین به مقام هنرمند ارتقا یافتند، بیش از چهار دهه می‌گذرد. عنایت‌الله فمین و سعید نیوندی و احمد شیرازی و هم‌دوره‌ای‌های‌شان جزو نسل فن‌کاران این رشته بودند. مازیار پرتو و نصرت‌الله کنی را از فیلم‌برداران میانی این طیف کیفی می‌توان تلقی کرد و علیرضا زرین‌دست و هوشنگ بهارلو و مهرداد فخیمی نخستین فیلم‌برداران جدی و پرکار و حرفه‌ای سینمای ایران بودند که فیلم‌برداری را از یک مرحله فنی مکانیکی «فیلم برداشتن»، «فیلم پر کردن» در روند تولید فیلم، به هنر تصویر کردن اندیشه‌های فیلم‌ساز تبدیل کردند. در دل تحولات و پیشرفت‌های چشم‌گیر و غیرقابل‌انکار سینمای ایران در سی‌ سال گذشته، فیلم‌برداری و فیلم‌برداران بیش‌ترین جلوه را داشته‌اند. به‌خصوص در دهه 1360 که بسیاری از جاذبه‌های تماشاگرپسند سنتی و آشنا از سینمای ایران حذف شد، بیش‌ترین بار بر دوش فیلم‌برداران بود تا قاب‌های حقیر و فقیر را خوش‌آب ورنگ و گیرا جلوه بدهند. از آن نسل آغازگران فیلم‌بردار هنرمند، علیرضا زرین‌دست هم‌چنان توانا و باذوق ادامه می‌دهد اما سینمای ایران صاحب انبوهی فیلم‌بردار کارآمد و هنرمند از نسل‌های بعدی هم شده که فارغ از توانایی‌های فنی سینمای ما از حیث وسایل و ابزار و تجربه‌های جهانی برخی از آن‌ها از نظر ذوق و هنر در سطح بالاترین استانداردهای سینمای جهان هستند. اندکی تجربه بیش‌تر و برخورداری از ابزار و امکانات و دستیارانی که فیلم‌برداران بزرگ جهان استفاده می‌کنند، می‌تواند برخی از فیلم‌برداران ما را بی‌اغراق در کنار بزرگانی همچون یانوش کامینسکی، داریوش خنجی، امیر مکری، مایکل بالهاوس، ویلموس ژیگموند، راجر دیکینز و ویتوریو استورارو بنشاند. حمید خضوعی‌ابیانه 48 ساله از جمله همین فیلم‌برداران است که اتفاقأ همین الان هم در کنار استورارو، فیلم‌بردار بزرگ و بین‌المللی سینمای ایتالیا و جهان، نشسته است.
این دومین سال پیاپی است که خضوعی‌ابیانه به عنوان یکی از چهره‌های سال ماهنامه فیلم انتخاب می‌شود. گریزی نیست. کیفیت کارش این انتخاب را گریزناپذیر می‌کند. او در سال 89 دو فیلم روی پرده داشت (ملک سلیمان و پرسه در مه) و در سال 90 هم دو فیلم (این‌جا بدون من و یه حبه قند). حتی اگر کارهای قبلی او (کودک و سرباز، پرنده‌باز کوچک، مارمولک، خوابگاه دختران، این‌جا چراغی روشن است، خیلی دور خیلی نزدیک و پابرهنه در بهشت) را در نظر نگیریم، این‌ها چهار فیلم متفاوت با چهار فیلم‌برداری کاملأ متفاوت هستند. تفاوت فیلم و فیلم‌برداری ملک سلیمان و یه حبه قند که نیاز به اشاره به نشانه‌هایش ندارد، اما حتی دو فیلم بهرام توکلی که فضای نزدیک‌تری به هم در مقایسه با آن دو فیلم دارند فیلم‌برداری‌شان با هم متفاوت است. این یعنی فیلم‌برداری در خدمت فیلم، که نمی‌خواهد خود را به رخ بکشد. تصویرهای حماسی و خوفناک ملک سلیمان کجا و قاب‌های سیال و امپرسیونیستی یه حبه قند کجا؟ فضای هذیانی پرسه در مه کجا و تصویرهای سرد و واقع‌گرای این‌جا بدون من کجا؟ این‌ها نشانه ذهن آماده و پذیرای فیلم‌برداری است که همواره در حال آموختن است؛ چه آن‌زمان که در بیست سالگی سر صحنه گنج (محمدعلی سجادی، 1362) رفت تا سر از کار علیرضا زرین‌دست دربیاورد، چه بعدش که برای آموختن بیش‌تر شروع به یادگیری زبان انگلیسی کرد تا بتواند از منابع دست‌اول بیش‌تری در زمینه کار مورد علاقه‌اش استفاده کند، چه تماشای دقیق و عاشقانه فیلم‌ها در همه این سال‌ها که از هر کدام نکته‌ای یا نکته‌هایی می‌گیرد و چه نشستن در کنار یک مدیر فیلم‌برداری جهانی چون ویتوریو استورارو به عنوان فیلم‌بردار فیلم تازه مجید مجیدی (محمد (ص)). خودش هم می‌گوید از این تجربه بسیار آموخته است: «یکی از چیزهایی که در کار با استورارو آموختم، شیوه کار در استفاده از چند دوربین است که در سینمای ما جز موارد معدودی به کار نمی‌رود. نوعی کار در سینمای صنعتی. نکته دیگر شیوه ارتباط فیلم‌بردار و کارگردان، ارتباط فیلم‌بردار با فیلم‌نامه، و ارتباط فیلم‌بردار با پروژه پیش از شروع فیلم‌برداری است که در سینمای ما کم‌تر اتفاق می‌افتد.»
از جمله دستاوردهای درخشان یه حبه قند برای سینمای ایران، نتیجه کار همین فیلم‌بردار سخت‌کوش است. یکی از دشوارترین و تأثیرگذارترین شیوه‌های کارگردانی در سینما، ساختن فیلمی است که به نظر بیاید اصلأ کارگردان ندارد و همه چیز خودبه‌خود جلوی دوربین اتفاق افتاده است. حالا خضوعی‌ابیانه دست به کار خارق‌العاده‌ای در این فیلم زده که انگار فیلم‌بردار وجود ندارد و تماشاگر جزئی از اتفاقی است که رخ می‌دهد و او هم در آن میان و دخیل در آن رخداد است. حذف فیلم‌بردار به عنوان واسطه تماشاگر و رخداد فیلم، کاری بسیار دشوار است که در تناسب با سبک روایت رضا میرکریمی در این فیلم، خضوعی ابیانه عمدتاً با فیلم‌برداری روی دست و شیوه نورپردازی‌اش موفق به انجامش شده و تدوین نیز به کمک فیلم‌ساز آمده. شیوه فیلم‌برداری با دوربین روی دست، در یکی‌دو سال اخیر محل بحث‌ها و جدل‌هایی بوده و برخی از بیخ و بن با آن مخالفت می‌کنند: «حدود هشتاد درصد فیلم، بجز سکانس‌های کلیپ‌ها و برخی از نماهای دارای مکث و هم‌چنین تراولینگ‌ها با دوربین روی دست گرفته شده. هیچ شیوه‌ای در فیلم‌برداری، به خودی خود درست یا غلط نیست. اگر متناسب با ساختار فیلم باشد درست است وگرنه غلط است. مگر دوربین روی دست در فیلم‌های ایناریتو غلط است؟ اگر فیلمی ایراد داشته باشد، دوربین ثابت و سه‌پایه‌اش هم غلط است.»
حمید خضوعی‌ابیانه تا پنج ماه دیگر هم درگیر فیلم تازه مجیدی است و این پروژه آن قدر ذهنش را مشغول کرده که به کار بعدی‌اش فکر نمی‌کند. او عاشق تجربه‌های جدید است. تنوع را در کارش دوست دارد. از تجربه‌های تازه لذت می‌برد و از آن‌ها می‌آموزد: «از روزمرگی بیزارم. دلم می‌خواهد دست به کارهایی بزنم که مدام درباره‌شان فکر کنم. دلم نمی‌خواهد کارمند باشم.»

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©