فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Thursday, February 16, 2012

عناصر مينی‌مال

چيزهايی هست که نمی‌دانی
کارگردان: فردين صاحب‌الزمانی
فیلم‌نامه: فردین صاحب‌الزمانی، پیام یزدانی
مدیر فیلم‌برداری: هومن بهمنش
موسیقی: امیرعلی واجدسمیعی
تدوین: فردین صاحب‌الزمانی
صدابردار: احمد اردلان
طراح صدا: فردین صاحب‌الزمانی
طراح صحنه و لباس: کامیاب امین‌عشایری
طراح گریم: فاطمه کمالی
بازیگران: علی مصفا، لیلا حاتمی، مهتاب کرامتی، پیام یزدانی، فرناز رهنما، مونا مستوفی، محمد ربانی‌پور، نسیم امیرخسرو، مهدی بجستانی، سیامک ادیب، مهدی آگاهی، کورش جهانشاهی
تهیه‌کننده: منیژه حکمت
محصول بامداد فیلم

حال‌وهوای شب‌های تهران کاملأ با علی که راننده‌ای کم‌حرف است هم‌خوانی دارد. تاریکی، پایتخت ایران را در هاله‌ای از رمزو راز فرو می‌برد و در حالی که مسافران دقایقی را در ماشین کهنه علی می‌گذرانند درست در زیر این پوسته، تنش قابل لمس است. مسافرانی که برخی سعی می‌کنند با او ارتباط برقرار کنند و برخی در ماجراهای شخصی خود فرو رفته‌اند. دو زن زیبا از مسافران دائمی او هستند. سیما، هم‌کلاسی سابق دانشکده، متعلق به روزهای آرمان‌گرایی علی است. آن دو با هم به آخرین کافه قدیمی که در تهران باقی مانده است می‌روند و سیما فاش می‌کند که قصد ترک کشور را دارد. مسافر دیگر نیز مانند علی از اجتماع فاصله گرفته است. انزوای مشترک آن‌ها سبب نزدیکی‌شان می‌شود، اما اشاراتی به شکست‌های عاطفی گذشته، موانعی عبورناپذیر بر سر راه صمیمیت آن‌ها ایجاد می‌کند.


همکار سابق‌مان فردین صاحب‌الزمانی حسابی غافل‌گیر و خوش‌بختانه روسفیدمان کرد؛ آبروداری کرد. این احساسی است که همیشه با دیدن فیلمی خوب از یک همکار مطبوعاتی داشته‌ام. البته او در نیمه دوم دهه 1370 در ماهنامه فیلم طنز می‌نوشت اما نخستین فیلم بلندش، چیزهایی هست که نمی‌دانی، نشانی از طنز ندارد. به جایش میزان قابل‌توجهی ظرافت‌های بصری و کلامی و روایتی دارد که بسیار گرم و جان‌دار از کار درآمده و شباهتی به یک فیلم اول ندارد. خط اصلی داستان، به‌سرعت و بدون آن که بتوان در برابرش مقاومت کرد، اول راننده تاکسی اسکورسیزی را به یاد می‌آورد و بعد ذهن آدم می‌رود سراغ بقیه راننده‌های تاکسی سینما، از جمله هاشم خشت و آینه، و بعد خود این راننده تاکسی هویت خاص خودش را پیدا می‌کند و با آدم اخت می‌شود و معاصر و این‌جایی و هنرمندانه. هم شخصیتی ملموس است و هم معنای نمادینش را دارد. این علی (با بازی خوب و به‌اندازه و مقتصدانه علی مصفا) می‌شود یک راننده تنهای آژانس که اغلب در شیفت شب کار می‌کند، خیلی کم حرف می‌زند، چیزهای کمی از او می‌فهمیم و فیلم‌ساز هم به‌اندازه خود او در بروز مکنوناتش خویشتن‌داری می‌کند. پرداخت مینی‌مال فیلم‌ساز، چه در فیلم‌نامه (با همکاری دیگر همکار سابق‌مان پیام یزدانی که نقش کوتاه روشنفکری سرگشته را هم بازی می‌کند) و چه در اجرا (با بازی‌های خوب و فیلم‌برداری چشم‌نواز و متناسب هومن بهمنش)، برازنده روایت معاصر و به‌روزِ این راننده تاکسی این‌جایی و این‌زمانی است. عنوان فیلم، خیلی راحت، می‌تواند عنوان داستانی از ریموند کارو باشد. خانه علی انگار تابلویی است که فقط از یک زاویه می‌بینیمش، از آدم‌ها همان قدر می‌دانیم که می‌بینیم و می‌شنویم، و ما تماشاگران هم کم‌کم متقاعد می‌شویم که مثل علی، در زندگی دیگران کنجکاوی نکنیم. اگر تراویس در پایان طغیان می‌کند، علی افسرده و تسلیم است؛ از نوع روشنفکران سرکوب‌شده رانده و درمانده که انگار حتی معجزه عشق هم نمی‌تواند تکانش دهد. و نه حتی زلزله‌ای که مدام در فیلم حرفش را می‌زنند و پیداست استعاره‌ای‌ست که ای کاش در انتهای فیلم عینیت پیدا نمی‌کرد و هم‌چنان نگرانی‌اش برای این جماعت می‌ماند؛ هم‌چنان که تا آخرش هم نمی‌فهمیم آن کابوس ابتدای فیلم - حاصل چُرت علی پشت فرمان در انتظار یکی از مسافرهایش - چیست، کاش در سکانس ماقبل آخر هم تلاشی برای پاسخ گفتن به کنجکاوی‌ها نمی‌شد.
چيزهايی هست که نمی‌دانی، پر از جزییاتی‌ست که خوب در کنار هم قرار گرفته‌اند؛ جزییاتی که لذت کشفش را با تماشای چندباره‌اش می‌برید. این فیلمی است که در نگارنده شوق تماشای چندباره‌اش را برانگیخت؛ هرچند ریتم روایت فیلم کند است اما مثل یک موسیقی ملایم، آدم را همراه خودش می‌برد.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©