فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, July 22, 2011

آداب پایان

سندرم تورم مراسم پایانی جشنواره‌ها و آیین‌های سینمایی سرزمین ما

چند سال پیش، بعد از تمام شدن مراسم پایانی جشنواره آنتالیای ترکیه، یکی از گردانندگان جشنواره خطاب به جمع کوچک ما که عضو یکی از هیأت‌های داوری جنبی‌اش بودیم، کلی عذرخواهی و ابراز شرمندگی کرد که مراسم طولانی بوده، در حالی که طول این مراسم فقط یک ساعت‌ونیم بود. طبعأ فوری به یاد مراسم مشابه پایان‌های جشنواره‌های خودمان افتادم که معمولأ سی‌چهل دقیقه دیر شروع می‌شوند و به کم‌تر از سه‌چهار ساعت هم رضایت نمی‌دهند. جشنواره آنتالیا مثل جشنواره فجر ترکیبی از یک رویداد ملی و بین‌المللی است. از چند سال پیش مراسم پایانی جشنواره فجر آن‌قدر کش آمد که سه تکه‌اش کردند. چند روز پیش از پایان جشنواره مراسم بخش بین‌الملل برپا می‌شود، آخر جشنواره اختصاص به سینمای ایران دارد و چند روز بعد هم مراسم اهدای جایزه‌های جنبی – با عنوان بی‌مسمای «تجلی اراده ملی»- برگزار می‌شود. تازه بزرگداشت‌ها هم افتاده به مراسم افتتاحیه و بار مراسم پایانی سبک شده. در جشنواره آنتالیا همه این‌ها در همان یک مراسم پایانی خلاصه شده بود. تازه سه تکه شدن مراسم پایانی جشنواره فجر هم مانع از کوتاه‌تر شدن هر بخش نشده. مثل قانون «تکثیر سلولی»، هر کدام از این سه مراسم ورم کرد و گسترش یافت و تبدیل به غولی در اندازه‌های الگوی اصلی شد. مشهدی‌ها اصطلاحی دارند و می‌گویند مثلأ فلان چیز، «کارا [کرایه] نمی‌کنه.» (خودتان به لهجه مشهدی بخوانید.) یعنی نمی‌ارزد، یا صرف ندارد. مثلأ می‌گویند: نمی‌ارزد که برویم تهران خانه فلانی، و فقط دوسه روز بمانیم و برگردیم. بهتر است حالا که این همه راه را می‌رویم، لااقل دوسه هفته بمانیم. حالا حکایت این‌جاست. انگار وقتی که یک مراسم مثلأ سه‌ساعته تبدیل به سه مراسم شده، صرف ندارد که سه مراسم یک‌ساعته بشود. منطق و روحیه این است: حالا که این همه زحمت کشيده‌ایم، جا گرفته‌ایم، دکور و مجری و ارکستر و خواننده و کارت دعوت و عکاس و فیلم‌بردار و اسباب پذیرایی و همه چیز فراهم است؛ صرف ندارد همه این‌ها در یک ساعت «هدر برود» (نه این‌که وقت‌مان به هدر برود). بهتر است سه‌چهار ساعت دور هم باشیم. یک گروه هنری تبدیل می‌شود به دوتا و سه‌تا. هر کدام هم به جای اجرای یک قطعه بهتر است چندتا اجرا کنند که احساس اجرای یک کنسرت در آن‌ها به وجود بیاید. بالاخره این همه راه آمده‌اند – با تدارک و تمرین و سازوبرگ – فقط برای چهارپنج دقیقه؟ «کارا نمی‌کنه.» این روحیه یادآور تماشاگران هندی است که برای‌شان «کارا نمی‌کنه» برای یک فیلم نیم‌ساعته به سینما بروند و حداقل باید سه ساعت در سینما مشغول باشند.
در مراسم پایانی جشنواره شهر که روز اول خرداد در سالن همایش‌های برج میلاد برگزار شد، سندرم تورم مراسم پایانی بار دیگر عود کرد و به شکل بدخیمی خودش را نشان داد. البته گرایش به فیل هوا کردن در این گونه مراسم یک عارضه فراگیر و همگانی است (جشن پنج‌پاره سینمای ایران – معروف به «جشن خانه سینما»- هم از مصداق‌های بارز آن است) اما به طور خاص در جشنواره شهر، از دوره قبل و با هدف جلوه‌گری سیاسی، این گرایش شدیدتر شده است. مروری می‌کنیم بر مراسم پایانی این جشنواره تا عیب‌هایش نمایان‌تر شود؛ شاید – البته شاید – برگزارکنندگان مراسم مشابه در اقدام‌های آتی‌شان به آن‌ها توجه کنند.
بحث تأخیر در شروع مراسم به کنار، که یک عارضه باستانی ماست، اما آیا برگزارکنندگان این گونه مراسم، هیچ‌گاه با خود فکر کرده‌اند که یک مراسم مطلوب چه‌قدر باید طول بکشد؟ یک ساعت؟ یک ساعت‌ونیم؟ دوساعت؟ دوساعت‌ونیم؟... مراسم پایانی جشنواره شهر چهارساعت طول کشید! قرار بود ساعت 8:30 شروع بشود. با نیم‌ساعت تأخیر شروع شد و تا یک بامداد ادامه داشت. در یک ساعت آخر، حاضران در حال ترک سالن بودند و هنگامی که جایزه‌های اصلی جشنواره داده می‌شد، کم‌تر از نیمی از شرکت‌کنندگان در سالن باقی مانده بودند. این قضیه اهمیت دارد یا نه؟ پس باید میزان صبر و طاقت و حوصله جمعیت را بر اساس تجربه محاسبه کرد و برنامه – یا به‌اصطلاح کنداکتوری – نوشت متناسب با این عامل تعیین‌کننده و اصلی. برنامه‌ریزان مراسم پایانی جشنواره شهر آیا کنداکتوری برای چهارساعت نوشته بودند؟ بعید است. اگر چنین کرده باشند باید به درایت‌شان شک کرد. برای چند ساعت نوشته بودند؟ یا شاید اصلأ مهم نبوده که مراسم چه‌قدر طول بکشد و این عامل را نادیده گرفته‌اند؛ که در این صورت هم باید همان شک موصوف را به کار برد. برای سه ساعت نوشته‌اند؟ کم‌تر؟ بیش‌تر؟ (نگارنده با توجه به حوصله عمومی و روحیه هواکنندگان فیل، حداکثر زمان دوساعت را پیشنهاد می‌کند). خب وقتی زمان مراسم مشخص شد (زمانی با تقریب حداکثر پنج دقیقه) آن وقت باید به محاسبه اجزا پرداخت. نمی‌شود گفت که می‌خواهیم برنامه‌ای برگزار کنیم در – مثلأ – سه ساعت؛ شامل این اجزا و بعد اصلأ کاری به طول زمانی آن اجزا نداشته باشیم و یک جمع و تفریق نکنیم که هر کدام از این قسمت‌ها – تازه آن قسمت‌هایی که در اختیار خود برگزارکنندگان است – چند دقیقه است و حاصل جمع‌شان چه‌قدر می‌شود. منوچهر شاهسواری مدیر اجرایی جشنواره شهر که تجربه‌های فراوانی در اجرای مراسم افتتاح و پایان جشنواره فجر و جشن سینمای ایران دارد، می‌گوید کنداکتور مراسم برای سه ساعت نوشته شده بود که با توجه به این که قسمت‌های غیرقابل کنترل چنین برنامه‌هایی بیش‌تر به سوی طولانی شدن گرایش دارند تا کوتاه شدن، زمان زیادی است. شاهسواری می‌گوید علت طولانی شدن این جور برنامه‌ها یک‌دست نبودن مخاطبان و حاضران است؛ از کسانی که فقط برای اطلاع از برندگان می‌آیند تا آن‌هایی که به این مراسم به عنوان یک برنامه تفریحی و سرگرم‌کننده نگاه می‌کنند. این البته استدلال درستی نیست چون مراسم پایانی یک جشنواره باید ماهیت مراسم پایانی یک جشنواره را داشته باشد و نه پاسخ به نیاز سرگرمی‌طلبی بخشی از حاضران در مراسم که از سر اتفاق یا به دلیل رابطه‌ای، کارت دعوتی به دست‌شان رسیده است. از سوی دیگر، تفریح و سرگرمی هم اگر طولانی شود کسالت‌بار می‌شود.
در مراسم پایانی جشنواره شهر اتفاقی افتاد که در کل مراسم مشابه بی‌سابقه بود. محمد رحمانیان، کارگردان و نویسنده معتبر تئاتر، شش قطعه نمایشی جداگانه اما از حیث مضمونی پیوسته را بر صحنه برد که هر قطعه در پایان با اجرای زنده موسیقی همراه می‌شد. فقط همین قسمت از مراسم، در مجموع حدود یک ساعت‌ونیم طول کشید که خودش در حد یک نمایش مستقل تئاتری در یکی از تماشاخانه‌های شهر است! اگر در آن شب حضور نداشته‌اید حتمأ باورتان نمی‌شود. شاهسواری می‌گوید: «یک مشکل دائمی ما این است که مثلأ مانند اسکار نمی‌توانیم طرحی از اجرا یا تمرین مراسم را از پیش ببینیم تا زمان اجرا دست‌مان بیاید. در همین مورد خاص، متن‌هایی را آقای رحمانیان به من نشان داد که به نظر می‌رسید اجرای هر کدام پنج‌شش دقیقه طول می‌کشد اما در عمل، هر کدام حدود پانزده دقیقه طول کشید.» خب البته این هم عذری پذیرفتنی نیست. چون اولأ خود گروه رحمانیان لااقل چند بار تمرین کرده‌اند و می‌دانستند اجرای برنامه‌شان چه‌قدر طول می‌کشد و باید متوجه می‌بودند که چنین اجرایی هیچ تناسبی با چنان مراسمی ندارد و به ضد خودش بدل می‌شود. ثانیأ حتی اگر تصور غلط این بوده که اجرای هر بخش حدود شش دقیقه طول می‌کشد، خوب شش‌شش‌تا می‌شود 36تا. 36 دقیقه برنامه نمایشی هم برای یک مراسم پایانی خیلی‌خیلی زیاد است.
بعد مقدار دیگری گوشت لخم را هم به این‌ها اضافه کنید: کلیپ‌های مفصل معرفی داوران و هیأت‌های انتخاب هر بخش، کلیپ‌های معرفی کاندیداهای دریافت جایزه، و کلیپ‌‎های بزرگداشت سینماگران، که این قلم آخر معمولأ شباهتی به کلیپ ندارد و هر کدام در حد یک فیلم کوتاه است. این‌ها را هم اگر هنگام پخش‌شان مشکل فنی پیش نیاید در مجموع نیم ساعت که حساب کنیم، فقط دو ساعت از برنامه، می‌شود همین دو قلم. تازه شانس آوردیم که شهردار خیلی کوتاه صحبت کرد و کسانی که روی صحنه آمدند (داوران، جایزه‌دهندگان و جایزه‌گیرندگان) با توجه به طولانی شدن مراسم، اغلب بدون این که حرفی بزنند از صحنه پایین آمدند. اتفاقأ اين بخش جزو سنت‌های جذاب این گونه برنامه‌هاست به شرط این که کسانی که به میکروفن می‌رسند، مثل روال همیشگی آن سینماگر قدیمی و معتبرمان، این سنت یکی‌دو دقیقه‌ای را با یک سخنرانی نیم ساعته اشتباه نگیرند.
از ساعت 12 شب، کسانی که حوصله‌شان سر رفته بود یا خسته و گرسنه و عصبی شده بودند، کم‌کم شروع به ترک سالن کردند. نگارنده هم ساعت 12:30 طاقتش تمام شد. موقع خروج از سالن، اصغر فرهادی را دیدم که در سالن انتظار قدم می‌زد. معلوم بود یکی از جایزه‌بگیرهای مراسم است که باید به هر حال صبر کند. اما او هم خسته و بی‌حوصله، داشت قدم می‌زد تا آرام بگیرد و نوبتش بشود. وقتی حال جایزه‌بگیرها این باشد، تکلیف بقیه معلوم است.

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©