فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, July 08, 2011

ویولون خوش‌دست با کاشف و نوازنده‌اش

کارگردان/ بازیگرهای زیادی نام و شهرت و اعتبارشان به هم آمیخته و نام یکی، دیگری را به یاد می‌آورد. مثال‌ها آن قدر زیاد است که بیش‌ترشان را خودتان می‌دانید. یکی از آن زوج‌ها، امیر نادری و سعید راد هستند که گرچه فقط سه فیلم با هم کار کرده‌اند که از آخرینش - «ساخت ایران» - 35 سال می‌گذرد (بیش از سن هر دوی آن‌ها در آن زمان!) اما هنوز در مرور دوره‌ای از تاریخ سینمای ایران، نام‌شان با هم به یاد می‌آید. علتش اهمیت یافتن دو فیلم اول در تاریخ این سینما، و جریان موسوم به موج نو در اوایل دهه 1350 بود. و این که آن دو فیلم، آثار اول فیلم‌سازی بودند که از نام‌های ماندگار تاریخ سینمای ایران شد، و فیلم‌هایی بودند (که اگر در مفهوم فیلم کالت هم مناقشه‌ای وجود داشته باشد) که به هر حال علاقه‌مندان خاص و محدود خود را یافتند، در حافظه بسیاری از دوستداران سینما ماندند و برای فیلم‌سازان دیگر الگو شدند؛ عناصرشان مهر و نشان سازنده‌شان را یافتند و قاب‌ها و نماها و آدم‌ها و موسیقی و لحظه‌ها و کوچه‌ها و خیابان‌ها و چیزهای دیگر «خداحافظ رفیق»ی و «تنگنا»یی آشنای خوره‌های سینما شدند.
برای سعید راد هم «خداحافظ رفیق» به قول گزارشگران فوتبال یک شروع رؤیایی بود؛ آن قدر که او در فاصله فیلم اول و دوم نادری، چند فیلم دیگر بازی کرد، اما آن قدر کارنامه سال‌های ابتدای فعالیت این دو به هم گره خورده که اغلب، «خداحافظ رفیق» و «تنگنا» دو فیلم اول راد هم به یاد می‌آیند. سعید راد به معنای واقعی کلمه می‌تواند «کشف یک کارگردان» تلقی شود. کسی که خودش خوره سینما نبوده، علاقه چندانی به بازیگری نداشته، اصلأ سودای بازیگری در سر نداشته، یکی‌دو سال پیش از آن حتی در معرض شانس بازیگر شدن قرار گرفته (فاتحین صحرا) اما به آن اعتنایی نکرده، و حتی در اولین فیلم‌هایش برخوردی غریزی با نقش و بازیگری و کارگردانی و فیلم‌برداری داشته، اما چون به قول خودش «جنم بازیگری» داشته توانست جایگاهی قابل اعتنا پیدا کند و از شمایل‌های موج نوی سینمای ایران شود. تعبیر دیگری که خودش مدام تکرار می‌کند و آن را از مسعود کیمیایی وام گرفته، این است که بازیگر باید یک «ویولون خوش‌دست» باشد که کارگردان بتواند با او قطعه زیبایی بنوازد. به هر حال شاید او در سال‌های آغاز کارش نمی‌دانست که یک ویولون خوش‌دست است و بعدها سعی کرد که چنین باشد؛ اما نادری این را کشف کرد. نادری از همان اولش «آرتیست» بود؛ این که برای احمد حق‌پرست راد - که البته از اول هم سعید صدایش می‌کردند - ترکیب «سعید راد» را به عنوان اسم سینمایی‌اش ساخت، به او گفت موهایش را کوتاه کند و سبیل بگذارد و پوست چهره‌اش را در آفتاب تیره کند و بعد هم آن افسانه را درباره‌اش ساخت که سعید راد چون قهرمان بولینگ است دست راستش بلندتر است، از همین روحیه آرتیستی می‌آید. نادری که عکاس بود، یکی‌دو عکس از راد در «خداحافظ رفیق» گرفت که بدون تصنع می‌توانست مؤید همین افسانه باشد، و بیش‌تر این دو عکس را به مطبوعات (که اغلب از رفقایش بودند) می‌داد که چاپ کنند.
... و بعد همه آن کلنجارها و سوءتفاهم‌ها در جریان ساخت این دو فیلم که حکایت‌ها دارد و همه حاکی از این بود که این ویولون خوش‌دست خودش نمی‌دانست یک ویولون خوش‌دست است و بدقلقی می‌کرد، اما کاشف او این را می‌دانست و می‌خواست او را در جایگاه درستش بنشاند. و آن کلنجارها و گرفت‌وگیرها و جنگ‌وگریزها نتیجه داد و حاصلش شد دو فیلم جریان‌ساز (لااقل برای سینمای هنری و اجتماعی) و دو شمایل برای تاریخ سینمای ایران. مهم نیست که فیلم سوم‌شان چندان در یاد کسی نمانده. برخی شاید بگویند که شرایط نمایشش چنین موقعیتی برای «ساخت ایران» به وجود آورد، اما حتی خود نادری و راد هم چندان روی این تجربه مشترک‌شان حسابی باز نمی‌کنند.
«خداحافظ رفیق»، «تنگنا»... امیر نادری، سعید راد... این نام‌ها را می‌شود در یک آنونس خیالی، در یک کلیپ فرضی برای تاریخ سینمای ایران یا موج نوی این سینما، وقتی به آن دوره خاص تاریخی می‌رسیم، به تقلید از گویندگان آنونس - مثلأ با تقلید از صدای منوچهر انور، که نام و صدای او هم از عناصر ماندگار سینمای آن دوره است - چند بار تکرار کرد و دید که چه طنینی دارند، چه وزن و اعتبار و ابهتی. به صدای منوچهر انور گوش کنید:
«خداحافظ رفیق»، «تنگنا»... امیر نادری، سعید راد...

مأخذ: روزنامه بانی فیلم، شماره 2020، پنجم تیر 1390، ویژه‌نامه بازیگری

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©