فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Saturday, August 27, 2011

در مسیر تندباد

پول‌هایی که وزارت ارشاد و بنیاد فارابی به ماهنامه «فیلم» دادند...
نقدهای تند و چرکینی که ماهنامه «فیلم» به‌فرموده، علیه مسعود کیمیایی چاپ کرد...

در شماره 429 ماهنامه فیلم مطلبی چاپ کرده بودیم در پاسخ به ادعاهای آقایان مسعود کیمیایی در مصاحبه‌ای که شماره قبل‌تر آن چاپ شده بود و جواد شمقدری در یک مصاحبه زنده تلویزیونی .
این متن آن جوابیه است.

آقای جواد شمقدری معاون امور سینمایی و سمعی و بصری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی روز دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 در برنامه زنده «متن، حاشیه» شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی گفت: «مجله فیلم سال‌هاست با پول معاونت سینمایی و فارابی سرپا است.» آقای مسعود کیمیایی کارگردان پُرنقش تاریخ سینمای ایران هم در گفت‌وگویی که در شماره 428 ماهنامه فیلم چاپ شد ادعا کرد که مسئولان سینمایی دهه 1360 ماهنامه «فیلم» را به راه انداختند و یکی از مأموریت‌هایش کوبیدن او از طریق چاپ نقدهای منفی «تند و چرک» بوده است.
حالا دیگر به این نتیجه رسیده‌ایم که بعضی جعل‌ها و دروغ‌ها و اتهام‌ها اگر مدام تکرار شوند و به‌موقع پاسخ داده نشوند، واقعیت به نظر می‌رسند. از همان آغاز انتشار ماهنامه «فیلم» که افسانه علم کردن این مجله توسط معاون وقت امور سینمایی و حمایت مالی بنیاد فارابی را در محافل سینمایی و مطبوعاتی می‌شنیدیم، می‌گفتیم نوع و لحن کار ما بهترین تکذیب این ادعاست و نیازی به پاسخ‌گویی صریح و رودررویی با شایعه‌سازان نیست؛ کسانی که صابون نقدهای ماهنامه «فیلم»، تقریبأ بدون هیچ ملاحظه‌ای، از همان آغاز به تن همه«شان» خورده بود. حالا که به آن سال‌ها فکر می‌کنیم، به نظرمان می‌رسد بجز حسادت و نقد، یک عامل دیگر هم می‌توانسته در ساخته شدن و تعدادی طرف‌دار پیدا کردن این شایعه نقش داشته باشد: شروع انتشار ماهنامه «فیلم» در سال 1362 به شکلی تصادفی مصادف شد با شروع کار مدیریت سینما و آغاز فعالیت بنیاد فارابی. کسانی که فضای آن سال‌ها را به یاد می‌آورند می‌دانند که از دیدگاه عمومی و به‌خصوص روشنفکران و فعالان امور فرهنگی، هیچ چیز فقط صورت ظاهرش را نداشت و از نظر آن‌ها معمولأ چیزی در پس این ظاهر بود («توهم توطئه»). در چنان فضایی و از این دیدگاه، انتشار یک مجله سینمایی مستقل که تا هفت سال تنها مجله سینمایی کشور باقی بماند، امکان‌پذیر نبود و نمی‌توانست همین ظاهر ساده‌اش را داشته باشد. حتمأ نقشه و توطئه‌ای پشت این ظاهر ساده وجود داشته. به‌خصوص که ماهنامه «فیلم» در این هفت سال امتیاز انتشار هم نداشت و به‌اجبار هر شماره به وزارت ارشاد برده می‌شد و همان معاونت سینمایی آن را می‌خواند و اجازه انتشارش را می‌داد. پس یعنی این که این مجله همان چیزهایی را منتشر می‌کرد که آن‌ها می‌خواستند (اصلأ در زمانی که مسئولان سینمایی حتی تست گریم بازیگران در فیلم‌ها را هم کنترل می‌کردند و به اندازه سبیل و رنگ لباس آن‌ها هم کار داشتند مگر می‌شد که تنها مجله سینمایی کشور را - که مجله تأثیرگذاری هم بود - نادیده بگیرند؟). پس به عنوان آلت فعل، حتمأ پول‌وپله و امکانات ویژه هم در اختیار این مجله می‌گذاشتند و اگر هم نمی‌گذاشتند، خب پس مزدور بی‌جیره ومواجب بوده‌اند.
اما واقعیت این است که یک تقدیر تاریخی باعث رخ دادن همه این اتفاق‌ها شد؛ مثل آدمی که در دوره قحطی - یا وفور نعمت - به دنیا می‌آید و خودش نقشی در ایجاد اوضاع ندارد. ما چند آدم عاشق سینما و دل‌بسته کار مطبوعاتی بودیم. خیلی دل‌مان می‌خواست امتیاز انتشار مداوم می‌داشتیم تا نیاز نباشد هر شماره را نزد آقایان ببریم و وقت و روح و روان و غرور خود را هدر بدهیم. این روند فرساینده و توهین‌آمیز، چیزی بود که شرایط به ما تحمیل کرد. وجه دیگرش این بود که معاونت امور سینمایی در مناسبات اداری درون وزارت ارشاد توانست اختیار خواندن مجله پیش از چاپ و صدور مجوز انتشار را از دست معاونت فرهنگی درآورد و در دست خودش بگیرد. اما حالا که به گذشته نگاه می‌کنیم، و به یاد می‌آوریم، با آن که برای اجازه انتشار بسیاری از شماره‌ها، جان‌به‌لب و خون‌به‌دل‌مان کردند (چون ماهنامه «فیلم» هیچ‌گاه نشریه مطلوب آن‌ها نبود)، این‌جا به‌صراحت اعلام می‌کنیم که جز دوسه مورد، آن‌ها دستور حذف هیچ مطلبی را به ما ندادند (مهم‌ترینش حذف میزگرد سینماگران بود که برای نخستین ویژه‌نامه‌مان به مناسبت پنجمین جشنواره فجر تدارک دیده بودیم و انتشار مجله را منوط به حذف این میزگرد مفصل کردند و کلنجارهای‌مان هم به جایی نرسید. ناچار پذیرفتیم و بعد برخی از سینماگران به‌حق آزرده شرکت‌کننده در آن میزگرد، از سر احساسات ما را متهم به جاسوسی برای مقامات کردند: آمدید از ما حرف کشیدید که ببرید بگذارید روی میز آقایان!)، و مهم‌تر این که هیچ‌وقت صریح یا در لفافه ما را وادار یا تشویق یا تهدید یا تطمیع به نوشتن له یا علیه کسی یا فیلمی یا جریانی نکردند.
از آن گذشته، هیچ‌وقت نه کمک مالی به ماهنامه «فیلم» کردند، نه وعده‌اش را دادند، نه درِ باغ سبز نشان دادند، نه ما اشتیاقی در این زمینه نشان دادیم و نه تلویحی یا صریح عشوه آمدیم که اگر شما فلان کنید ما هم بهمان می‌کنیم. جالب این است که هر گاه کمیسیون امتیازها تشکیل جلسه می‌داد، با این که ماهنامه «فیلم» پرونده‌ای تقریبأ ده ساله داشت و هفت سال هم بود که منتشر می‌شد، اولین امتیازهایی که برای انتشار مجله سینمایی داده شد، متعلق به دوستان و وابستگان وزارت ارشاد بود (گزارش فیلم، فرهنگ و سینما، هفته‌نامه سینما، و یک نشریه دیگر که البته هیچ‌گاه منتشر نشد) و ماهنامه «فیلم» در ته صف قرار داشت. باری... البته آن شایعه به حیاتش در محافل و به شکل شفاهی ادامه می‌داد تا این که در سال 1376 در یک هفته‌نامه و یک ماهنامه (سینمایی) این شایعه مکتوب شد؛ آن هم نشریاتی که وابستگی‌شان به حوزه قدرت و بودجه عمومی آن قدر آشکار بود که نیازی به اثبات نداشت. حالا دیگر وقت سکوت نبود. نامه‌ای به معاون امور سینمایی وقت، زنده‌یاد سیف‌الله داد نوشتیم و درخواست کردیم: «بودجه معاونت امور سینمایی - در همه سال‌های گذشته - را که به حمایت از ماهنامه "فیلم" اختصاص داده شده، با ذکر جزییات و رقم‌های دقیق و اسناد و مدارک و پرداخت آن‌ها جهت آگاهی عمومی، افشا شود. شاید کسانی در این سال‌ها به نام ماهنامه "فیلم" پول‌هایی گرفته‌اند و ما خبر نداشته‌ایم یا دارند بدنامی‌اش را به پای ما می‌نویسند. چنان‌چه این موضوع صحت ندارد، اخلاق انسانی و اسلامی حکم می‌کند که دستور فرمایید این شایعه تکذیب شود.»
آقای داد هم در نامه‌ای به شماره 15/5758 مورخ 1376/11/1 چنین پاسخ دادند: «بر اساس مدارک موجود و گزارش عامل محترم ذی‌حساب، هیچ‌گونه اعتبار و بودجه‌ای در سال‌های گذشته و سال جاری جهت حمایت یا مساعدت به "ماهنامه سینمایی فیلم" در بودجه معاونت امور سینمایی پیش‌بینی و هزینه نشده است.» و جالب است که چهارده سال بعد، معاون امور سینمایی که طبعأ همه مدارک مورد نیاز را در اختیار دارد در آن برنامه تلویزیونی می‌گوید: «...فقط خبرگزاری سینمای ایران مورد حمایت ما نیست. درواقع جزو وظایف ما این است که به هر خبرگزاری که اسم سینما را همراه دارد و در کل به حوزه خبر و اطلاع‌رسانی کمک کنیم. معاونت سینمایی به این رسانه‌های سینمایی کمک می‌کند. مجله "فیلم" سال‌ها با پول معاونت سینمایی و فارابی سرپا است...»
پس از آن مصاحبه تلویزیونی، در نامه‌ای به آقای شمقدری (به تاریخ هشتم اردیبهشت 90)، ضمن شرح تاریخچه این اتهام و آن نامه‌نگاری و ضمیمه کردن نامه‌ها، اضافه کردیم: «روزگار غریبی‌ست آقای شمقدری، چهارده سال بعد از آن تاریخ، ما باید همین درخواست را از شما داشته باشیم؛ طنز روزگار آن‌جاست که نویسنده آن مطلب که مخاطبش اندک بود، آشکار نشد، اما همان سخن را معاونت محترم سینمایی امروز در مقابل میلیون‌ها بیننده تلویزیونی می‌زند، و خبرگزاری‌ها و سایت‌ها و نشریه‌ها نقل و نُقل محافلش می‌کنند. از جنابعالی انتظار داریم ضمن بررسی اسناد و مدارک آن معاونت و اعلام همه کمک‌هایی که به هر شکل به ماهنامه "فیلم" شده، چنان‌چه سندی در این زمینه وجود نداشت، به هر صورتی که مقتضی می‌دانید برای روشن شدن کسانی که مصاحبه شما را شنیده‌اند یا نقل‌شده آن را در منبع دیگری خوانده‌اند، اعلام فرمایید. بی‌تابانه چشم‌انتظار پاسخ جنابعالی هستیم.»
از آن پس بارها در تماس با دفتر معاونت امور سینمایی پیگیر دریافت پاسخ این نامه بودیم. هم‌زمان، موضوع را حضوری با آقای احمد میرعلایی مدیرعامل بنیاد فارابی و آقای جعفر گودرزی مسئول روابط عمومی بنیاد هم در میان گذاشتیم و خواهان پاسخ کتبی شدیم. سرانجام در چندمین پیگیری با دفتر آقای شمقدری، حدود دو ماه پس از ارسال نامه، منشی ایشان گفت: «آقای شمقدری گفته‌اند من پاسخی برای این نامه ندارم.» عجب! اتهام و ادعایی در رسانه‌ای با تیراژ میلیونی - می‌گویند رسانه «ملی»- مطرح می‌شود و توضیح که می‌خواهی، این هم جوابش است. اینک که ایشان پاسخی به ما نمی‌دهند این تقاضا را این‌جا با صراحت اعلام می‌کنیم: معاونت امور سینمایی، بنیاد فارابی یا هر نهاد دولتی و نیمه‌دولتی دیگری که مدرکی دارد حاکی از این که حمایت مالی از ما کرده و کمک و وام بلاعوض به ماهنامه «فیلم» داده و امکانات دیگری در اختیارمان گذاشته آن را اصلأ بدون اطلاع ما منتشر کند تا رسوا شویم.
... و در مورد ادعا و اتهام آقای کیمیایی که در فیلم‌های‌شان درس استقامت و شهامت می‌دهند، تقاضا داریم سند مورد اشاره در گفت‌وگوی‌شان در شماره 428 ماهنامه فیلم را رو کنند و نام منتقدان سفارشی‌نویس را افشا. مگر نه این که ایشان همه عمر عزیز فیلم‌سازی خود را - که آرزو می کنیم مستدام باشد - بر سر آشکار نمودن حق و باطل گذاشته‌اند، چه اشکالی دارد که این بار نه بر پرده سینما، که در واقعیت شاهد اثری ماندگار از او باشیم. گرچه در این موارد سندی ردوبدل نمی‌شود، اما حتی اگر همین الان یکی از مسئولان امور سینمایی همین طوری شفاهی اعلام کنند که بابت حمایت از فیلم‌سازی یا کوبیدن فیلم‌ساز دیگری توصیه یا سفارشی به ما کرده‌اند، مجله را به نام‌شان سند می‌زنیم (تا هر طور که می‌خواهند برای‌شان نقد بنویسند) و این کار را رها می‌کنیم. و حتی اگر یک منتقد مجله به طور شفاهی هم اعلام کند که ما برای نوشتن نقدی منفی علیه فیلم یک فیلم‌ساز- و به طور خاص، آقای کیمیایی - سفارش و توصیه‌ای به او کرده‌ایم، همان کار را می‌کنیم.
همکاران ما - از گذشته تا امروز- می‌توانند در مورد عکسش هم (توصیه به ملاطفت با فیلم‌سازان) شهادت بدهند که ما به هیچ منتقدی سفارش و توصیه‌ای نکرده‌ایم، اما در این مورد خاص، با توجه به رویکرد همیشه مثبت ماهنامه «فیلم» معمولأ توجه می‌کنیم که چه کسانی دوست‌دار چه فیلمی هستند و در ابتدا سفارش نوشتن نقد آن فیلم را به آن‌ها می‌دهیم تا از منفی‌بافی و «چرک‌نویسی» پرهیز کنیم (گرچه مانع ابراز نظرهای متفاوت دیگر هم نمی‌شویم). اغلب وقتی فیلمی روی پرده می‌آید، اگر داوطلبی برای نوشتن نقد آن فیلم اعلام آمادگی نکرده باشد به شماره پس از جشنواره و آرای نویسندگان مجله در آن شماره مراجعه می‌کنیم تا ببینیم چه کسانی نظر مثبت نسبت به آن فیلم داشته‌اند تا حتی‌الامکان نوشتن نقد را به او سفارش بدهیم. بجز آن، در مورد نقدهای منفی، همیشه نویسندگان را به رعایت تعادل در لحن و پرهیز از تندی و خشونت توصیه می‌کنیم. اصلأ یکی از تلاش‌های ما در ویرایش نقدها، ملایم کردن لحن‌های تند بدون دخالت در دیدگاه‌های نویسندگان است. البته در همه این سال‌ها اتفاق افتاده که در برخورد با فیلمی کمی بیش از همین حد موصوف ملایم بوده‌ایم (در حالی که عکسش وجود نداشته که بخواهیم بی‌خودی علیه فیلمی تندروی کنیم) اما این‌ها همه با توجه به «جوّ موجود» بوده که از هوای پیرامون‌مان - مثل هر جنبنده دیگری - استنباط و تنفس می‌کنیم و ربطی به توصیه و سفارش و دستور هیچ مقام مسئول و غیرمسئولی نداشته است. این را غریزه بقا می‌گوید نه دستور از بالا.
بی‌تابانه چشم‌انتظار پاسخ‌تان هستیم.

پانوشت: همان‌چنان منتظریم
به اطلاع خوانندگان و همراهان و سینماگران و همکارا‌‌ن‌مان در دیگر رسانه‌ها که پس از چاپ «جوابیه» ما به آقایان کیمیایی و شمقدری در شماره 429 ماهنامه فیلم به طور شفاهی و کتبی و یا ارسال پیامک همدلی و محبت‌شان را نثارمان کردند می‌رسانیم که هم‌چنان منتظرپاسخ آقایان هستیم.

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©