فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Thursday, March 01, 2012

فیلم اسپیلبرگی

سوپر8
نویسنده و کارگردان: جی.جی. آبرامز
مدیر فیلم‌برداری: لری فانگ
موسیقی: مایکل جاکینو
تدوین: مریان برندن، مری جو مارکی
بازیگران: جویل کورتنی (جو لمب)، الی فنینگ (آلیس)، کایل چندلر (جکسن لمب)، ران الدارد (لوییس دینارد)، رایلی گریفیتس (چارلز کازنیک)، زک میلر (پرستن)، گابریل باسو (مارتین)، رایان لی (کری)
تهیه‌کنندگان: استیون اسپیلبرگ، جی.جی آبرامز، برایان برک
محصول 2011 آمریکا
112 دقیقه

در تابستان 1979، جو لمب که پسر چهارده ساله‌ای است ساکن شهر [خیالی] لیلین در اوهایو، مادرش را در جریان حادثه‌ای در کارخانه از دست می‌دهد. پدر جو، جکسن لمب که معاون کلانتر است، لوییس دینارد را در مرگ همسرش گناه‌کار می‌داند چون مادر جو هنگامی دچار حادثه شده که به دلیل غیبت غیرمجاز دینارد از کارش در کارخانه، مجبور شده جای خالی او را پر کند. چهار ماه بعد، چارلز کازنیک که دوست جو است، دختر دینارد را که آلیس نام دارد متقاعد می‌کند تا بازیگر زن اصلی یک فیلم سوپر8 بشود که جو قصد دارد بسازد. مسأله این‌جاست که هم جو و هم چارلز در خفا دل‌باخته آلیس هستند. جو و چارلز به اتفاق آلیس و نیز چند دوست دیگر برای فیلم‌برداری صحنه‌ای از همین فیلم به یک ایستگاه قدیمی راه‌آهن می‌روند. وقتی قطاری بر اثر حادثه‌ای از ریل خارج می‌شود، یکی از درهای قطار باز می‌شود و موجودی پا به فرار می‌گذارد. بچه‌ها متوجه می‌شوند که محل وقوع حادثه، پر است از مکعب‌های سفیدرنگ کوچک و عجیب. در ضمن با نهایت تعجب می‌فهمند که مسبب حادثه کسی نبوده جز آموزگار زیست‌شناسی آن‌ها یعنی دکتر وودوارد که به آن‌ها هشدار می‌دهد تا از آن‌چه دیده‌اند هرگز کلامی به زبان نیاورند وگرنه خودشان و خانواده‌های‌شان کشته خواهند شد. چند دقیقه بعد سروکله افراد نیروی هوایی آمریکا هم پیدا می‌شود که محل را قرق می‌کنند. بچه‌ها از محل می‌گریزند. در جریان دو روز پس از وقوع حادثه، اتفاق‌های عجیبی رخ می‌دهد: بسیاری از سگ‌های شهر و چیزهایی مثل لوازم آشپزخانه، موتور ماشین‌ها و سیم‌های برق به شکل مرموزی ناپدید می‌شوند. نیروی هوایی عمدأ آتش‌سوزی بزرگی در جنگل راه می‌اندازد تا به این بهانه، مردم را از شهر به قرارگاهی در همان نزدیکی بفرستد. دینارد به جو می‌گوید که موجود غریبی، آلیس را ربوده است. بچه‌ها پس از تحقیقات گسترده‌ای پی می‌برند که در واقع مسئولان دولتی، موجود فرازمینی‌ای را که در سال 1958 سفینه‌اش در زمین سقوط کرد، اسیر کرده‌اند و شکنجه‌اش داده‌اند تا اطلاعاتی در زمینه تکنولوژی فرازمینی از او بگیرند. دکتر وودوارد، معلم زیست‌شناسی بچه‌ها که به واسطه تماس فیزیکی با موجود، نوعی ارتباط تله‌پاتیک با او پیدا کرده بود از همین طریق متوجه شده بود که تنها خواسته موجود این است که با استفاده از همان مکعب‌های سفید عجیب که فرآورده تکنولوژی فرازمینی هستند و به شکل جالبی می‌توان آن‌ها را به قالب‌ها و شکل‌های مختلفی درآورد، سفینه‌اش را تعمیر کند و به خانه‌اش بازگردد. به همین دلیل دکتر وودوارد آن حادثه ایستگاه راه‌آهن را ایجاد کرده تا موجود بتواند پا به فرار بگذارد. جو و کری برای یافتن آلیس تلاش می‌کنند و سرانجام مخفی‌گاه موجود را پیدا می‌کنند...


سوپر8 فیلمی نوستالژیک به سبک آمریکایی است. اگر برای مردم عادی دوره‌های زندگی با عناصر خیلی عمومی یا خیلی شخصی نشانه‌گذاری می‌شود، خوره‌های سینما یک دستگاه خاص نشانه‌گذاری سینمایی برای زندگی‌شان دارند (حمیدرضا صدر زندگی‌اش را با جام‌های جهانی نشانه‌گذاری کرده و برخی از خوانندگان پیگیر ماهنامه فیلم با شماره‌های مختلف مجله این کار را می‌کنند). سینمادوستان دهه‌های اخیر در کشور ما، دوره تی‌سون و بتاماکس و وی‌اچ‌اس و سی‌دی و زیرنویس فارسی و دی‌وی‌دی و انواع نشانه‌های ابداعی دیگر برای خودشان دارند. در میان آن‌هایی که دستی در ساختن فیلم هم داشته و دارند، نشانه‌ها تخصصی‌تر هم می‌شود. مثل دوره فلان دوربین‌ها، دوره کوتینگ، دوره موویولا، دوره مونتاژ کامپیوتری، دوره دالبی... و برای آن‌هایی که فیلم‌های آماتوری هم ساخته‌اند «دوران سوپر8» روزگاری مشخص و برجسته است که بیش از دو دهه طول کشید. انتخاب این عنوان و آن زمان و قالب سوپر8 برای فیلمی که نوجوانان این داستان آبرامز به کار می‌گیرند، بی‌تردید جنبه نوستالژیک دارد. آبرامز و تهیه‌کننده فیلمش، اسپیلبرگ، در نوجوانی فیلم سوپر8 می‌ساختند و از آن دوران خاطره‌ها دارند، وگرنه این داستان را می‌شد به جای سی سال پیش در همین سال‌های نزدیک به ما هم روایت کرد. موضوع کارآگاهی/ زامبی آن فیلم در فیلم هم اشاره‌ای به علاقه‌های دوران نوجوانی آبرامز و اسپیلبرگ است. تابستان 1979، زمان وقوع داستان فیلم، آخرین سال‌های «دوران سوپر8» است و از آغاز دهه 1980 طلیعه دوران تازه‌ای آشکار شد. به تعبیر آبرامز، «مثل این که در لبه یک زمان ایستاده باشی، در آخرین لحظه‌های یک دوران. پیش‌روی جوانی به بزرگ‌سالی. من می‌خواستم بچه‌ها را در لبه جوشش بلوغ‌شان نشان دهم. آخرین لحظه‌های معصومیت.» تنها سببیت داستانی توجیه‌کننده بردن این ماجرا به آن سال، اشاره‌ای گذرا به تعبیر مردم شهر از حادثه قطار به حمله روس‌ها (کنایه از دوران جنگ سرد) است. دلالت‌های فرامتنی بومی هم شاید در این میان در کار باشد اما آن‌چه از خود فیلم پیداست، همین جنبه نوستالژیک آن برای چنین انتخابی‌ست که باعث شده سازندگان فیلم رنج بازسازی فیزیکی سی سال پیش را به جان بخرند؛ هرچند که در آن‌جا به دلیل سیستم صنعتی و سامان‌مند این گونه بازسازی‌ها و موجود بودن امکانات و آکسسوار و غیره، بازسازی دهه‌های گذشته به اندازه سینمای ما دشوار نیست.
سوپر8 فیلمی به سبک آثار اسپیلبرگ است. به قول راجر ایبرت، انگار یکی از فیلم‌های دوران اولیه کارنامه اسپیلبرگ، تازه پیدا شده. هر تکه سوپر8 یادآور یکی از فیلم‌های استاد است. محوریت بچه‌هایی که رازی مربوط به زندگی اجتماعی شهری کوچک را پنهان کرده‌اند و مأموران نظامی و امنیتی در جست‌وجویش هستند، ای‌تی را به‌یاد می‌آورد. چهره هیولای فیلم (به‌خصوص چشمانش) که فقط در اواخر داستان به شکل واضح نمایش داده می‌شود تا حدودی یادآور ای‌تی است هرچند که ای‌تی با آن جثه کوچک و حرکت‌های دوست‌داشتنی‌اش، بر خلاف موجودات سوپر8، اصلأ مخلوق خرابکار و مهلکی نبود (آرم کمپانی امبلین، شرکت فیلم‌سازی اسپیلبرگ که تهیه‌کننده همین سوپر8 هم هست، همان تصویر ای‌تی سوار بر دوچرخه بر زمینه قرص ماه است). سکانس تخلیه شهر، صحنه‌های مشابهی در برخورد نزدیک از نوع سوم را به یاد می‌آورد و سکانس پایان فیلم هم شبیه پایان همین دو فیلم مورد اشاره اسپیلبرگ است. کسانی ارجاع‌هایی به دوئل و آرواره‌ها را در آن یافته‌اند و حتی می‌توان نشانه‌هایی از فیلم مهجور اسپیلبرگ به نام 1941 (1979) را هم در آن ردیابی کرد. منهای سکانس پروپیمان حادثه قطار، بقیه صحنه‌های مشابه مقیاس کوچک‌تری نسبت به فیلم‌های اسپیلبرگ دارند که البته دلیلش می‌تواند تفاوت تماشای فیلم‌ها بر پرده و صفحه تلویزیون باشد. از حیث تکنیکی، اسپیلبرگ الگوی آبرامز بوده. فیلم از حیث روایت، ریتم و کاربرد حرکت دوربین و تدوین و موسیقی، فیلمی به‌شدت اسپیلبرگی است. آبرامز هم مثل استاد، هیولا یا موجود ناشناخته را ابتدا با نشانه‌هایش به تماشاگر معرفی می‌کند و پس از مدتی آن را نمایش می‌دهد که البته آبرامز از این حیث تا پایان هم کمی خست به خرج می‌دهد. تنها عنصر غایب اسپیلبرگی در سوپر8، ستون‌های عظیم نور است که امضای بصری اسپیلبرگ در فیلم‌هایش شده و در سوپر8 هم جای جلوه‌گری داشته و شاید آبرامز از آن پرهیز کرده. دومین عنصر غایب، چهره‌های حیران و مبهوت و دهان‌های نیمه‌باز آدم‌های اسپیلبرگ در برابر ناشناخته‌ها و منظره‌های مبهوت‌کننده یا هولناک است که در این‌جا جایش را به واکنش‌های دیگری داده است. از این مقایسه‌ها گریزی نیست. نگاه مهرآمیز شخصیت‌های اسپیلبرگ با بیگانه‌های آثارش (منهای جنگ دنیاها که البته آن رابطه خصمانه از دنیای اچ.جی. ولز می‌آید) در فیلم آبرامز جلوه‌ای میانه‌روانه دارد. بیگانه/ هیولای سوپر8 بی‌شباهت به هیولاهای جنگ دنیاها نیست، و آدم‌خوار و ویرانگر هم هست، اما اقدام دکتر وودوارد در «نجات» او برای بازگشت به سیاره‌اش، و منصرف شدن هیولا از صدمه زدن به جو در سکانس آخر (با آن نگاه‌های معناداری که به هم می‌کنند) تلویحأ همان وجه از آثار اسپیلبرگ را تداعی می‌کند؛ به‌خصوص که در پایان، وقتی گردن‌بند مادر جو (حاوی عکس دونفری آن‌ها) همراه سایر فلزات به سوی گوی مغناطیسی می‌رود و به پیکره سفینه بیگانگان تبدیل می‌شود، این پیوند میان انسان و موجودات سیاره‌های دیگر مؤکد می‌شود.
اما آن‌چه در سوپر8 هست و در آثار اسپیلبرگ تقریبأ نیست، وجهی رمانتیک است. در فیلم‌های اسپیلبرگ، آدم‌ها مانند شخصیت‌های آثار ژول ورن گویی فاقد جنسیت و حساسیت‌های عاطفی نسبت به جنس مخالف هستند، ولی بخشی از جذابیت این داستان به دلیل کششی است که جو نسبت به آلیس دارد و بعد با روشن شدن علاقه چارلز به آلیس، شکل یک رابطه مثلثی هم می‌گیرد.
تجربه گران‌بهای جی.جی. آبرامز در تهیه و کارگردانی تعدادی از بهترین سریال‌های آمریکایی سال‌های اخیر، در وجوه تکنیکی و بصری این سومین فیلم بلند سینمایی‌اش پیداست، در حالی که در فیلم‌نامه و شخصیت‌پردازی به این اندازه توفیق ندارد. در حالی که مثلأ روی عنصر واکمن به عنوان یکی از جزییات معرف یک دوران تأکید می‌کند یا تابلوی بزرگ «کلوین» به آن بزرگی در پمپ بنزین پیداست (و حتمأ برای آمریکایی‌ها معنای خاصی دارد)، رابطه جو و پدرش – یا آلیس و پدر نامتعارفش که در معرض این اتهام است که مقصر حادثه منجر به مرگ مادر جو است – با وجود تلاش فیلم‌ساز، عمقی ندارد. هم‌چنان که فیلم با مرگ مادر جو بر اثر حادثه‌ای در کارخانه محل کارش آغاز می‌شود اما این حادثه با وجود وقتی که صرفش می‌شود کاربردی در فیلم ندارد. هم‌چنین است کلنجارهایی که در یکی‌دو صحنه در خانه چارلز می‌بینیم و نوع کشمکش‌ها میان شخصیت‌های فرعی کلیشه‌ای است. با این حال سوپر8 به عنوان یک فیلم اسپیلبرگی، به دلیل تبعیت ماهرانه از قاعده‌های این – با مسامحه - «ژانر»، به هر حال فیلمی دیدنی‌ست.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©