30 سال چرخاندن آپارات تاريخ سينمای ايرانبهمن هدایتی: مسعود مهرابي و هوشنگ گلمکانی سی سال است که
فيلم را کارگردانی میکنند، بهدور از آن حاشيههای مرسوم و مذموم حسادتها و زيرآب زنیها و انشعابات و...هنرمندانه و البته کمی روشنفکرانه، آپارات
فيلم را سرپا نگه داشتهاند، اين اتفاق کمی در مطبوعات نيست.
مجله
فيلم عين خود سينماست، سينما که میگويم، نه بازی - شادی - تماشای چشم رنگیهای امروز(!)، آن سينمای مردمی و دوست داشتنی سالهای نه چندان دور، سينمايی که انگار عضوی از خانواده خودمان بود که «خانوادگی» پنجشنبه، جمعهها بهش سرمیزديم، میخنداند و میگرياند و همه ما تکهای از خودمان يا رؤيایمان را در آن پيدا میکرديم.
فيلم مثل سينما، با شکوه و با وقار، مغرور و قديمی است، صفحه اول
فيلم را که باز میکنی، انگار چراغها را خاموش میکنند، غرق میشوی در صفحاتش و سطرها را میخوانی و میخوری! مثل آن بهت شيرين و فراموشنشدنی فرورفتن در صندلیهای سالن سينما و انتظار شروع يک فيلم خوب.
فيلم و خوانندگانش به جايی هم رسيدهاند که فيلم چه عکس چهره پُرچينوچروک اما مهربان حميده خيرآبادی را روی جلد بزند چه عکس آلاگارسونی لئوناردو دیکاپريو، حرف هم را میفهمند و با هم کنار میآيند و به هم اعتماد دارند و اين در مطبوعات ايران چيز کمی نيست.
هرشماره از
فيلم، تکهای از تاريخ میشود، تاريخ سينمای ايران؛ چرخاندن اين آپارات اصلأ اتفاق کمی نيست.
مأخذ: روزنامه تهران امروز، شماره 748، یکشنبه 8 آبان 1390مثلث «فیلم»هر وقت در محفل و مجلس و مراسمی، يا در نوشتهای توی نشريهای، در اشاره به ماهنامه
فيلم اسم من میآيد بدون اشاره به دو همكارم عباس ياری و مسعود مهرابی، در خودم مچاله میشوم و دلم میخواهد بروم زير ميزی، صندلیای، پشت درخت و ديواری، و مدتی آنجا بمانم و بعد برگردم. برای كساني كه در موقعيت من قرار نگرفتهاند، شايد اين احساس عجيبی باشد اما من چون به موقعيت و جايگاه و اندازه خودم واقفم، نمیتوانم اين را ناديده بگيرم كه جادوی اين تركيب سهنفره چه تأثيری در كيفيت و اعتبار و بقای ماهنامه
فيلم داشته ولی معمولأ چيزهايی كه توی ويترين است بيشتر ديده میشود و اسم من هم – چون بيشتر نوشتهام – بيشتر ديده شده و در يادها مانده. همان طور كه مردم، بازيگران را بيشتر از كارگردانها و فيلمنامهنويسها میشناسند.
در سرزمينی پر از سوءتفاهم كه برخی جمعها و گروههای فرهنگی و غيرفرهنگی گاهی شكلنگرفته مضمحل میشوند، شخصأ معتقدم فارغ از بحث درباره اعتبار احتمالی و كيفيت ماهنامه
فيلم، صرف پابرجا ماندن اين جمع سهنفره در طول سیسال، و تداوم و نظم انتشار اين مجله حتی از كيفيت و اعتبار و نقش و تأثير آن هم مهمتر است. يک پديده است! پديدهای بيشتر اجتماعی و البته فرهنگی. اينها تيترهای يک بحث «خودتحليلگرانه» است كه قصد بازكردن و تفصيلش را ندارم. انگيزه نوشتن اين يادداشت هم يادداشت تحسينآميز و همدلانه ديروز آقای بهمن هدايتی در صفحه آخر روزنامه «
تهران امروز» به بهانه انتشار شماره اخير ماهنامه
فيلم در كنار آن روی جلد زيبا - كار همكار جوانمان محمد اسماعيلی - كه يکسره تحسين با خود آورد.
در آغاز اين يادداشت اسم من و مسعود مهرابی به عنوان چرخانندگان «آپارات
فيلم» آمده بود بدون اشاره به همكار عزيز ديگرمان عباس ياری. اطمينان دارم هيچ غرضی در اين ناديدهگرفتن نبوده جز همين كه اسم عباس كمتر ديده میشود؛ بس كه برای خودش در پشتصحنه مشغله درست میكند. عباس ياری روزنامهنگاری را چند سال پيش از ما شروع كرد و طی سالهايی در اين زمينه بسيار پُركار و موفق بود. حالا سالهاست كه برای نوشتن نياز به نيروی فشار و يادآوریهای مكرر و قرار دادنش در موقعيت نوشتن دارد. هر وقت هم مینويسد حاصل كارش خواندنی میشود. اما هر كس روحيهای دارد كه وضعيت خاصی را برای نوشتن میطلبد. من توی هياهوی همكارانم كه در اتاقم جمع شدهاند و در فاصلههای كوتاه انجام كارهای مختلف اجرايی و خواندن مطالب ديگران، كار خودم را هم میكنم و مطلبم را مینويسم. عباس برای نوشتن نياز به فراغت و آرامش و فرصتهای طولانی و پيوسته دارد. در لابهلای تماسهای تلفنی و مراجعات ديگران و انجام كارهای اجرايی نمیتواند برای نوشتن تمركز كند. خب هر كس روحيهای دارد و عباس با اين همه مشغلهای كه سرش ريخته كمتر میتواند چنان موقعيتهايی برای خودش فراهم كند.
آنهايی كه از نزديک با ماهنامه
فيلم آشنا هستند و كار ما را فقط با ويترينش - همين مجلهای كه منتشر میشود - ارزيابی نمیكنند، میدانند كه عباس ياری چه نقش مهمی (حتی بگويم عظيمی) در مجله دارد. به عنوانی يكی از پايههای اين سهپايه، با اطمينان میگويم كه اگر او نبود ماهنامه
فيلم هم در كار نبود. همچنان كه اگر مسعود مهرابی نبود. ...میخواستم با فروتنی احمقانهای بگويم «اما اگر من نبودم اتفاقی نمیافتاد»، كه ديدم واقعبينی بر حماقت غلبه كرد: اگر هر كدام از ما نبوديم يا ماهنامه
فيلمی در كار نبود يا میگفتند روزی روزگاری يک مجله سينمايی درمیآمد كه حالا سالهاست تعطيل شده...
مأخذ: روزنامه تهران امروز، شماره 749، دوشنبه 9 آبان 1390
Labels: ماهنامه فیلم
[
لـيـنـک بـه مـطـلـب /
اظـهـار نـظـر
]