فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, October 21, 2011

پایان یک افسانه، و تداوم حضور

هدیه تهرانی

زمانی اگر قرار بود ستاره‌ای را مثال بزنند که نام و حضورش در فیلمی تضمین‌کننده موفقیت آن فیلم دست‌کم در گیشه است، اولین نامی که به یاد می‌آمد هدیه تهرانی بود. او هرچند در دهه 1380 بازیگر بهتری شد اما کارنامه‌اش در همین دهه فرضیه پُرفروش بودن همه فیلم‌هایش را باطل کرد. این همان دهه‌ای است که با ایجاد موجی تازه در سینمای ایران و تحولات اجتماعی و فرهنگی، خیلی از فرضیه‌های سینمایی و غیرسینمایی را باطل کرد. آخرین فیلم‌های تجاری پُرفروش کارنامه هدیه تهرانی مربوط به اوایل دهه است: دنیا و دختر ایرونی هر دو در سال 1381 روی پرده رفتند. از پانزده فیلم او در این دهه، چهار فیلم تا کنون اصلأ فرصت اکران پیدا نکرده‌اند (آبادان، نیوه‌مانگ، نسل جادویی و فرزند صبح)، یکی هنوز آماده نمایش نشده (تهران 1500)، یکی با تأخیر چند ساله روی پرده رفت (شبانه)، در سه فیلم نقش‌های کوتاه فرعی داشت (خانه‌ای روی آب، دوئل، یک بوس کوچولو) و حضور او را در جایی برای زندگی بعید است کسی به یاد بیاورد. به این ترتیب، بجز کاغذ بی‌خط (1380) مهم‌ترین فیلم کارنامه او در این دهه چهارشنبه‌سوری اصغر فرهادی است که هر سه موفقیتی را که هر بازیگری از یک فیلمش انتظار دارد، یک‌جا داشت. هم خوب فروخت، هم بازتاب‌های بسیار مثبت انتقادی داشت و هم هدیه تهرانی بهترین بازی کل کارنامه‌اش را در این فیلم کرد. به نظر می‌رسد که همین یک فیلم و یک نقش هم برای اعتبار دادن به یک دهه از کارنامه تهرانی کافی باشد. مژده سمیعی از پرسونای آشنای هدیه تهرانی چندان دور نبود اما تغییری معنادار در آن به وجود آورد. اگر در دهه 1370 و در شوکران زن اغواگری – با معیارهای این‌جایی – بود که یک مرد خانواده را به خیانت سوق می‌داد، مژده مرد زندگی‌اش را دفع و «وادار» به خیانت می‌کرد.
هدیه تهرانی با وجود تنوعی که در همین کارنامه ده‌ساله‌اش دارد، هنوز به عنوان بازیگر نقش‌های درون‌گرا شناخته می‌شود که فقط با حضورش در صحنه و کم‌ترین اکت و واکنش‌های عاطفی بیش‌ترین تأثیر را بر بیننده می‌گذارد. زمانی به او عنوان «چهره‌سنگی» هم داده بودند، به همین دلیل گریه کردنش در چهارشنبه‌سوری یک حادثه بود. با این حال در همان فیلم هم وقتی که در حمام داشت برای خواهرش شرح خیانت مردش را می‌داد، به جای شیون و فریاد، در حالی که بغض کرده بود و صدایش به‌زحمت شنیده می‌شد گفت: «بوی اونو میده.»
هدیه تهرانی دهه پُرکاری را پشت سر گذاشت. پانزده فیلم و یک نمایشگاه بزرگ عکس و اینستالیشن، فعالیت کمی نیست. تازه این را در نظر داشته باشیم که او دوسه سال هم کناره‌گیری کرد و کم‌کار شد. سفری طولانی به خارج رفت، درگیر فعالیت‌هایی اجتماعی شد که گویا به سرانجامی نرسید و پیامدهای اجتماعی نمایشگاهش در خانه هنرمندان او را بسیار آزرد و منزوی‌اش کرد که تجربه فردی و اجتماعی تلخی بود. وضعیت او در این تجربه تمثیل به زیر کشیده شدن شمایل‌ها به دست شمایل‌سازان بود. گویی جمعیت این شمایل‌ها را می‌سازد تا با آن‌ها سرگرم شود و لذت ببرد و بعد که خسته یا دست‌نیافتنی شد، از سقوط و نابود کردنش لذت می‌برد. البته تهرانی به رغم ستاره بودنش هرگز تمایلی به جلوه‌گری‌های ستاره‌وار از خود نشان نداده، اما حوادث نیمه دوم دهه گذشته باعث شد تهرانی تلاش کند تا آن‌جایی که می‌تواند خود را از جنجال‌ها دور نگه دارد. آخرین فیلم نمایش‌داده‌شده او در این دهه (هفت دقیقه تا پاییز) همراه با گیشه نحیف فیلم با تأخیر نمایش‌داده‌شده‌اش (شبانه) بار دیگر تأییدی بر بطلان افسانه پُرفروش بودن این ستاره متواضع و خویشتن‌دار بود اما بی‌تردید او هم‌چنان یکی از شمایل‌های برجسته سینمای پس از انقلاب باقی مانده است.

Labels: , ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©