فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, August 19, 2011

قصه‌های کیومرث

ماهنامه رونا: کیومرث پوراحمد کارگردان چند فیلم و سریال است که در فهرست طلایی بسیاری از دوستداران سینما جای ثابت دارند؛ از خواهران غریب تا اتوبوس شب و سریال پلیسی متفاوت سرنخ. اما دو اثر او به خاطرات نوستالژیک دوسه نسل پیوسته‌اند: فیلم شب یلدا و سریال قصه‌های مجید. شب یلدا یکی از شاعرانه‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است که عشق و جدایی و تنهایی و دریغ و سرخوردگی را در هم آمیخته. شب یلدا یک طاقه مخمل نفیس ایرانی است که حاشیه‌اش را با ترانه‌های اصیل قدیمی نقش انداخته‌اند. ترانه‌ها و نواهایی که در سریال قصه‌های مجید هم به نوع دیگری نمود پیدا کرده‌اند. پوراحمد این روزها نخستین تجربه کارگردانی‌اش در تئاتر را روی صحنه برده و هم‌زمان دبیر پانزدهمین جشن خانه سینما هم هست. به همین دلیل حسابی سرش شلوغ بود اما با لطف و مهربانی و حوصله همیشگی‌اش پیشنهاد گفت‌وگو درباره قصه‌های مجید را پذیرفت و این گفت‌وگو پس از پایان یک روز پرمشغله کاری، حوالی نیمه‌شب انجام شد.
در طرف دیگر میز، هوشنگ گلمکانی نشسته بود؛ سردبیر ماهنامه سینمایی فیلم و یکی از منتقدان محبوب و معتبر سینمای ایران که علاقه‌اش به
قصه‌های مجید به اندازه دوستی‌اش با پوراحمد عمیق است. او را به خاطر نقدها و نوشته‌هایش و تأثیری که در شکل‌گیری جریان‌های سینمایی داشته، می‌شناسیم. اما بهانه این گفت‌وگو، گذشته از جایگاه او در دنیای نقد و نظر، عشق‌ورزی و خاطره‌بازی او با قصه‌های مجید است که شامل پیشنهادهایی برای دوست داشتن این سریال هم می‌شود؛ این‌که چه‌گونه قصه‌های مجید را ببینیم، از تماشایش لذت ببریم، گوشه‌ها و جزییات ظریفش را کشف کنیم و در دنیای پرخاطره‌اش غرق شویم.

* بعد از سال‌ها چه حسی نسبت به قصه‌های مجید دارید؟ هنوز هم برای‌تان همان جلوه را دارد؟
هـ.گ: حتی بیش‌تر هم شده. الان اصالت قصه‌های مجید را بیش‌تر حس می‌کنم و جنبه نوستالژیکش برایم پررنگ‌تر شده.
ک.پ: در مجموع دوران خوبی بود و اکنون هم هر بار که پخش می‌شود، واکنش‌های مثبت مردم خوشحالم می‌کند. به هر حال این سریال نقطه‌عطف کارنامه فیلم‌سازی‌ام بوده، گرچه پس از آن خواهران غریب و شب یلدا و اتوبوس شب را ساخته‌ام که آثار شاخصی بودند، اما قصه‌های مجید برایم حالت یک نگار نازنین را دارد که پس از سال‌ها هربار به یادش می‌افتم، حس خوبی دارم. خیلی از بازیگران و همکاران سینمایی‌ام می‌گویند که با قصه‌های مجید بزرگ شده‌اند. سال‌ها گذشته، من پیر شده‌ام و بچه‌های آن دوران بزرگ شده‌اند اما قصه‌های مجید سر جای خودش هست. گاهی فکر می‌کنم که چه‌طور می‌شود آن حس‌وحال قدیم دوباره برگردد؟ هرچه دنبالش می‌روم، می‌بینم آن حس‌وحال دیگر وجود ندارد. خیلی دلم می‌خواهد که تا وقتی توانش را دارم، انگیزه و امکانش فراهم شود که سریال دیگری مثل آن بسازم.
* شما فیلم‌های خاطره‌انگیز دیگری هم ساخته‌اید. سرنخ را ساخته‌اید که شاید تنها سریال پلیسی ایرانی باشد اما حتمأ خودتان هم موافقید که این سریال چیز دیگری بوده...
ک.پ: بله، سرنخ را خیلی دوست دارم و معتقدم در نوع خودش سریال بسیار خوبی بود. اصلأ من همه فیلم‌هایم را با حال خوب ساخته‌ام و جز یکی‌دو فیلم مثل گل یخ که دوست‌شان ندارم، درباره بقیه ساخته‌هایم همیشه همان حس‌وحالی را داشته‌ام که درباره قصه‌های مجید دارم.
* شب یلدا فیلم بالینی خیلی‌هاست، خواهران غریب فیلم گرمی‌ست که کهنه نشده و فیلم‌های خوب دیگری هم دارید، اما چرا قصه‌های مجید این اندازه همه‌گیر شده؟
ک.پ: قصه‌های مجید از تلویزیون پخش شد و به‌خصوص در آن سال‌ها که هنوز ماهواره و اینترنت و ده‌ها رسانه جمعی دیگر وجود نداشت، تلویزیون نفود بسیار زیادی در بین مردم داشت. وقتی یک سریال از تلویزیون پخش می‌شد، اکثر مردم آن را می‌دیدند و سینما هرگز نمی‌توانست و نمی‌تواند از لحاظ گستره مخاطبان با تلویزیون رقابت کند. ضمنأ مجموعه‌ای از عوامل کنار هم قرار گرفتند تا قصه‌های مجید، سریال متفاوتی شود و این حس‌وحال را ایجاد کند. من همه فیلم‌هایم از قصه‌های مجید گرفته تا گل یخ را با یک میزان وسواس و دقت و رنج ساختم اما قصه‌های مجید خاص از کار درآمد. دلایلش هم زیاد است؛ قصه‌های مرادی‌کرمانی، حضور مادر خودم در قالب بی‌بی، پیدا کردن بازیگر مناسبی مثل مهدی باقربیگی که خودِ خود مجید بود، خاطرات و ته‌نشین‌های ذهنی‌ام از کودکی و نوجوانی و جمع دل‌پذیر و یکسانی که حال‌وهوایی دوستانه و هم‌فکر داشتند... دنیا هم آن زمان این‌قدر متلاطم و عذاب‌آور نبود. همه این‌ها حتمأ در قصه‌های مجید بازتاب پیدا کرده و مجموعه این عوامل باعث شده این سریال کیفیت و حال‌وهوایی یگانه پیدا کند که هنوز هم رنگ‌ورویش نرفته و از رمق نیفتاده است.
هـ.گ: خیلی از فیلم‌ها و سریال‌های خوب حاصل زمان خودشان است. گوزن‌ها و تنگنا برآیند اتفاق‌هایی هستند که در زمان خودشان افتاده و مجموعه آن‌ها به چنین معجونی تبدیل شده است. قابل تکرار هم نیست، حتی اگر میلیاردها هزینه شود. قصه‌های مجید حاصل جمع داستان‌های مرادی‌کرمانی و خاطره‌های کودکی پوراحمد و ده‌ها عنصر کوچک و بزرگ دیگر است. اگر نقش بی‌بی را بازیگر دیگری بازی می‌کرد، سریال این حس‌وحال را نداشت یا اگر مهدی باقربیگی برای نقش مجید پیدا نمی‌شد، قصه‌های مجید دیگر این نبود. چیز دیگری می‌شد.
* به نظر نمی‌رسد آدم شاعرمسلک و نوستالژی‌بازی باشید ولی بعضی از شاعرانه‌ترین آثار سینما و تلویزیون ما را کارگردانی صراحت و صداقت ذاتی شما چه‌گونه با لحن شاعرانه جور درمی‌آید؟
ک.پ: نمی‌دانم. شاید برآیند زندگی و کودکی‌ام باشد. در کتاب کودکی نیمه‌تمام توضیح مختصری داده‌ام که هر قصه سریال چه‌گونه تصویر شده است. مثلأ در اپیزود «خواب‌نما» رابطه بی‌بی با آن پیرمرد در کتاب دوسه سطر است اما در فیلم لااقل 20 دقیقه به این رابطه پرداخته شده است. اسم آن پیرمرد حسین مرغی بود که بعد فامیلی‌اش را عوض کرد و بدون آن که نسبت نزدیکی با ما داشته باشد، فامیلی‌اش را گذاشت پوراحمد. برای همین چیزهاست که در تیتراژ سریال اسم پوراحمدها این‌قدر تکرار می‌شود. خیلی از این پوراحمدها اصلأ نسبت نزدیکی با ما ندارند و مثلأ همین حسین مرغی، شوهر دخترعمویم بود. قصه او و بی‌بی از خاطرات کودکی‌ام آمده و در کتاب پررنگ نیست. به همین ترتیب تغییرهایی که در لحن و جزییات داده شده، نتیجه زندگی‌ای است که تجربه کرده‌ام و لحظه‌هایی که گذرانده‌ام.
* تغییر محل وقوع داستان‌ها از کرمان به اصفهان هم از همین تغییرها بود؟
ک.پ: راستش در کرمان نمی‌شد سریال را ساخت. ما بارها به کرمان رفتیم و حتی مدتی در آن‌جا دفتری اجاره کردیم و شرایط تولید را سنجیدیم اما واقعأ در کرمان نمی‌شد. کرمان به اندازه اصفهان تنوع بصری و فراوانی لوکیشن نداشت. در اصفهان دست روی هر کسی می‌گذاشتیم استعداد بازیگری داشت ولی در کرمان حتی برای تست دادن هم کم‌تر کسی اعلام آمادگی می‌کرد و زنی پیدا نمی‌شد که برای نقش بی‌بی تست بدهد. در صورتی که در اصفهان قبل از مادرم حداقل 20 خانم دیگر برای این نقش تست داده بودند. ضمنأ فاصله تهران از کرمان بسیار دور است و رفت‌وآمد به اصفهان راحت‌تر انجام می‌شد. مجبور بودیم نگاتیوها را مرتب بفرستیم تهران که آماده شوند و از فاصله دور این کار دشوارتر بود.
* علاقه شما به اصفهان هم در این تغییر لوکیشن بی‌تأثیر نبوده.
ک.پ: دلیلش همین‌ها بود که گفتم. من در سال‌هایی که جشنواره کودک برگزار می‌شد و مثل یک توریست به اصفهان می‌رفتم، تازه از شهر خوشم آمد و شیفته‌اش شدم. تا پیش از آن دل‌بستگی زیادی به اصفهان نداشتم که بخواهم اصرار کنم سریالم در آن‌جا ساخته شود. ضرورت و مقتضیات کار باعث این جابه‌جایی شد. این نکته را هم در نظر بگیرید ساخت سریالی که شخصیت‌هایش به لهجه اصفهانی حرف می‌زنند، ریسک بزرگی بود. امکان داشت حالت مسخره‌ای پیدا کند و مردم بی‌دلیل به دیالوگ‌ها بخندند در حالی که ما می‌خواستیم مردم موقع تماشای قصه‌های مجید حس‌های مختلفی را تجربه کنند؛ به اقتضای داستان و حال‌وهوای سریال بخندند، گریه کنند، غمگین یا عصبانی شوند و تحت‌تأثیر قرار بگیرند. ممکن بود لهجه به این ارتباط حسی لطمه بزند. اما خوش‌بختانه این ریسک جواب داد و توانستیم از آفت‌های لهجه به سلامت عبور کنیم.
* برای شما اصفهان و جلوه‌های این شهر چه‌قدر در دوست داشتن سریال تأثیر داشته است؟
هـ.گ: فرقی نمی‌کند که قصه‌های مجید در اصفهان ساخته می‌شد یا شهری دیگر. مهم دنیایی است که پوراحمد ساخته و این دنیا برایم جذاب است. ولی درباره اصفهان یک نکته خاص وجود دارد و آن هم خشک شدن زاینده‌رود است که جنبه نوستالژیک سریال را پررنگ‌تر می‌کند. انگار که سریال تصویرهایی از یک زمان دوردست را نشان می‌دهد. با خشک شدن زاینده‌رود به نظر می‌رسد قصه‌های مجید مربوط به زمانی است که از دست رفته و دیگر نشانی از آن پیدا نمی‌شود.
* در آن زمان که سریال را می‌ساختید، فکر می‌کردید تا این اندازه ماندگار شود؟
ک.پ: البته درباره دیرپایی سریال تصوری نداشتم ولی مطمئن بودم که کار ماندگاری می‌شود چون یادم هست که به پدر و مادر مهدی باقربیگی تأکید می‌کردم این سریال موفق خواهد شد و مجید به شهرت می‌رسد. مراقب باشند که از پسرشان و شهرت یکباره‌اش سوءاستفاده نشود و اطراف او کاسبی به راه نیفتد.
* بچه‌های امروز هم با این که از نسل ویدئو و اسباب‌بازی‌های دیجیتالند و هیچ خاطره و ذهنیتی از فضاهای سنتی ندارند، اما قصه‌های مجید را با علاقه تماشا می‌کنند. چرا؟
ک.پ: به نظرم این تتمه چیزی است که از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها در ناخودآگاه و خاطره این بچه‌ها مانده است. دختر من اغلب با موسیقی و فیلم خارجی مشغول است و دل‌بستگی آشکاری هم به سنت ندارد اما نمایش خرده‌خانم را که سیاه‌بازی مربوط به اواخر دوره قاجار است، با لذت می‌بیند و تا حالا هفت‌بار تماشایش کرده است. این تتمه ذهنی از گذشته در وجود دختر من و بچه‌های دیگر مانده و امیدوارم این تتمه را تقویت کنیم و نگذاریم که از بین برود.
* برای شما جالب نیست که نسل‌های جدید هم با قصه‌های مجید ارتباط برقرار می‌کنند؟
هـ.گ: نمی‌توانم از جانب کسانی دیگر فکر کنم و از هیچ نسلی هم نمایندگی ندارم. ولی از طرف خودم می‌توانم بگویم که سریال را دوست دارم.
* منتقدان مشهور معمولأ تلویزیون را زیاد جدی نمی‌گیرند و در آثار برگزیده‌شان کم‌تر نام سریالی به چشم می‌خورد اما قصه‌های مجید در تاپ‌تن عمر شما قرار دارد. از آن دسته منتقدهایی نیستید که به «شأن سینما» و «شأن تلویزیون» و این‌جور حرف‌ها معتقدند؟
هـ.گ: نه، فرقی نمی‌کند که قصه‌های مجید در چه قالب و مدیومی ساخته شده، من به عنوان فیلم قبولش دارم. اصلأ می‌شود آن را یک فیلم طولانی هزاردقیقه‌ای در نظر گرفت و کاری به این نداشت که تلویزیونی است یا سینمایی یا اسکوپ یا هر چه. ضمنأ این تنها موردی نیست که یک سریال تلویزیونی در تاپ‌تن منتقدها قرار گرفته؛ سریال دایی‌جان ناپلئون هم انتخاب خیلی از منتقدها بوده است.
* بله، ولی قصه‌های مجید فقط در فهرست انتخاب‌های شماست. سریال اول‌تان است؟
هـ.گ: نه، اول دایی‌جان ناپلئون، بعد قصه‌های مجید. ولی دایی‌جان ناپلئون برایم این حال‌وهوای نوستالژیک را ندارد و به شیوه عادی‌تری دوستش دارم. ارتباطم با قصه‌های مجید شخصی‌تر است و به همین نسبت پراحساس‌تر.
* سخت‌ترین بخش ساخت سریال چه بود؟
ک.پ: راستش تفاوت خاصی نداشت. مثل اغلب مواقع تلویزیون پول کم می‌داد، پرداخت‌هایش دیر بود و من مجبور می‌شدم پول قرض کنم و سود بدهم تا دستمزدها و هزینه‌های تولید به موقع پرداخت شود ولی سختی ویژه‌ای نداشت. مثل بقیه کارها بود.
* ظاهرأ سریال را با بودجه‌ای پایین ساخته‌اید. جالب است که این روزها ده‌ها سریال پرهزینه با بودجه میلیاردی ساخته می‌شود که اغلب هم کارهای چشم‌گیری نیستند اما قصه‌های مجید به عنوان یکی از بهترین سریال‌های تلویزیون با بودجه‌ای زیر متوسط ساخته شده.
ک.پ: اگر کمک و همراهی خانواده من نبود، این سریال با آن بودجه ناچیز اصلأ امکان ساخته شدن پیدا نمی‌کرد. حمایت خانواده‌ام و زحمت‌هایی که برادرم و دیگران در تدارک شرایط تولید کشیدند، باعث شد فضا برای ساخت قصه‌های مجید مساعد شود؛ وگرنه امکان نداشت با آن بودجه بتوان سریالی را به سرانجام رساند.
* بودجه تولیدتان چه‌قدر بود؟
ک.پ: دقیقه‌ای 20 هزار تومان. برای 9 اپیزود سریال و دو فیلم مستقل، مجموعأ 16 میلیون تومان نقدینگی داشتیم که برای زمان خودش هم بسیار کم بود و سریال‌های بی‌کیفیت‌تر را با چند برابر این بودجه می‌ساختند.
* بهترین اپیزود سریال به نظرتان کدام است؟
ک.پ: «خواب‌نما». به نظرم حس منحصربه‌فردی دارد و یک فیلم کامل است.
هـ.گ: من همه اپیزودها را دوست دارم ولی به نظرم «سفرنامه شیراز» چیز دیگری است. «خواب‌نما» تنها قسمتی است که شخصیت اصلی‌اش بی‌بی است؛ در بقیه قسمت‌ها مجید نقش اصلی را دارد و تمرکز داستان روی اوست. شاید به خاطر همین پررنگ بودن بی‌بی باشد که کیومرث این قسمت را بیش‌تر دوست دارد.
* سکانسی بوده که هنگام تماشایش آرزو کنید کاش طور دیگری ساخته می‌شد؟
هـ.گ: نه، همین طوری که هست به نظرم خوب است.
* وقتی سریال تمام شد حیف‌تان آمد؟
هـ.گ: بله. دلم می‌خواست قصه‌های دیگر هم ساخته شود به‌خصوص که کتاب مرادی‌کرمانی هم دست‌مایه‌های لازم را دارد و می‌شد قصه‌های دیگری هم از زندگی مجید و بی‌بی ساخت. ضمنأ دوست داشتم پوراحمد تخیل می‌کرد و قصه‌های مجید دیگری از خاطره‌هایش می‌ساخت؛ یعنی قصه‌هایی اضافه بر کتاب می‌نوشت و بر اساس آن‌ها قسمت‌های دیگری از سریال را می‌ساخت. فکر می‌کنم قصه‌های مجید این قابلیت را داشت که مثلأ سریالی 52 قسمتی باشد و ای کاش بود...

مأخذ: ماهنامه رونا، شماره یازدهم، مرداد 1390

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©