فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, October 07, 2011

همدلی؛ ناهم‌زبانی

مجید اسلامی: پرداختن به پدیده‌ی دوبله کار آسانی نیست. دوبله در ایران سنتی دیرپاست و دوران‌های مختلفی را از سر گذرانده: از دوران اولیه‌ی دوبله در ایتالیا و حضور کسانی چون مرحوم حسین سرشار و فهیمه راستکار، تا دوران رونق دهه‌ی 40 و 50 و ظهور صداهای شاخص، تا دوران افول... چه‌گونه می‌شود تلاش کسانی را نادیده گرفت که سنتی را از صفر بنا کردند و گسترش دادند و در آن استودیوهای تاریک و خفه و با امکانات نازل، در رقابتی نابرابر و در زمان محدود، کوشیدند پابه‌پای بهترین بازیگران تاریخ سینما پیش بیایند؟ چه‌گونه می‌شود (به عنوان مشت نمونه خروار) صدای رفعت هاشم‌پور را در معجزه‌گر و قصه‌های جزیره، کاووس دوستدار را در هملت، حسین عرفانی را در شاهین مالت و مینو غزنوی را در 26 روز زندگی داستایفسکی فراموش کرد؟ یا دوبله‌ی هنرمندانه‌ی فیلم‌های برادران مارکس را در دهه‌ی 50... چه‌گونه می‌شود صداهای خاطره‌انگیز مرحوم ژاله کاظمی، مرحوم عزت‌الله مقبلی، مهین کسمایی و... را فراموش کرد؟ (و این صداهای شاخص فقط هم محدود به سال‌های دور نیست: چرا به صدای بهرام زند روی ناوارو و نگین کیانفر روی پرستار سولیوان اشاره نکنیم؟)
اما دوبله همیشه آفت‌های خودش را داشته، حتی در دوران اوج. آیا صدای مرحوم تاجی احمدی روی جین فاندا او را کاریکاتور نمی‌کرد؟ آیا صدای پُرطنین اورسن ولز و ریتم بیان لارنس اولیویه در دوبله از دست نمی‌رفت؟ آیا پدیده‌ی دوبله‌ی پس‌گردنی قابل توجیه است؟ این همه دخل و تصرف در باند صدا چه‌طور؟
سال‌هاست پرداختن به دوبله مترادف بوده با ستایش از آن دوران طلایی و تلاش برای بازگشت به آن دوران. شاید اکنون وقتش است بپذیریم که آن دوران دیگر به این آسانی بازنمی‌گردد. پس با احترام به تمام کسانی که در این عرصه کوشیده‌اند... می‌شود برای اولین بار پرسید: چرا دوبله؟


مجید اسلامی: سؤال این است: چه ضرورتی برای دوبله وجود دارد؟ یک زمانی در ایران 70-80 درصد مردم بی‌سواد بودند و دوبله پدیده‌ای اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید. الان جامعه از نظر درصد باسوادی خیلی فرق کرده. فرض کنیم که هیچ سنتی نیست و تازه داریم تصمیم می‌گیریم که دوبله بهتر است یا زیرنویس. چون بحث فقط تلویزیون ایران نیست. تمام شبکه‌های فارسی‌زبان به این سنت وصل شده‌اند، آن هم با بضاعتی خیلی نازل. شما به عنوان یک طرفدار پروپاقرص دوبله الان چه ضرورتی برای این پدیده قایلید؟
هوشنگ گلمکانی: من طرفدار پروپاقرص نیستم اما هنوز بیش‌تر با دوبله موافقم. اعتقاد ندارم که چون درصد باسوادها بالا رفته، دیگر دوبله ضرورت ندارد. چون نیاز به دوبله چیزی است سوای باسوادی و بی‌سوادی جامعه. جزئی از فرآیند لذت فیلم دیدن است. البته درباره‌ی دوبله در سینمای داستانی صحبت می‌کنیم. فیلم داستانی را تماشاگر برای چی می‌بیند؟ برای درک داستانی که گفته می‌شود، و لذت بردن از آن. می‌خواهد از آن سر دربیاورد تا شاید از طریق آن مکاشفه‌ای بکند و مدارج دیگری را طی بکند. مهم‌ترین نکته‌ی فیلم داستانی داستانش است و مهم‌ترین چیزی که اطلاعات داستان را به تماشاگر منتقل می‌کند، معمولأ دیالوگ است. تماشاگر باید دیالوگ را بفهمد تا جزییات داستان را بفهمد. چون جزییات است که باعث می‌شود تماشاگر از فیلم لذت ببرد. به‌خصوص در مورد فیلم‌هایی که دیالوگ زیاد دارند، خواندن زیرنویس فرآیند طبیعی فیلم دیدن و لذت بردن از آن را مختل می‌کند. به همین دلیل فکر می‌کنم دوبله‌ی خوب، خوب و لازم است. دوبله‌ بد هم بد است، مثل هر چیز بد دیگری. البته ممکن است موقع دیدن فیلم دوبله، آدم چیزهایی را از دست بدهد: مثل لحن و صدای بازیگر... ولی باید ببینیم چی به دست می‌آورد. توی این سبک‌سنگین کردن، به نظرم آدم آن چیزی که به دست می‌آورد بیش‌تر است.
م.ا: من می‌گویم در بعضی زمینه‌ها دوبله‌ی خوب اصلأ وجود ندارد. یعنی غیرممکن است. به نظرم جز بی‌سوادی مردم در 40-50 سال پیش هیچ چیزی نمی‌تواند توجیه کند ضرورت پدیده‌ای را که در ذات خودش ایرادهای فاجعه‌آمیز دارد. آن سبک‌سنگین کردن را من هم قبول دارم. معتقدم شکل ایده‌آل فیلم دیدن این است که آدم یا به زبان مادری فیلم ببیند، یا به زبان فیلم کاملأ مسلط باشد. در غیر آن صورت، به هر حال همیشه یک آفتی وجود دارد. دشواری خواندن زیرنویس به‌خصوص برای فیلم‌های پُردیالوگ یک واقعیت است. حالا ببینیم با دوبله چی به دست می‌‌آوریم و چی از دست می‌دهیم. به شهادت تاریخ دوبله می‌توانیم بگوییم که باند صدا را از دست می‌دهیم. حتی در فیلم‌های خبری هم، وقتی صدای دوبله می‌آید، صدای باند اصلی می‌رود پایین و این اتفاق حتی در شبکه‌های تلویزیونی استاندارد هم می‌افتد.
هـ.گ: دوبله‌ی درست این است که باند بین‌المللی را جدا داشته باشیم و صدای دوبله بیاید روی آن.
م.ا: خب عملأ وقتی یک شبکه‌ی استاندارد بین‌المللی هم هنگام دوبله باند اصلی را می‌آورد پایین، یعنی آن‌ها هم به خودشان این زحمت را نمی‌دهند. این پدیده ذاتأ حتی گریبان چیزهایی را که ارزش استتیک هم ندارند می‌گیرد.
هـ.گ: آن نوع فیلم در شرایط تولید انبوه است. و تازه آن نوع Voice Over یک تکنیک انتقال اطلاعات است...
م.ا: خب، من می‌گویم مهم است. الان داریم از حاشیه‌ای‌ترین و کم‌اهمیت‌ترین نمونه‌ها بحث را شروع می‌کنیم. بگذارید در همین مورد مثل بزنم: فوتبال. ما در طول سی سال گذشته در تلویزیون باند صدای اصلی فوتبال را نشنیده‌ایم! حالا گاهی به شکل ناجوانمردانه‌ای آن باند صدا یک چیز جعلی لوپ‌شده بوده، گاهی هم یک صدای محو و ضعیف. این سنت آن‌قدر در ذهن تهیه‌کننده‌های تلویزیون حاکم شده که حتی موقع صدابرداری هم به آن اهمیت نمی‌دهند. در حالی که مثلأ وقتی در شبکه‌ی ZDF فوتبال می‌بینی، سطح آمبیانس محیط بسیار بالاتر است و صدای ضربه به توپ خوب شنیده می‌شود. توی تلویزیون ایران نمی‌شنوی. توجیه‌شان این است که مردم فحش می‌دهند. استتیک تماشای فوتبال در ایران تبدیل شده به صدای گزارشگری که مجبوری صدایش را بشنوی و او هم مدام پُرگویی می‌کند. یک دلیل پُرگویی‌اش هم این است که باند صدا نیست. اگر باند صدا باشد، او هم عادت می‌کند گاهی سکوت کند تا صدای استادیوم شنیده بشود. حالا برسیم به جاهایی که باند صدا مهم است. ببینید که در 50 سال دوبله در ایران چه درصدی از فیلم‌ها با باند بین‌المللی دوبله شده‌اند؟
هـ.گ: در 30 سال اخیر که تقریبأ هیچی.
م.ا: قبلش چی؟
هـ.گ: قبلش کمپانی‌هایی که این‌جا نمایندگی داشتند همه باند بین‌المللی می‌آوردند.
م.ا: ولی اتفاقی که بعدش افتاد چی بود؟ این بود که علاقه و نوستالژی نسبت به دوبله‌های قبل از انقلاب باعث شد نسخه‌هایی در دست‌ها بچرخد که در آن‌ها کیفیت صدا نازل است و جالب این است که برخی از این نسخه‌ها از تلویزیون هم پخش شده.
هـ.گ: خب مبتکر این نوع باندسازی خودشان هستند! ضمنأ اوایل، نوستالژی نسبت به دوبله‌ی قبل از انقلاب وجود نداشت، چون آن موقع که همه از دوبله انتقاد می‌کردند. اوضاع آن‌قدر آشفته شد و کیفیت آن‌قدر پایین آمد که همه دیدند چه‌قدر استانداردها پایین آمده. بعدش نوستالژی شروع شد.
م.ا: من می‌خواهم به آفت‌هایی برسم که در ذات دوبله است. حتی در شبکه‌ی استانداردی مثل آرته هم، وقتی باند فرانسه و آلمانی را با هم مقایسه می‌کنید، تفاوت باند اصلی با باند دوبله‌ی فیلم آشکار است. آمبیانس در صدای دوبله به هر حال پایین‌تر است. حتی اگر باند بین‌المللی هم باشد، باز صدای دوبله شارپ‌تر است و بیش‌تر در پیش‌زمینه است. و همین قضیه در بعضی مواقع خودبه‌خود فاجعه‌آمیز است. مثلأ در مورد ژاک تاتی. تلویزیون ایران فیلم ترافیک تاتی را نشان داد. وقتی نسخه دوبله را دیدم بسیار تعجب کردم، چون یادم رفته بود که فیلم‌های تاتی دیالوگ دارد. وقتی دوباره نسخه‌ی اصلی را دیدم متوجه شدم که تفاوت این است که در نسخه‌ی دوبله، دیالوگ آمده در پیش‌زمینه، در حالی که در نسخه اصلی، دیالوگ آن‌قدر ولومش پایین است که با آمبیانس و افکت بُر می‌خورد. این‌طوری فیلم بدل شده بود به چیزی دیگر.
هـ.گ: الان داری سبک‌سنگین می‌کنی و در این سبک‌سنگین کردن، نمونه‌های بد را مثال می‌زنی.
م.ا: واقع‌بینانه نگاه کنید. ببینید چه‌قدر عملی بوده که در دوبله باند صدا آسیب نبیند.
هـ.گ: آیا قصد این است که دوبله را به کل نفی کنیم؟
م.ا: من می‌گویم شرایط همین است. دورنمایی وجود ندارد که به این زودی‌ها بشود به باند بین‌المللی دسترسی پیدا کرد. همین دوبله را داریم. دوبله‌ای که در آن صدای افکت‌ها و آمبیانس وجود ندارد، موسیقی خیلی وقت‌ها جابه‌جا شده، لوپ شده و... حداقل باند افکت و آمبیانس آسیب دیده. بعد از 30 سال دیگر نمی‌توانیم بگوییم این‌ها سنت دوبله نیست. این‌ها سنت دوبله است. دوبله‌ی ایران یعنی همین. نمی‌توانیم شرایط ایده‌آلی را فرض کنیم در حالی که 30 سال است این شرایط ایده‌آلی نمودی نداشته.
هـ.گ: پس می‌توانیم بگوییم دوبله‌ی خوب و رؤیایی وجود دارد، ولی نمی‌توانیم به آن دست پیدا کنیم.
م.ا: نه، من با آن هم مشکل دارم. به نظرم دوبله‌ی ایده‌آل در برخی مصداق‌ها غیرممکن است.
هـ.گ: من خودم از لطمه‌هایی که در دوبله به باند صدا وارد شده خیلی حرص خورده‌ام ولی فکر می‌کنم در همین وضعیت هم اگر بخواهیم سبک‌سنگین کنیم که باند صدا مهم‌تر است یا داستان، من باز به داستان رأی می‌دهم.
م.ا: یعنی خود فیلم هم مهم نیست؟ این که شاهکار تاریخ سینماست یا یک سریال تلویزیونی معمولی؟
هـ.گ: خب اگر کنجکاو جنبه هنری فیلم باشم، نسخه‌ی اصلی وجود دارد. می‌روم آن نسخه را هم می‌بینم. ولی برای دسترسی به داستان، دوبله را ترجیح می‌دهم.
م.ا: آخر چه‌طور می‌گویید صدا کم‌اهمیت‌تر از داستان است؟
هـ.گ: خب اسمش فیلم داستانی است. اول از همه داستان مهم است.
م.ا: ولی فیلم‌های زیادی وجود دارند که باند صداشان مهم‌تر از داستان است. مثلأ جری گاس ون‌سنت، دیالوگش اصلأ اهمیت ندارد. تمام چیزی که مهم است صدا و تصویر است.
هـ.گ: این‌ها استثناست.
م.ا: این نمونه‌ها کم نیستند.
هـ.گ: خب اگر کنجکاو جنبه‌ی زیبایی‌شناسانه‌اش باشم، نسخه اصلی‌شان را هم تماشا می‌کنم.
م.ا: اگر فیلم را تلویزیون نشان داد و نسخه‌ی اصلی‌اش نبود چی؟
هـ.گ: تلویزیون یک رسانه عام است. تماشاگر عام که دیگر دغدغه‌اش زیبایی‌شناسی صدا نیست.
م.ا: آیا همین تلقی باعث نشده تلویزیون 30 سال در جلب تماشاگر نخبه‌ی سینمایی عاجز باشد؟ به خاطر این که نتوانسته اعتماد ایجاد کند.
هـ.گ: آن به دلایل دیگری است. بیش‌ترش ممیزی است.
م.ا: بخشی‌اش ممیزی است. بخشی‌اش بی‌اعتمادی است. اگر فیلم را به زبان اصلی و با زیرنویس می‌بینی، حداقل ممیزی در کلمات فیلم نمی‌تواند دخل و تصرف کند. می‌تواند زیرنویس را عوض کند. ولی وقتی فیلم دوبله می‌شود، شما دست‌تان به جایی بند نیست. بی‌اعتمادی کاملأ فراگیر می‌شود.
هـ.گ: خب همین‌ها را هم می‌گویم دوبله‌ی بد.
م.ا: حالا برعکس شما، من ترجیح می‌دهم گاهی داستان فیلم را نفهمم، ولی بافت صدای بازیگر را تجربه بکنم. در مورد مثلأ فیلم‌های ازو، به نظرم داستان گمراه‌کننده است. سال 69 که فیلم‌های ازو را در جشنواره فجر بدون زیرنویس به زبان ژاپنی تماشا می‌کردیم این را فهمیدم. بدون فهمیدن دیالوگ، تازه توانستیم ازو را کشف کنیم. چون توجهمان رفت به زیبایی‌شناسی صدا و تصویر.
هـ.گ: به‌خصوص در مورد ژاپنی‌ها که اصلأ تحمل ندارم حتی فیلم‌های ازو و کوروساوا را با آن صداهای ژاپنی بشنوم. زیبایی‌شناسی یک چیز اعتباری و شخصی است. به نظر تو این زیباست، به نظر من ممکن است زیبا نباشد. به‌خصوص زبان ژاپنی برای من اصلأ دل‌چسب نیست. من ترجیح می‌دهم آن فیلم ژاپنی را با یک صدای دل‌‌پذیرتر بشنوم.
م.ا: حتی اگر دل‌پذیرتر باشد، یک پدیده‌ی دیگر است. دیگر فیلم ازو نیست. همان‌طور که بسیاری از طرفداران ازو در ایران محدودند به داستان توکیو، و داستان توکیوی دوبله‌ی تلویزیون، و به نظرم آن‌ها یک پدیده سانتی‌مانتال‌تر و دگرگون را دوست دارند. منظورم شما نیستید. به طور کلی می‌گویم. به نظرم بحث این نیست که صدای یک ژاپنی به لحاظ آوایی خوش‌آهنگ است یا نه. می‌خواهم بگویم شکل آوایی صدای ژاپنی‌ها در زیبایی‌شناسی صدای فیلم‌های کارگردان‌های بزرگ مؤثر است. یعنی کارگردان فکر کرده که آدم‌ها با چه تنالیته‌ای حرف می‌زنند و باندهای دیگرش را بر اساس آن چیده.
هـ.گ: قبول دارم ولی با این حال اگر قرار باشد در جشنواره‌ای مرور بر آثار ازو ببینم، فقط حاضرم یک یا دوتاش را به زبان اصلی ببینم. بقیه‌اش را دوست دارم دوبله ببینم. واقعأ از نظر آوایی نمی‌توانم آن صداها را تحمل کنم. حالا ممکن است بگویی این اصیل‌تر است، ولی برای من آن یکی دل‌پذیرتر است.
م.ا: می‌خواهید به‌تان خوش بگذرد؟ خب این تفاوتی مهم است. وقتی من فیلم می‌بینم، لزومأ دلم نمی‌خواهد به‌م خوش بگذرد! این تجربه‌ای است ورای خوش گذشتن.
هـ.گ: خوش گذشتن نه، لذت بردن از تماشای فیلم.
م.ا: خب لذت گاهی با احساسات پیچیده‌ای توأم می‌شود. ممکن است حتی با آزار همراه باشد. به هر حال من فکر می‌کنم صدا مهم است. بیش‌تر از آن حدی که شما فکر می‌کنید مهم است. به نظر من صدا با داستان هم‌‌ارز است. همان‌قدر که اگر داستان را از دست بدهیم اذیت می‌شویم، چرا از این که باند صدا را از دست می‌دهیم اذیت نمی‌شویم؟ و من تعمیم می‌دهم. می‌گویم سینماگرانی که با این سنت بزرگ می‌شوند، در فیلم‌هاشان برای صدا اهمیت کافی قائل نیستند. سینمای ایران از نظر زیبایی‌شناسی صدا آسیب دیده، چون فیلم‌سازانی در آن فیلم ساخته‌اند که فیلم‌هایی که در دوران نوجوانی دیده‌اند باند صدا نداشته.
هـ.گ: ولی الان به نسبت 30-20 سال پیش خیلی صدا در سینمای ایران اهمیت پیدا کرده.
م.ا: می‌دانید چرا؟ چون نسلی آمده که دارد زبان اصلی فیلم می‌بیند. بعد شکاف ایجاد می‌شود بین مخاطبش و خودش. چون کارگردان به چیزی اهمیت می‌دهند که تماشاگرش به آن عادت نکرده.
هـ.گ: الان خیلی از تماشاگران بیش‌تر از فیلم‌سازان فیلم می‌بینند.
م.ا: فیلم می‌بینند، ولی زبان اصلی نه.
هـ.گ: چرا، زبان اصلی هم می‌بینند.
م.ا: اگر زبان اصلی می‌بینند که این پدیده [دوبله] به مرور دارد از بین می‌رود!
هـ.گ: خب الان دوبله در حاشیه قرار گرفته.
م.ا: اگر معتقد بودم در حاشیه قرار گرفته این بحث اصلأ بی‌مورد بود . ولی این که شبکه‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای هم فیلم‌ها را دوبله می‌کنند برای من یک اعلان خطر است. آن‌ها چرا؟ دوبلورش را ندارند ولی به‌زور می‌خواهند دوبله کنند.
هـ.گ: این تأیید چیزی است که من می‌گویم: برای عموم مردم داستان مهم است.
م.ا: پس دوبله هنوز حاشیه‌ای نیست.
هـ.گ: آن اصلأ اسمش دوبله نیست. آن زیرنویس صوتی است! چون هیچ‌کدام از آن سنت‌هایی را که بد می‌دانیم هم در آن‌ها رعایت نمی‌کنند. آن نوع دوبله چیزی است مثل نمایش تخت‌حوضی. یک چیز عامیانه.
م.ا: ...فقط یک قدم آن‌ورتر از دوبله‌های ماست. اگر بدترین دوبله‌های خودمان را در این 30 سال در نظرم بگیریم، آن‌ها یک قدم از آن دوبله‌ها بدترند.
هـ.گ: نه یک قدم نیست، چند قدم است. ما یک حد متوسط دوبله داریم که تراکم آن وسط بوده. لازم نیست درباره‌ی کف این هرم کیفی صحبت کنیم.
م.ا: می‌خواهید درباره‌ی دوبله‌ی در اوج صحبت کنیم؟ دوبله‌ی در اوج به نظرم ذاتأ در برخورد با شاهکارهای تاریخ سینما ناتوان است. در مفهوم دوبله یک نوع خودشیفتگی هست مبنی بر این که دوبلور می‌گوید بازیگری که شش ماه زحمت کشیده نقش را به عمل بیاورد، من آن‌قدر توانایی دارم که طی دو روز می‌توانم آن را مشابه‌سازی کنم! این اصلأ غیرممکن است. جز در مورد پدیده‌های سخیف، سریال‌هایی که تیپ‌سازی می‌کنند و دست‌بالا فیلم‌هایی که تیپ‌سازی می‌کنند و تمام نمونه‌های برجسته‌ی دوبله هم معمولأ محدود می‌شود به تیپ‌سازی. دوبله ذاتأ در نمایش کاراکتر پیچیده و بازیگران کاراکترمحور و سینمایی که صدای بازیگر درش اهمیت دارد ناتوان است. مثال‌های فراوانی برای این دارم: بازیگری مثل مارلون براندو با صدای جلیلوند تیپ‌سازی می‌شود. جلیلوند در زنده‌باد زاپاتا الگویی را می‌سازد و آن را به براندو تعمیم می‌دهد. در حالی که بازی براندو لزومأ مدل زنده‌باد زاپاتا نیست. تودماغی حرف زدن میان‌بُری است برای آقای جلیلوند که تا ابد براندو را با آن نشانه‌سازی کند. صدای اصلی براندو در فیلم‌های مختلف تنوع بسیار بیش‌تری دارد. اصلأ قرار نبوده که صدای او کلیشه بشود در یک نوع گویش خاص. همان‌طور که اسماعیلی این کار را با آنتونی کوئین می‌کند. آن هم بازیگری که این‌قدر تلاش می‌کند که بازی‌های متنوع ارائه کند. حالا بگذریم که این دوبلورها صداشان روی بازیگران مختلف شنیده می‌شود و خواه‌ناخواه در ناخودآگاه ذهن تماشاگر این‌ها با هم مخلوط می‌شوند. وقتی ناصر طهماسب جای هارو لوید، جیمز استوارت و جک نیکلسن صحبت کرده، من باور ندارم که این‌ها سطوحی از خاطرات مشترک را در ذهن تماشاگران نمی‌سازند. در حالی که وقتی صدای اصلی نیکلسون را در پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته می‌شنوید، دلیل ندارد یاد جیمز استوارت و هارولد لوید بیفتید. در مورد جیمز استوارت اگر قرار بود طهماسب جای کس دیگری حرف نزند ممکن بود جواب بدهد، چون استوارت استثنائا در نود درصد فیلم‌ها یک‌جور بازی کرده و به یادآورنده‌ی یک تیپ است. یک بخشی از خاطره‌ی ما از دوران طلایی دوبله هم به این دلیل بود که اغلب فیلم‌ها آمریکایی بودند و فیلم‌های آمریکایی اغلب تیپ‌سازی می‌کردند و این تیپ‌ها با صدای دوبلورها تداعی می‌شدند و مشکلی هم پیش نمی‌آمد. ولی وقتی وارد فاز فیلم پیچیده‌ی هنری می‌شویم که بازیگر تلاش می‌کند هربار متفاوت باشد مشکل ایجاد می‌شود. حالا بگذارید برای‌تان مثال بزنم بازیگرانی را که دوبله هیچ‌وقت نتوانست به‌شان جواب بدهد: اولی اینگرید برگمن. دوبله‌های متعددی از کازابلانکا دیده‌ایم و در هیچ‌کدام صدای برگمن خوب نبوده. بعد تصور کنید چه‌قدر سخت است صدایی بتواند برگمن را هم‌زمان در فیلم‌های متنوعی چون کازابلانکا، بدنام، استرومبولی و سونات پاییزی همراهی کند. این فیلم‌ها هیچ ربطی به هم ندارند. در مورد مریل استریپ دوبله در حد غیرممکن است. جولی و جولیا را چه‌طوری می‌شود دوبله کرد؟ باید خاطره‌ی صدای مریل استریپ را به یاد بیاوری ولی او با گویشی کاملأ متفاوت حرف بزند. گویشی که ماه‌ها برایش زحمت کشیده شده. آن‌وقت دوبلور می‌خواهد نصف‌روزه تصمیم بگیرد که جای او چه‌طور حرف بزند. این یک خودشیفتگی محض است. اگر هم دوبلور استعداد مریل استریپ را داشته باشد، باز هم شش ماه زمان می‌برد تا به آن کیفیت برسد. آیا مکانیسم دوبله این فرصت را به دوبلور می‌دهد؟
هـ.گ: نه. خودشیفتگی شاید یک چیزی است در پس ذهن دوبلورها و من قدرت خواندن پس ذهن آدم‌ها را ندارم. البته اگر پای صحبت‌شان بنشینیم شاید به همین نتیجه برسیم.
م.ا: مصاحبه‌هاشان را خوانده‌ایم. مگر نگفته بودند ما در دوبله‌ی فیلم‌های ایرانی داریم اشکالات بازیگران را رفع می‌کنیم؟
هـ.گ: تو داری درباره‌ی یک وضعیت ایده‌آل صحبت می‌کنی. اگر این طوری بخواهیم حرف بزنیم من می‌گویم کاش برمی‌گشتیم به دوران قبل از برج بابل که همه‌ی مردم دنیا به یک زبان صحبت می‌کردند و بحث دوبله هم مطرح نبود. من همه‌ی این حرف‌ها را قبول دارم ولی باز می‌گویم به طور کلی در سینمای داستانی (حتی به‌طور عام در سینمای هنری)، به نظرم داستان مهم‌تر است. خوش‌بختانه الان امکان فیلم دیدن بیش از همه‌ی سال‌های گذشته وجود دارد. خب هر کی می‌خواهد می‌رود نسخه‌ی اصلی را هم نگاه می‌کند. خودم خیلی فیلم‌ها را هم نسخه‌ی دوبله‌اش را دارم و هم زبان اصلی‌اش را.
م.ا: ببینید، دامنه وصل شدن به سنت در 30 سال گذشته به آن‌جا رسیده که آدم‌هایی حاضرند نسخه‌هایی را ببینند که پنج دقیقه به پنج دقیقه 30 ثانیه نسخه‌ی اصلی است و بقیه‌اش دوبله. باند آمبیانس عوض می‌شود، باند صدا پر از خش‌خش است. این یک پدیده‌ی عجیب‌الخلقه است. من می‌گویم چه‌طور کسانی ادعا می‌کنند عاشق سینما هستند و این نسخه‌ها را ترجیح می‌دهند؟ نسخه‌هایی که باند صداریختگی دارد و وصله‌پینه شده.
هـ.گ: من از این وضعیت دفاع نمی‌کنم. من 20 سال است فیلم سینمایی در تلویزیون نگاه نکرده‌ام.
م.ا: یک نگاهی به آدم‌های دوروبرتان بیندازید. هستند کسانی که نسخه‌هایی در خانه از شاهکارهای سینما دارند با ریختگی و باندهای دوگانه. این یک پدیده‌ی خجالت‌آور است. حداقل منتقد سینما اگر دوبله را ترجیح می‌دهد نباید به این قیمت باشد که نسخه‌ی وصله‌پینه‌شده را ترجیح بدهد.
هـ.گ: من نمی‌دانم کی ترجیح می‌دهد. ولی این‌ها مجموعه‌ای است که در دسترس ماست. اگر بخواهیم آرمانی نگاه بکنیم می‌گوییم ای کاش همه چیز این‌طوری که من فکر می‌کنم بود. کاش همه چیز تمیز و پاکیزه و باکیفیت خوب بود.
م.ا: وقتی شما و همکاران‌تان در مجله‌ی فیلم تجربه‌های یکسانی از فیلم‌ها را در خانه‌هاتان تماشا نمی‌کنید، به مرور زبان مشترک‌تان را از دست می‌دهید. همین مقدار مختصری هم که معیارهای مشترک وجود دارد بعد از مدتی از بین می‌رود. من که می‌گویم شون پن، اگر صدای خودش توی ذهنم است یک تلقی از بازیگری او دارم، اگر صدای خسروشاهی توی ذهنم است یک تلقی دیگر. شون پن با صدای دوبله تبدیل می‌شود به چیز دیگری. به همین دلیل است که وقتی در جامعه‌ی سینمایی درباره‌ی بازی امین تارخ در مثلأ سارا نظر می‌دهیم، یکی می‌گوید بازی او شاهکار است، یکی می‌گوید مزخرف است. این دامن معیارهای زیبایی‌شناسی جامعه‌ی هنری ما را می‌گیرد، و گرفته. این میزان اغتشاش یک بخشی‌اش گردن دوبله است. دلیلش تجربه‌های متفاوت فیلم دیدن است. آدم‌هایی که این مدلی می‌بینند و کسانی که آن مدلی می‌بینند مدام از هم دورتر می‌شوند.
هـ.گ: خب این بلبشو هست. این را قبول دارم. این آفت است. آفت بدی هم هست. در بخش زیبایی‌شناسی سینما قابل بحث است و ما همه چیز را با هم نمی‌توانیم داشته باشیم. اما یک چیز دیگری هم وجود دارد مثل همین سریال‌های کلمبیایی. خب اگر این به زبان اصلی پخش بشود به چه دردی می‌خورد؟
م.ا: من آن‌ها را هم با زیرنویس ترجیح می‌دهم! دست‌کم شناختی به من می‌دهد که اصوات زبان کلمبیایی چه شکلی است! این آزاردهنده است که صدای زهره شکوفنده را که برایم خاطره‌ساز هم بوده، هم‌زمان در سه کانال تلویزیونی بشنوم. یکی‌اش یک شاهکار سینمایی، دیگری یک سریال متوسط و سومی یک سریال آبکی. اغلب دوبلورهای توانای ما در یک دوره‌ای روی کارهای مزخرف هم حرف زده‌اند. مثلأ والی‌زاده جای جکی چان هم صحبت کرده، جای بازیگر برجسته هم صحبت کرده. چی باعث می‌شود که این یک‌سان‌بودن اذیت‌مان نکند؟ البته آفت‌ها فراتر از این می‌رود. تا جایی می‌رود که آقای اسماعیلی افتخار می‌کند که در سرب جای سه نفر حرف زده. و منی که آن صدا را تشخیص داده‌ام، آزار دیده‌ام. از این که دو نفر روبه‌روی هم نشسته‌اند و جای هر دوشان یک دوبلور حرف زده. و دوبلور می‌گوید: «دیدی کسی نفهمید!» هم دوبلور، هم کارگردان مخاطبش را کندذهن فرض کرده‌اند. این‌ها آفت‌های یک پدیده است.
هـ.گ: در مورد فیلم ایرانی که موافقم. من هم همیشه از دوبله‌ی فیلم ایرانی آزار دیده‌ام. ولی خب در مورد فیلم‌های خارجی هم ما که به تعداد تمام بازیگران دنیا نمی‌توانیم دوبلور داشته باشیم. طبیعت دوبله این است که تعداد محدودی به جای همه صحبت کنند. بعضی‌ها شناخته می‌شوند و برخی شناخته نمی‌شوند. بعضی‌ها صدای‌شان را عوض نمی‌کنند، مثلأ خسروشاهی که این کار را نکند، ولی اسماعیلی بلد است این کار را بکند و خوب هم بلد است. این جزو طبیعت دوبله است.
م.ا: خب من هم راجع به طبیعت دوبله حرف می‌زنم!
هـ.گ: من هم قبول دارم و با تو موافقم که در دوبله یک چیزهایی از دست می‌رود. اما بدون دوبله چیزهای بیش‌تری از دست می‌رود!
م.ا: کم‌تر استودیوی دوبله‌ای هست که به خودشان زحمت بدهند بیش‌تر از هشت تا ده نفر آدم دعوت بکنند. در فیلم‌های خیلی پُرجمعیت طبعأ این اتفاق خواهد افتاد که بعضی‌ها جای چندین نفر حرف بزنند. در سریال پرستاران که به نظرم تازه دوبله‌ی نسبتأ خوبی بود، به فاصله‌ی دو قسمت دوبلور یکی از شخصیت‌های اصلی که مُرده بود، جای یکی از مریض‌ها حرف می‌زد. خب این آزار می‌دهد. چرا فکر می‌کنند که تماشاگر نمی‌فهمد یا اگر هم فهمید مهم نیست؟ این سنتی است که برای همه بدیهی شده. در حالی که بدیهی نیست.
هـ.گ: به نظر بهترین دوبله‌ی ممکن هم حداکثر 80 درصد می‌تواند به صدای اصلی نزدیک بشود. بقیه که آن وسط‌ها یا پایین‌ها هستند.
م.ا: 80 را با اغماض قبول می‌کنم. ولی این منحنی در حالت‌های مختلف به شکل سینوسی هی پایین بالا می‌رود. کیفیت به 30 و 20 هم می‌رسد. ولی زیرنویس 20 درصد افتش ثابت است. یعنی می‌دانید با خواندن زیرنویس 20 درصد حواستان پرت می‌شود. این تفاوت دو تا پدیده است که یکی سینوسی است و یکی نیست. اگر یک فیلم دیالوگش کم باشد، افت کیفیت در زیرنویس حتی ممکن است بشود پنج درصد.
هـ.گ: اگر فیلم خیلی پُردیالوگ باشد مشکل‌آفرین و مخل است. مثلأ شبکه اجتماعی فینچر...
م.ا: خب آن استثناست. فیلم‌های این‌طوری هم داریم: مثل جی.اف.کی، نیکسن... این‌ها زیادی پُرحرف‌اند. ولی طیف وسیعی از فیلم‌ها حد وسط‌اند.
هـ.گ: به هر حال شاید من زیادی خودم را می‌گذارم جای عامه مردم.
م.ا: آیا علاقه‌ی عامه‌ی مردم هم به خاطر عادت نیست؟
هـ.گ: اخیرأ داشتم جلد دوم کتاب از کوچه سام را مرتب می‌کردم که مجموعه‌ی نقدهایم بر فیلم‌های خارجی است. دیدم در دوران وی‌اچ‌اس من فقط یک یادداشت بر فیلمی خارجی نوشته‌ام. دلیلش این بوده که دیالوگ‌های این فیلم‌ها را نمی‌فهمیدم. زیرنویسی هم در کار نبوده. اعتمادبه‌نفس لازم را نداشته‌ام. خب از نظر سواد، من در حد متوسط جامعه که هستم. باز داستان‌ها را نمی‌فهمیدم. در زیرنویس هم باز چیزهای دیگری را از دست می‌دهم. حالا اگر داستان فیلم را فهمیدم، می‌توانم بروم نسخه‌ی اصلی را هم ببینم. البته درصد کمی از مردم کنجکاو می‌شوند یک فیلم را دوبار یا سه‌بار ببینند.
م.ا: خب من نگران همینم. مکانیسم فیلم دیدن یک مکانیسم یک‌بار مصرف است. در آن یک‌بار، آن آفت‌ها برای‌تان اتفاق می‌افتد: باند صدا را از دست می‌دهید، قضاوت‌هاتان را می‌کنید... در جامعه‌ای که معیارها دچار اغتشاش بشود، مشکل پیدا می‌کنیم. در همین داوری جشن خانه‌ی سینما شاهد بودم که چه‌قدر در جامعه‌ی سینمایی ما اختلاف معیار وجود دارد. هر پدیده‌ای که این ارتباط را سخت‌تر بکند و تجربه‌های ما را از هم دورتر بکند پدیده‌ی خطرناکی است.
هـ.گ: به نظرم خیلی به سیستم اشتراکی کار می‌کنی! داری درباره‌ی شرایط فیلم دیدن استاندارد صحبت می‌کنی. خب ممکن است هر کسی در شرایط متفاوتی فیلم ببیند.
م.ا: دقیقأ به همین اشاره می‌کنم. می‌گویم وقتی تجربه‌های فیلم‌دیدن‌مان یک‌سان نباشد، امکان این که راجع به پدیده‌ها اختلاف معیار پیدا بکنیم خیلی زیاد است. و به نظر من اختلاف معیار در این جامعه در مورد مفهوم صدا و مفهوم بازیگری و زیبایی‌شناسی بازیگری، بخش عمده‌اش به گردن دوبله است.
هـ.گ: من همه‌ی این‌ها را قبول دارم ولی باز وقتی بخواهم انتخاب کنم دوبله‌ی خوب را انتخاب می‌کنم (گرچه همین الان، من نه مصرف‌کننده‌ی فیلم‌های دوبله‌ی شبکه‌ خانگی هستم و نه فیلم‌های خارجی تلویزیون. دلیل عمده‌اش هم ممیزی است که روند دوبله هم بخشی از این ممیزی است و البته نه طبیعت دوبله). در مواقعی هم که می‌خواهم وارد جزییات بشوم به نسخه اصلی رجوع می‌کنم. ولی این که همه‌ی مردم از نازی‌آباد تا دارآباد بیایند درباره‌ی باند صدا حساسیت داشته باشند، این اتفاق در هیچ‌جای تاریخ و در هیچ جغرافیایی نمی‌افتد. با این حال آرزوی همه‌مان این است که سطح سلیقه‌ی عامه هم ارتقا پیدا بکند.
م.ا: ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که 30 سال است ضبط‌ها اکولایزر دارند ولی کسی نمی‌داند با آن چه‌طور کار بکند. جامعه‌ای که رادیوی ماشین‌ها 80 درصدشان خش‌خش دارند ولی آنتن‌شان را بالا نمی‌دهند. مردم از نویزی که در فضا هست آزار نمی‌بینند. این یک پدیده‌ی کج‌وکوله‌ی اجتماعی است. وقتی که باند صدای فیلمی که داری می‌بینی خش‌خش دارد و صدای دوبلور را که به‌ش نوستالژی داری ترجیح می‌دهی، بعد از یک مدت خش‌خش و نویز عادی می‌شود.
هـ.گ: به خاطر این که می‌خواهند بدانند داستان چیست.
م.ا: به قیمت آزار گوش؟
هـ.گ: خب اگر خش‌خش بکند نه.
م.ا: واقعأ دوروبرتان به آدم‌هایی برنخورده‌اید که به نویز حساس نیستند؟
هـ.گ: نه!
م.ا: وقتی به راننده تاکسی می‌گویی رادیوت خش‌خش دارد، می‌گوید مگر خش‌خش دارد؟ می‌گوید: «چه‌قدر سخت می‌گیری؟» حالا بگذریم که با آمدن تلویزیون‌های ال‌سی‌دی، بحث به دفرمه‌شدن تصاویر هم تعمیم پیدا کرده. من می‌گویم در مورد دوبله، مردم دارند به یک سنت ادامه می‌دهند به صرف این که بوده. وقتی در مورد دوران طلایی دوبله صحبت می‌کنیم همه‌مان قبول داریم که عده‌ای استثنایی در این عرصه ظهور کرده‌اند. در این سال‌های اخیر هم فقط توانسته‌اند عده‌ی اندکی از آن نخبه‌ها را جایگزین کنند. مثلأ با مرگ مقبلی، کسی نتوانست جایگزین شود. دوبلورهای جدید صداهاشان بیش‌تر به هم شبیه است و خاص‌بودن‌شان کم‌تر است. من می‌گویم چه اصراری است؟ داریم به‌زور پدیده‌ای که رو به زوال است زنده نگه می‌داریم.
هـ.گ: خب من هم در شرایط ایده‌آل دوست دارم یک فیلم خوب را در یک سالن استاندارد ببینم، با زیرنویس خوب، ترجمه‌ی خوب. اگر هم سرعت زیرنویس‌ها طوری باشد که برخی از آن‌ها را از دست بدهم، فیلم باید آن‌قدر دعوتم بکند که دوباره یا سه‌باره آن را ببینم. همه‌ی این‌ها خوب است. (البته به‌جز فیلم ژاپنی و چینی!) اگر قرار باشد درباره‌ی یک شرایط ایده‌آل صحبت کنیم من هم با تو موافقم. اما من پاهایم روی زمین است!
م.ا: خب این شرایط ایده‌آل آن‌قدر دور نیست. زمانی در همین شهر سینما فرهنگ سئانس آخر فیلم را با زیرنویس با صدای اصلی استریو نشان می‌دادند و مخاطب خودش را هم پیدا کرده بود.
هـ.گ: خب این برای نخبه‌هاست. چنین چیزی تماشاگر خیلی خیلی خاص خواهد داشت.
م.ا: من می‌گویم به‌مرور آن تماشاگر خاص بیش‌تر خواهد شد...
هـ.گ: عامه‌ی مردم را در بر نخواهد گرفت. امکان ندارد.
م.ا: الان برخی شبکه‌های فارسی‌زبان فیلم‌های مستندشان را به شکل تلفیقی نشان می‌دهند. نریشن دوبله می‌شود ولی دیالوگ‌ها با زیرنویس می‌آید. و می‌بینیم که مردم نگاه می‌کنند.
هـ.گ: مستند فرق می‌کند. قضیه‌ی هم‌ذات‌پنداری در فیلم داستانی چیز دیگری است.
م.ا: خب اگر عادت کنی به زیرنویس خواندن، دیگر مشکلی وجود ندارد.
هـ.گ: حواس آدم می‌رود به زیرنویس. حس تصویر از دست می‌رود.
م.ا: صدای اصلی هم حس دارد. این‌طور نیست که صدای اصلی حس نداشته باشد.
هـ.گ: جزییاتی در کادر هست که آن‌ها را از دست می‌دهیم.
م.ا: می‌خواهید برگردیم سراغ آفت‌های دوبله؟ یکی‌اش لورل و هاردی‌ست. وقتی فیلم‌های لورل و هاردی را زبان اصلی می‌بینیم، متوجه می‌شویم که بهترین دوبلورهای لورل و هاردی هم که مقبلی و عباسی بوده‌اند، فیلم‌ها را دگرگون کرده‌اند. لورل و هاردی به زبان اصلی این‌قدر کلامی نیست. آن‌قدر که در دوبله وابسته به کلام است، در اصل نیست. می‌خواهم بگویم چه‌قدر دوبله می‌تواند پدیده‌ها را عوض بکند.
هـ.گ: من هم معتقدم در مواردی فیلم در دوبله بهتر از اصلی شده. مثلأ فیلم‌های چیچو و فرانکو.
م.ا: خب چیچو و فرانکو اصلش اصلأ چی بود که بخواهد بهتر شود؟
هـ.گ: به عنوان کمدی‌های خنده‌آور قصدشان خنداندن بود. همین. توقع بیش‌تری از آن‌ها نبود.
م.ا: اگر این طوری باشد که دوبله‌های پس‌گردنی هم موفق بودند. ولی به قیمت قربانی کردن مثلأ جان وین. فیلم‌هایی مثل جویندگان و مردی که لیبرتی والانس را کشت قربانی همین تیپ‌سازی شدند. تنها کسانی که قسر در رفتند تیپ‌ها بودند. مثلأ جک لمون با صدای نوذری کاملأ همان تلقی زبان اصلی‌اش را داشته. جیمز استوارت و آلن دلون کم‌تر آسیب دیده‌اند. اما شون پن، رابرت دنیرو، مریل استریپ، آل پاچینو آسیب دیده‌اند. شما از صدای جلسومینا در دوبله‌ی جاده اذیت نمی‌شوید؟
هـ.گ: جلسومینا را یادم نمی‌آید. ولی اسماعیلی را جای آنتونی کویین یادم است که موفق بود.
م.ا: و در مواردی دوبله غیرممکن است. مثل سرخ‌پوست فیلم مرد مُرده‌ی جارموش. کشورهایی مثل فرانسه هم دوبله دارند ولی فیلمی مثل مرد مُرده را دوبله نمی‌کنند. چون می‌دانند آن فیلم خاص است. صدای آن سرخ‌پوست خاص است. نمی‌شود مدل حرف‌زدن کاریکاتوری دوبلورها از سرخ‌پوست را جای آن گذاشت.
هـ.گ: آخر اگر دوبلورها بخواهند خیلی هم نزدیک بشوند به لحن حرف زدن بازیگرها، مشکلی به وجود می‌آید که یک بار 40-50 سال پیش به آن اشاره شده بود که «دوبله قیافه‌ی ما را کج‌وکوله می‌کند». یعنی بازیگری را می‌بینیم که در فرهنگ خودش وقتی می‌خواهد حرف بزند چهره‌اش را یک شکل خاصی می‌کند. و وقتی فارسی هم حرف می‌زند فرق می‌کند. فکر می‌کنم دوبله‌ی فیلم ایرانی از قیصر به بعد خیلی تحت‌تأثیر دوبله‌ی فیلم خارجی است. و بازیگری‌ها تحت‌تأثیر اغراق‌های دوبله قرار گرفته بود. آن باد به گلو انداختن و دست به کمر زدن‌ها و یک‌وری نگاه کردن از فیلم خارجی آمد توی فیلم‌های ایرانی که فضای سنتی هم داشت.
م.ا: و نشانه‌اش این که دوبلورها هیچ‌وقت بازیگران خوبی نشدند. وقتی آقای جیرانی، ناصر طهماسب را می‌آورد در سریالش، و نوستالژی بازیگرانی که طهماسب جای‌شان صحبت کرده ته ذهنش است، می‌بینیم که او آن میمیک و حرکاتی را که بازیگر باید داشته باشد ندارد.
هـ.گ: و اولین دوبلورها هم به عشق بازیگری وارد این حرفه شدند. فکر می‌کردند که دارند بازی می‌کنند. ولی مواردی مثل فیلم جیرانی یک‌جور معرکه‌گیری است و جنبه‌ی تبلیغاتی دارد. فکر نمی‌کنم او را به عنوان یک بازیگر توانا جلوی دوربین برده باشد.
م.ا: شما درباره‌ی آدم‌هایی که جهان رؤیایی از دوبله دارند چی فکر می‌کنید؟
هـ.گ: ممکن است قبول‌شان نداشته باشم، ولی درک‌شان می‌کنم. به هر حال نسلی سینما را با این صداها شناخته. این‌ها عاشق سینما شده‌اند و از عشق‌های قدیمی نمی‌توانند دست بکشند. اخیرأ کتاب ذِن در هنر نویسندگی (ری برادبری) را می‌خواندم که توصیه می‌کند از عشق‌های قدیمی‌تان شرمنده نباشید.
م.ا: من بحثم راجع به گذشته نیست، فقط راجع به زمان حال است.
هـ.گ: صدای یک دوبلور برای جیرانی مثل صدای ویگن است برای پوراحمد که در فیلمش می‌گذارد. این‌ها‌ بد نیست.
م.ا: آخر پای کس دیگری هم وسط است که بازیگر اصلی آن فیلم‌هاست. چیزی را به چیز دیگری سنجاق کرده‌ایم و به بازیگر می‌گوییم من تو را به واسطه‌ی دوبلور دوست دارم. حتی دوبلور را بیش‌تر دوست دارم. این در مورد یک منتقد سینما می‌تواند آفت باشد. منتقد مثلأ می‌خواهد درباره‌ی صدای یک بازیگر ایرانی قضاوت بکند، و صدای شیک دوبلور پس ذهنش است. وقتی این سیستم شیک‌سازی دوبله را در ذهن‌مان تعمیم می‌دهیم، آن‌وقت درباره‌ی بازیگران ایرانی هم تلقی دفرمه ته ذهن‌مان است.
هـ.گ: چیزهایی مثل کار جیرانی این‌قدر اساسی نیست که بخواهیم به خاطرش دوبله را نفی کنیم. خودم از وقتی با سینما آشنا شدم که فیلم‌ها دوبله می‌شد. من آن موقع اصلأ فیلم زبان اصلی در سینما ندیدم. بنابراین دوبله در آن سال‌ها مثل هوا و درخت بوده که انگار از ازل وجود داشته. آدم شک نمی‌کرده که مگر جهان بی‌دوبله هم امکان‌پذیر است. اما از وقتی مجله‌خوان شدم می‌دیدم هرچه درباره‌ی دوبله نوشته می‌شود همه‌اش نق و انتقاد است. همه‌اش اعتراض است. هیچ‌وقت تحسینی نمی‌دیدم. منتقدان سینما در آن زمان همه علیه دوبله بودند. در دوره‌ای اعتراض می‌کردند که دوره‌ی خوب دوبله بود. دهه‌ی 40 بهترین دوره‌ی دوبله بود. آن موقع همه‌ی کمپانی‌ها باند بین‌المللی می‌آوردند و روی دوبله‌ی فیلم‌های خوب نظارت می‌کردند. شاخصش هم همان اشک‌ها و لبخندهاست که بردند خارج میکس کردند. بعد رسیدیم به بعد از انقلاب که اوضاع دوبله بلبشو شد و لوپ کردن صدا و وصله‌پینه مد شد. خب این بد است. کسی که دوبله را دوست دارد هم می‌گوید این بد است.
م.ا: من هم در نوجوانی عشق دوبله بودم. صدای دوبلورها را می‌شناختم. دوبلورهای محبوب داشتم. تا اواسط دهه‌ی 60 این‌طوری بود. شوک اصلی وقتی بود که شروع کردم به زبان اصلی فیلم دیدن. تازه فهمیدم چه تلقی‌هایی اشتباه بوده. چه دوست‌داشتن‌هایی کاذب بوده. چه دوست‌نداشتن‌هایی به خاطر اغراق‌های دوبله بوده. کم‌تر چیزی ثابت ماند.مثلأ تلقی از رابرت ردفورد تغییر نکرد، چون صدای مقامی کاملأ با او هماهنگ بود. در حالی که صدای همین مقامی به جای میچ سریال پرستاران، شخصیت او را تغییر داده. کاراکتر اصلی میچ معصومیت صدای مقامی را ندارد. وقتی زبان اصلی می‌بینیم می‌فهمیم شخصیت میچ چه‌قدر پیچیده است. تیپ‌سازی در ذات دوبله است. در طبیعتش است.
هـ.گ: پس طبیعی است دیگر.
م.ا: خب چه کاری است؟
هـ.گ: چاره‌ای نیست. نمی‌توانیم به تعداد بازیگرها دوبلور داشته باشیم. الان خوش‌بختانه دروازه‌ها بسته نیست. زمانی کوکا و پپسی وارد نمی‌شد و یادمان رفته بود مزه‌شان چیست. ما هم کم‌کم به آن عادت کرده بودیم. وقتی کوکای استاندارد آمد تازه فهمیدیم مزه‌ی اصلی چی بوده. آن موقع دروازه‌ها بسته بود. ولی الان دیگر دروازه‌ای وجود ندارد. کم‌تر می‌شود نگران بود.
م.ا: خب این چیزی نیست که بشود در یک جلسه بحث‌ش را تمام کرد. پیشنهاد من این است که مجله صفحه‌ی صدا داشته باشد. همان‌طور که یک زمانی مجله‌ها صفحه‌ی دوبله داشتند، حالا می‌توانند صفحه‌ی صدا داشته باشند. بحث هم‌چنان ادامه دارد.

مأخذ: ماهنامه 24، شماره 20، مهر 1390

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©