فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, August 12, 2011

آن‌چه از مصاحبه‌ام در «همشهری ماه» چاپ شده، همراه با حذف‌ها و تغييراتی بوده. اين متن كامل آن مصاحبه است.

افشاگری مستندهای اجتماعی لزومأ سیاسی نیست

الهام نداف: هوشنگ گلمکانی سردبیر ماهنامه فیلم نیاز چندانی به معرفی ندارد. او روزنامه‌نگار و منتقدی است که سال‌ها با ذره‌بین بزرگ خود تمام تاریخ سینمای ایران را رصد کرده و موهایش را در این راه سفید کرده است. علاقه این منتقد سینمایی به مستندهای اجتماعی و دقت او در دیدن آثار مستند، به‌خصوص حاصل کار جوان‌ترهای سینمای مستند، ما را ترغیب کرد که چندوچون مستندهای اجتماعی را از او جویا شویم.

* از میان بیش از 20 گونه مستند، مستند اجتماعی تاثیرگذارترین گونه است، چه عاملی باعث می‌شود این سینما با اقبال عمومی از سوی مستندسازان و مخاطبان رو شود؟
خوب بود آن بيست گونه را هم می‌گفتيد چه هستند. اما به هر حال «مستند اجتماعی» به دليل پيوندش با زندگی مردم بيش‌تر مورد توجه است. مردم دوست دارند آن‌چه را كه در زندگی‌شان تجربه كرده‌اند يا می‌كنند از زاويه نگاه ديگران هم مشاهده كنند. به دليل همين حساسيت و علاقه مردم، فيلم‌سازان هم بيش‌تر به سوی اين نوع مستند می‌روند. گاهی حتی مردم متوجه جنبه‌هايی از زندگی روزمره يا غيرروزمره‌شان نيستند و اين فيلم‌سازان‌اند كه بيننده را به اين جنبه‌ها توجه می‌دهند كه اين به نظرم ارزش بيش‌تری دارد.
* ساخت یک مستند اجتماعی خوب نیازمند چه پارامترهایی است؟
مهم‌ترين پارامتر، «نگاه» است. اغلب می‌گويند مهم‌ترين وجه يک مستند اجتماعی خوب، تحقيق است. خب البته تحقيق هم برای مستند، لازم و اساسی و بلكه حياتی است، اما همه ‌اين تحقيق‌ها بايد منجر به يک «نگاه» شود؛ نگاهی متفاوت و هنرمندانه، كه بيننده را به لايه‌های پنهان و زيرين و ظريف موضوعش ببرد. گاهی حتی يک «نگاه» نامتعارف و تيز و كاونده، جای تحقيق عميق را هم می‌گيرد. بجز آن، نه‌فقط مستند اجتماعی كه هر مستندی نيازمند يک ساختار جذاب سينمايی است. خيلی از مستندسازان برای جذاب كردن فيلم‌شان موضوع را در يک قالب داستانی كم‌رنگ می‌ريزند. آن‌ها به قدرت مستند ايمان ندارند و از سينمای داستانی برای مستندشان وام می‌گيرند. خب می‌توانند اصلأ بروند فيلم داستانی بسازند. شخصاً به سينمای مستند/ داستانی علاقه‌ای ندارم گرچه اينک شاخه قدرتمندی از سينمای مستند شده است. سينمای مستند، بسته به موضوعش، بيش از هر چيز نياز به ساختار جذاب مستند دارد، نه به داستان.
* خیلی از مستندسازان معتقدند مستند اجتماعی نیازمند تحقیق و پژوهش نیست، چرا که با مسائل روز جامعه در تماس است. شما با این مساله موفق اید؟ در صورت مخالف بودن، چرا؟
چرا بايد با تحقيق در سينمای مستند مخالف بود؟ برای شناخت ابعاد موضوع بايد تحقيق كرد. مستندساز اجتماعی شعر كه نمی‌خواهد بگويد (می‌تواند البته مستندش شاعرانه باشد)؛ قرار است درباره يک موضوع اجتماعی فيلم بسازد و نياز به تحقيق درباره آن موضوع دارد. اما – عرض كردم كه – اگر نگاهی خلاق و موشكاف و هنرمندانه پشت اين تحقيق نباشد، در نهايت فيلمش تبديل می‌شود به يک گزارش درباره موضوعش و نه يک مستند هنرمندانه.
* تحقیق در سینمای اجتماعی چطور تعریف می شود؟ می توانید نمونه ای را مثال بزنید؟
تحقيق بايد وجوه اطلاعاتی مستند اجتماعی را غنی كند و حاصلش بايد ديد تازه‌ای به بيننده بدهد و نه آن‌كه او را بمباران اطلاعاتی كند. اين همان ايرادی است كه مثلاً مستندهای مايكل مور دارند. اما الان به عنوان يک نمونه در سينمای مستند خودمان، كودك و استثمار (محمدرضا اصلانی، 1359) را به ياد می‌آورم كه مواد اطلاعاتی – حاصل يک تحقيق مفصل – در متن فيلم كاركرد درستی پيدا كرده بود. اما نمونه خوب متأخرش تنهايی پرهياهو (رخساره قائم‌مقامی) است ظاهراً تحقيق از نوع آشنا و مرسومش در آن جايی ندارد و فيلم‌ساز فيلمش را از مواد و مصالح اطلاعاتی انباشته نكرده ولی همان «نگاه» هنرمندانه باعث شده فقدان آمار و اطلاعات و افراطی با طرحی هنرمندانه و ساختاری جذاب جبران شود.
* مستند اجتماعی چطور می تواند رشد کند؟ در حال حاضر نقاط ضعف این سینما کجاست؟
مشكل سينمای مستند ما – از جمله مستند اجتماعی – فقدان سرمايه و تماشاگر است. در همه جای دنيا سينمای مستند نسبت به سينمای داستانی تماشاگر كم‌تری دارد و بنابراين متكی به سرمايه‌های دولتی و نهادهای بازرگانی است. دسته دوم فقط به دنبال هدف‌های تجارتی و ثبت فعاليت‌های‌شان هستند و دسته اول به دنبال تبليغ سياسی. مستند اجتماعی هم كه اساساً رويكرد افشاگر يا دست كم انتقادی دارد، زياد به مذاق دارندگان چنين ديدگاه‌هايی خوش نمی‌آيد. سينمای مستند اجتماعی وقتی می‌تواند رشد كند كه سرمايه‌گذاران اين سينما سعه‌صدر پيدا كنند و از آن فقط كاركرد تبليغاتی نخواهند. از طرف ديگر هرچه اين سينما بتواند بنيان‌های اقتصادی خود را فارغ از اين منابع سرمايه‌ای تقويت كند، به استقلال نزديک‌تر می‌شود. تلاش در راه قانونی كردن كانال‌های تلويزيونی خصوصی يكی از آن راه‌ها است. اما در مورد نقطه‌ضعف... به نظرم مهم‌ترين نقطه‌ضعف سينمای مستند، فقدان جذابيت و عصاقورت‌دادگی آن است. فيلم‌سازان بايد علاوه بر موضوع‌های جذاب به دنبال ساختارهای جذاب باشند. حتی اين دومی از اولی هم مهم‌تر است. حتی يک موضوع معمولی را با ساختاری جذاب می‌شود ديدنی‌اش كرد. برخی از اين فيلم‌سازان خودشان را به سوژه‌های جذاب می‌آويزند و تصور می‌كنند با يافتن سوژه، كار تمام است. چرا هنوز اون‌شب كه بارون اومد (كامران شيردل، 1344) ديدنی و تأثيرگذار است؟ همان موضوع در دستان يک فيلم‌ساز بی‌ذوق می‌توانست نابود شود. يا همان تنهايی پرهياهو. تهران چند درجه ريشتر؟ (پيروز كلانتری) بدون گفتار متنش ضايع می‌شد. فيلم‌های مهرداد اسكويی با وجود تحقيق مفصلش و زحمتی كه می‌كشد به دليل عصاقورت‌داده‌گی به حداكثر ظرفيت‌های‌شان نمی‌رسند. به عنوان يک عنصر حياتی، برای سينمای مستند، طنز را پيشنهاد می‌كنم. اما البته طنز هم نياز به آدم طناز دارد، وگرنه تبديل می‌شود به شوخی‌های لوس و بی‌مزه.
* سینمای مستند چه کارکردی برای جامعه دارد؟ در وهله اول مخاطب این سینما چه کسانی هستند؟
اصولاً مخاطب سينمای مستند، نخبگان جامعه هستند نه عوام. چون سينمای مستند يک كالای فرهنگی جدی است، در حالی كه رويكرد عامه مردم به سينما، رويكردی تفننی است. اتفاقاً سينمای مستند با تأثيرگذاری بر همين نخبگان (كه مديران جامعه هم جزو آن‌ها هستند) می‌تواند منشأ تأثيرهای اجتماعی باشد.
* نقش افشاگرانه و آگاهی دهنده مستند اجتماعی چقدر تاثیر گذار است؟ آیا می‌توان در سینمای ایران حسابی برای مستند اجتماعی در این موارد باز کرد؟
يكی از كاركردهای سينمای اجتماعی، همين افشاگری‌اش است. اين افشاگری لزومی ندارد حتماً سياسی باشد. چند سال پيش مستندی ديدم در مورد بحران آب در استان كرمان. همان گزارش ساده‌ای كه اين فيلم از وضعيت اين بحران و دلايلش می‌گفت، افشاگرانه و بيداركننده بود؛ اما تأثيرش را بايد در تصميم‌گيرندگان بگذارد و نقش مردم در چنين زمينه‌هايی كم است. اما مثلاً نوع افشاگری تنهايی پرهياهو فرق می‌كند و می‌تواند بر تک‌تک مردم اثر بگذارد و آن‌ها را در خلوت خودشان شرمنده كند.
* نمونه فیلم های موفق مستند اجتماعی در سینمای ایران کدام است؟ کارگردان های موفق که این حوزه را دنبال کرده اند، چطور؟
در جواب سؤال‌های بالا چند تا را مثال زدم. خوش‌بختانه تعدادشان زياد است، چون مستند اجتماعی محبوب‌ترين زيرمجموعه سينمای مستند در كشور ماست. مثلاً مجموعه فيلم‌هايی كه در مورد تهران ساخته شده (در شهرداری و تلويزيون يا جاهای ديگر) از نمونه‌های خوب هستند.
* قبل از انقلاب بیشتر شرکت های دولتی روی مستندهای اجتماعی سرمایه گذاری می کردند. چرا بعد از انقلاب این موضوع کم رنگ و در حال حاضر هم ناپدید شده است؟ فکر می کنید مستند جامعه امروز نیاز به مستند اجتماعی ندارد یا کم کاری مسئولان موجب این بی تفاوتی ها شده است؟
چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، نهادهاي دولتی علاقه و توجه چندانی به سينمای مستند اجتماعی نداشتند و آن‌چه هم باقی مانده، در واقع از دست‌شان در رفته. چاقو كه دسته خودش را نمی‌بُرد.
* در یک مقایسه اجمالی میان سینمای مستند اجتماعی قبل و بعد از انقلاب، به چه اشتراکات و تفاوت هایی برمی خوریم؟
به نظرم در مجموع، با توجه به كثرت نهادهايی كه در سال‌های بعد از انقلاب به فعاليت سينمايی توجه و علاقه نشان می‌دهند، افزايش تعداد سينماگران علاقه‌مند به سينمای مستند، و فراوانی امكانات ارزان و تكنولوژيک فيلم‌سازی، همراه با رشد سياسی و اجتماعی جامعه، سينمای مستند اجتماعی به‌خصوص در دهه اخير از حيث كثرت و غنا و تنوع، قابل مقايسه با سال‌های پيش از انقلاب نيست.
* موفق ترین دهه ای که سینمای مستند اجتماعی گذرانده است کدام دهه است؟ چه فیلم های شاخصی در دهه مورد نظر جلب توجه می کردند؟ فیلم های دهه مذکور چقدر برخاسته از مسائل روز جامعه بود؟
همين دهه اخير، به دلايلی كه در پاسخ پرسش قبلی گفته شد. اصولاً در اين سال‌ها، شامه مستندسازان در مورد مسائل اجتماعی جامعه بسيار تيز شده و همان امكانات موجود اين اجازه را به آن‌ها می‌دهد كه دور از مناسبات رسمی بتوانند كار خودشان را انجام دهند؛ فارغ از اين‌كه فيلم‌شان امكان عرضه رسمی پيدا می‌كند يا نمی‌كند.
* سینمای مستند اجتماعی در حال حاضر مخاطب دارد؟ چطور می تواند این مخاطب را حفظ کند و افزایش دهد؟
سينمای مستند در ميان قشرهای فرهنگی متوسط به بالای جامعه مخاطب دارد، اما متأسفانه همين مخاطبان بالفعل و بالقوه هم حاضر نيستند بابت تماشای فيلم مستند پول خرج كنند! تنها راه حفظ و افزايش اين مخاطبان، كانال‌های تلويزيونی خصوصی است.
* محل نمایش مستندهای اجتماعی کجاست؟ تلویزیون می‌تواند این مستندها را پخش کند؟ آیا مخاطب ظرفیت دیدن مستند اجتماعی را دارد؟
كم‌وبيش همه‌مان می‌شنويم – حتی از مخاطبان عام – كه فلان كانال‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای «چه مستندهای خوبی پخش می‌كند.» تماشايش مجانی كه باشد، مردم مستند هم می‌بينند! بايد فكری برای مناسبات اقتصادی چنين كانال‌هايی كرد تا مردم در تأمين سرمايه آن‌ها به طور غيرمستقيم مشاركت كنند.
* با توجه به اینکه می‌دانم پیگیر آثار جوان ها در عرصه مستند هستید، از میان فیلمسازان جوانی که می شناسید افراد موفق در این حوزه پیدا می شوند؟ آیا مستندهای اجتماعی‌شان تا کنون پخش شده است؟ اگر پخش نشده چرا و چطور می‌توان انگیزه این جوانان را از بین نبرد و تقویت کرد؟
خوب‌های اين عرصه بيش‌تر انگيزه‌های شخصی دارند و با وجود دشواری‌هایی كه در راه توليد و عرضه كارهای‌شان داشته‌اند به راه‌شان ادامه داده‌اند. بگذاريد پير و جوان را جدا نكنم و چند تا اسم را كه به نظرم می‌رسد و در سال‌های اخير از اين جور فيلم‌ها می‌سازند رديف كنم: بهمن كيارستمی، پيروز كلانتری، رخساره قائم‌مقامی، اميد بنكدار/ كيوان علی‌محمدی، و خيلی‌های ديگر... به اضافه مهرداد اسكويی البته!
* تعریف شما از مستند اجتماعی چیست؟
ای بابا! اين همه حرف زديم فكر كردم همه‌مان می‌دانيم در مورد چه صحبت می‌كنيم: مستند اجتماعی، فيلمی مستند است كه موضوعش يک مسأله اجتماعی است!
* مستند اجتماعی نیازمند تحقیق و تمرکز بر روی یک موضوع خاص است، فکر می کنید در ایران این تمرکز میان مستندسازان وجود دارد؟ پیگیری خط باریک اجتماعی در مستندهای اجتماعی در سینمای ایران اتفاق می افتد؟ در آثار چه کسانی؟ اگر اتفاق نمی‌افتد دلیل این موضوع چیست؟
اين سؤال‌تان كمی فلسفی است و از آن سر در نمی‌آورم. خب به هر حال بايد روی يک موضوع خاص تمركز كرد وگرنه حاصلش پريشانی و آشفتگی است. «خط باريک اجتماعی» يعني چه؟
* مستندساز اجتماعی باید خصوصیات خاصی داشته باشد؟
بايد حساسيت‌های اجتماعی داشته باشد، ديد تيز و نكته‌بين داشته باشد، و مهم‌تر از همه اين‌كه فيلم‌ساز خوبي باشد و برای طرح موضوع‌هايش ايده‌هاي ناب براي رسيدن به ساختار سينمايی جذاب داشته باشد. زياد هم به فكر پولدار شدن نباشد چون با اين كار نمی‌شود پولدار شد.
* کسی که مستند اجتماعی، یا گونه دیگری از مستند را پیگیری می کند نباید گونه های دیگر را تجربه کند؟ شما به پیدا کردن تخصص در یک گونه خاص مستند قائلید؟
خب متخصص شدن چيز خوبی‌ست ولی «نبايد»ی در كار نيست. بعضی از آدم‌ها ذوالفنون هستند. اگر آدمی توانايی چند كار را داشته باشد چه عيبی دارد؟

مأخذ: ماهنامه همشهری ماه، شماره 80، مرداد 1390

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©