فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, July 01, 2011

شاخ آفریقا، دل شیر و مهرۀ مار

میمیک‌ها و نگاه‌های شیطنت‌بار عادل فردوسی‌پور

چند سال پیش که جشن سینمای ایران در تالار وحدت برگزار شده بود، از جمله کسانی که روی صحنه دعوت شد تا یکی از برندگان را معرفی کند و جایزه‌اش را بدهد، عادل فردوسی‌پور بود. آن سال به ابتکار دبیر جشن، رسول صدرعاملی، قرار بود چند چهره مشهور غیرسینمایی که پیوندی غیرمستقیم با سینما دارند، در مواردی این جنبه از مراسم را گرم کنند. وقتی اسم فردوسی‌پور به عنوان معرفی‌کننده جایزه بعدی اعلام و به بالای صحنه دعوت شد، ابراز احساسات شدید حاضران یک بار دیگر تأییدی بر محبوبیت او بود. در این گونه موارد، میزان و شدت ابراز احساسات، خودجوش است و نسبت مستقیمی با محبوبیت کسی دارد که روی صحنه می‌رود. مقدار معین و متوسطی از دست زدن، کلیشه مرسوم این لحظه‌هاست که زود تمام می‌شود و حتی گاهی آن‌قدر کم است که مجری مراسم به شیوۀ جشن‌های عروسی، حاضران را به «تشویق جانانه» فرا می‌خواند تا جبران مافات شود، اما اگر شخص دعوت‌شده به صحنه، محبوبیتی میان حاضران داشته باشد، تشویق خودجوش جمعیت – که اغلب با سوت و جیغ یا صداهایی شبیه آن همراه است- نیازی به توصیه مجری و صحنه‌گردان ندارد. شدت و میزان و طول تشویق هم شاخص محبوبیت شخص است.
باری، آن شب عادل فردوسی‌پور از زمان اعلام نامش برای آمدن روی صحنه تشویق شد تا زمانی که آمد و پشت میکروفن قرار گرفت. تا این جای قضیه اتفاق غیرمنتظره‌ای رخ نداده بود. همان شده بود که باید می‌شد. عادل فردوسی‌پور آن‌قدر مشهور و محبوب هست که آمدنش بر صحنه چنین واکنشی برانگیزد، اما اتفاق معنادار درست لحظه‌ای بعد افتاد که او با جمله‌ای کوتاه به جمعیت سلام کرد. هنوز همین جمله کوتاهش به نیمه نرسیده بود که دوباره جمعیت، این بار با شدتی بیشتر، ابراز احساسات کرد. این دفعه خودجوش بودن و غیرمنتظره بودن واکنش جمعیت، بیش از بار نخست جلوه کرد. حتی این‌طور نبود که دو سه نفر احساساتی شوند و شروع کنند به دست زدن، و بعد بقیه تشویق به دست زدن شوند، همه با هم شروع کردند. این مثل ابراز هیجان و احساسات جمعیتی جوان در کنسرت خواننده خیلی محبوب‌شان هنگام بیرون آمدن نخستین کلمه‌ها از حنجره او بود (چندین سال پیش از آن، در مقیاسی کوچک‌تر، چنین اتفاقی هنگام حضور خسرو خسروشاهی بر صحنه در جریان مراسمی سینمایی افتاد. اعلام نامش و حضورش بر صحنه، واکنشی ساده و معمولی داشت اما نخستین کلمه‌هایش صدای آشنای او را به یاد حاضران انداخت و ابراز احساسات خودجوش آن‌ها را برانگیخت).
آن شب صدای عادل فردوسی‌پور، در لحظه، گویی همه هیجانی را که او طی سال‌ها با گزارش‌های فوتبالی و اجرای برنامه نود به تماشاگران منتقل کرده بود، ناگهان به جان این جمعیت انداخت؛ صدا و لحنی که حالا الگوی گزارش ورزشی شده و در گزارش و اجرای برنامه به یک اندازه موفق است. درست مثل لحن و صدای خسروشاهی که الگوی صدا و لحن رمانتیک و احساساتی شده؛ طوری که مهران مدیری در سریال قهوه تلخ، از همین الگو برای شوخی و کاریکاتورسازی استفاده می‌کند یا مثل صدای زنده‌یاد احمد شاملو که الگویی برای خواندن شعر نو شده است. زمانی در یک برنامه مسابقه‌ای در شبکۀ ورزش رادیو، شرکت‌کنندگان برای ورود به مسابقه باید مسابقه‌ای خیالی را گزارش می‌کردند. بیش از نود درصد شرکت‌کنندگان، یک مسابقۀ فوتبال را در نظر می‌گرفتند و تقریباً همه آن‌ها در گزارش‌شان از لحن و صدا و شیوه گزارش و حتی کلمه‌ها و تکیه‌کلام‌ها و عبارت‌های آشنای فردوسی‌پور استفاده یا تقلید می‌کردند. این علاوه بر الگو شدن، به معنای محک و معیار شدن هم هست، که چیز کمی نیست. بی‌دلیل نیست که در بهار سال 1388 که مجله معروف نیوزویک سی چهره بانفوذ و تأثیرگذار ایران را انتخاب کرده بود، فقط دو چهرۀ غیرسیاسی در آن میان حضور داشتند که یکی از آن‌ها فردوسی‌پور بود (دومی: مهران مدیری).
آن شب حاضران فردوسی‌پور را کم و بیش در یک لانگ‌شات دیدند و این واکنش، تنها به صدای او و خاطره‌اش بود. کلوزآپی در کار نبود. این همان ویژگی‌ای است که تماشاگران گزارش‌های ورزشی فردوسی‌پور هم با آن روبرو می‌شوند. اما یک ویژگی اساسی دیگر فردوسی‌پور میمیک‌ها و نگاه‌های او در برنامه نود است؛ در آن‌ها قاب‌های اغلب مدیوم‌شات هنگام صحبت با کسی آن سوی خط در یک تماس تلفنی، که گاهی کار به کلنجار می‌کشد و میمیک‌ها و نگاه‌های شیطنت‌بارش ویرانگر است! نکته این‌جاست که از حیث بصری، این یک ارتباط یک طرفه است. اغلب آدم‌های آن سوی خط، در خانه‌شان پای تلویزیون نشسته‌اند و تصویر فردوسی‌پور را می‌بینند اما عادل فقط صدای آن‌ها را می‌شنود. اگر ارتباط صدا و تصویر دو طرفه بود، لحن و کیفیت این بخش‌ها هم عوض می‌شد و ما دیگر از دیدن هنر فردوسی‌پور در زمینۀ body language محروم بودیم و این فقدانی است که باید آن را ارج نهاد.
عادل فردوسی‌پور با چهره و نگاهش حرف می‌زند. گرچه صحبت هم می‌کند، و اغلب خیلی صریح و تند. اما بسیاری از حرف‌هایش را هنگام سکوت (در زمان شنیدن حرف‌های مخاطبش)، یا زمانی که صلاح این است که چیزی نگوید، در لحظه و با آن میمیک‌های هجوآمیز و آن نگاه‌های شرربار می‌گوید. عادل آدم عجولی است. اغلب نمی‌گذارد مخاطبش حرفش را تمام کند. به‌خصوص اگر مخالف حرف‌هایش باشد مدام توی حرف‌های او می‌پرد (که این عیب کارش به عنوان یک مجری است) اما وقت‌هایی که سمبه طرف پرزور است و فردوسی‌پور ناچار است لحظه‌هایی سکوت کند یا باید به هر حال نمایشی از بی‌طرفی بدهد، این میمیک‌ها و نگاه چه می‌کنند با ما!
یکی از آخرین شاهکارهای بازی نه چندان زیرپوستی فردوسی‌پور با میمیک و نگاه در همین بحث جنجالی اخیرش با یکی از نمایندگانی بود که بانی اقدام برای انتقال یکی از تیم‌های فوتبال تهران به استان خودش بود. فردوسی‌پور البته آخرش به طور خلاصه حرف‌هایی زد و در مواردی هم سکوت کرد، اما گویاترین واکنش او همان نگاه‌ها و حرکت‌های ظریف چهره در هنگام شنیدن حرف‌های طرف بود. این توصیف «نه چندان زیرپوستی» هم از این بابت است که او در تقریباً همه موارد این چنینی اندکی طنز و اغراق قاطی بازی‌اش می‌کند که حاوی محتوای واکنش او به حرف‌های آن سوی سیم هم هست. یعنی مقداری اغراق کاریکاتوری که ضرورت این لحظه و این موقعیت است. رعایت مقدارش هم البته خیلی حساس و ظریف است. کمش درک و دریافت نمی‌شود و زیادش زمخت و لوس می‌شود. این از آن چیزهایی است که به ذات آدم‌ها مربوط می‌شود، آموختنی و زور زدنی نیست. البته ناخودآگاه هم نیست، کاملاً خودآگاه و عمدی است. اما اندازه و عمق و ظرافتش (که آن هم سنجیده و به موقع و زیرکانه است) به استعداد ذاتی فردوسی‌پور برمی‌گردد. این را دیگر نمی‌شود از او تقلید کرد.
هوش و حضور ذهن و قدرت بداهه‌گویی‌اش، هم از آن استعداد ذاتی می‌آید و هم از وسعت دانسته‌ها و به روز بودنش، روزی که –همین چند هفته پیش- بازی تیم‌های ملی ایران و نیجریه لغو شد، قضیه هم‌زمان بود با ماجرای توقیف یک کشتی حاوی ابزار «اسمشو نبر در آن کشور». فردوسی‌پور داشت با رئیس فدراسیون فوتبال تلفنی حرف می‌زد و در ذهن همه این پرسش خودش را به در و دیوار می‌زد که این دو موضوع چقدر به هم مربوط هستند؟ البته همه می‌دانستند که در صورت طرح پرسش هم بعید است که پاسخ روشنی دریافت شود، اما حتی طرح پرسش هم در چنین برنامه‌ای و در آن موقعیت بعید به نظر می‌رسید. با این حال فردوسی‌پور به شیوۀ خودش، با همان میمیک‌ها و نگاه‌های شیطنت‌بار، موضوع را پرسید: «آیا این یک تصمیم کاملاً ورزشی بود یا مربوط می‌شد به ... این.... چیز....؟» میمیک و نگاهش این بار با یک لبخند شیطنت‌آمیز و حرکت ظریف دست راست نیز همراه بود که به جایی موهوم در سواحل غرب آفریقا اشاره می‌کرد. از این شیرین‌کاری‌ها، از این نگاه‌ها و میمیک‌های پر از شیطنت و گاه شرربار در کارنامه فردوسی‌پور زیاد است و تقریباً در هر برنامه نود نمونه‌هایش را می‌شود دید و مثل میمیک‌های مهران مدیری هیچ‌وقت هم کهنه نمی‌شوند. گاهی آدم از خنده روده‌بر می‌شود، یا دلش خنک می‌شود و در هر حال از ذهن بیننده می‌گذرد که «چه می‌کند عادل با این میمیک‌ها و نگاهش!»

مأخذ: ماهنامه پرديس، شماره چهارم، دی 1389

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©