فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, June 24, 2011

می‌گفتم ما محکوم به موفقیت هستیم

مرجان صائبی: سی سال است که نسل‌های مختلف سینمادوست این مملکت، نوجوانی و جوانی‌شان را با ماهنامه فیلم شروع می‌کنند و علاقه جدی به سینما را مترادف خرید ماهانه مجله فیلم می‌دانند که یک جورهایی هم پُر بی‌راه نیست. خیلی از ما از خلال عناوین صفحاتی چون سایه خیال و قاعده بازی و... با اصول سینما و سینماگران مهم تاریخ آشنا شده‌ایم و قدم در وادی فیلم دیدن به روش «منتقدانه» گذاشته‌ایم. این موضوع در مورد مجله فیلم، جوری است که مطمئن باشید اگر یک پرونده نوستالژیک درباره مجله فیلم منتشرکنیم سیل مطالب چهره‌های آشنای جامعه در مورد آن، مثنوی هفتادمن می‌شود. اما انتشار سی‌ساله این مجله، جنبه دیگری هم دارد که ما در این شماره، به همین جنبه توجه کرده‌ایم. یعنی شراکت سی‌ساله هوشنگ گلمکانی، مسعود مهرابی و عباس یاری در انتشار این مجله.
اگر چشم‌مان شور نباشد باید بگوییم این شراکت سی‌ساله در مملکتی که عمر شراکت‌ها در بهترین حالت به 5سال هم نمی‌رسد، بسیار عجیب است. وقتی پرونده شراکت را در این شماره کار کردیم، دنبال کسی می‌گشتیم تا در قالب یک گفت‌وگو مشاوره‌هایی در زمینه شراکت بهتر بدهد. به این نتیجه رسیدیم که بی‌بروبرگرد باید با یکی از دست‌اندرکاران مجله
فیلم گفت‌وگو کنیم و سراغ استاد خیلی از روزنامه‌نگاران یعنی هوشنگ گلمکانی رفتیم که سردبیری ماهنامه فیلم را بر عهده دارد و صراحت لهجه‌اش باعث می‌شود که صاف بزند به خال و اصول موفقیت در شراکت را بگوید. آن هم از خلال خاطراتی که برای خیلی‌ها جالب است.

* ما در مجله پنجره خلاقیت، پرونده‌ای کار می کنیم در این مورد که چگونه یک شریک خوب انتخاب کنیم. شما سه نفر بزرگوار سی سال است که همکار و شریک هستید در مجله فیلم و بنابراین می توانید یک نمونه خوب باشید در این مورد. می‌خواهیم مصاحبه را از آن سال‌های اولی شروع کنیم که شروع کردید. آیا با هم دوست بودید و بعد، مجله را منتشر کردید یا بعد از این همکاری دوست شدید؟
ما سه نفر پیش از به وجود آمدن‌ مجله فیلم، با هم دوست و همکار بودیم، هر سه مطبوعاتی و دانشجوی سينما بوديم. من و آقای مهرابی قبل از آشنایی با هم، کار مطبوعاتی می‌کردیم، در دو روزنامه مختلف و بعد در دانشکده هنرهای دراماتيک در یک کلاس و در رشته سينما هم‌كلاس شدیم. با دوست مرحومم احمد کریمی (که در واقع او از بنیان‌گذاران مجله فیلم بود)، هم‌دانشکده‌ای بودیم. آقای یاری حتی پيش‌تر از ما و از دوران زندگی در اراک روزنامه‌نگار بود و بعدها دانشجوی دانشکده صداوسیما و تصويربردار تلويزيون شد. من و آقای یاری و آقای کریمی سال‌های 54 تا 56 با هم در مجله ستاره سینما همکار بودیم. به شکلی همه ما در یک زمینه فعالیت داشتیم و البته همگی جزو سربازهای مطبوعات بودیم. افسر و ژنرال نبودیم و سن و سال‌مان هم این‌طور اقتضا نمی‌کرد و بعد از مدتی همه ما در یک روزنامه همکار شدیم.
* چه روزنامه‌ای؟
روزنامه آیندگان. بعد كه آیندگان هم تعطیل شد من و آقای کریمی و یکی دیگر از دوستان‌مان (مهدی فخری‌زاده) باهم شروع کردیم به درآوردن مجله جهانگرد. کارها را خودمان انجام می‌دادیم. از نوشتن، حروف‌چینی، صفحه‌بندی،‌ لتراست‌چسباندن... می‌دانید لتراست چیست؟ همان حروف‌برگردان است. فکر می‌کنم هنوز هم وجود داشته باشد.
* مطالب را كه خودتان تایپ نمی‌کردید؟
آن زمان تایپ IBM بود. فرق می‌کرد با تایپ ماشین‌تحریر. یک گوی بود که می‌چرخید و حروف را می‌زد. سه نوع گوی داشتیم: نازک، سیاه و ایتالیک. و هروقت می‌خواستیم در متن، یک کلمه را‌ بولد کنیم بايد به به تایپ ایست می‌‌دادیم، گوی نازک را برمی‌داشتیم و گوی سیاه را می‌گذاشتیم و يك کلمه یا جمله را می‌زدیم و دو باره ‌گوی را جابه‌جا می‌کردیم (خنده). برای تیترها هم از لتراست استفاده می‌کردیم.
* دفتر مجله کجا بود؟
ساختمانی بود در خیابان سرگرد سخائی كنار بيمارستان شركت نفت که در اصل، من کار مطبوعاتی‌ام را از آن‌جا شروع کردم. مجله‌ای بود به نام تهران‌اکونومیست.
* در آن مجله چه کاری انجام می‌دادید؟
هجده ساله بودم که به عنوان دستیار مصحح درآن‌جا شروع به کار کردم. مصحح مجله هم آقای علی ذرقانی مدير فعلی مجله صنعت حمل و نقل بود. بعد از دو ماه خبرنگار شدم و یک مقداری هم کار اداری در کنار خبرنگاری به خاطر درآمد بیشتر انجام می‌دادم و کار نوشتن نقد فیلم را هم از همان‌جا شروع کردم.
* دفتر جهانگرد همان دفتر مجله تهران‌اکونومیست بود؟
بله یک ساختمان 4 طبقه بود كه صاحبش رها كرده و رفته بود. ما 2 اتاق از یک طبقه را گرفته بودیم که شیشه‌هایش شکسته بود و مقوا چسبانده بودیم. هیچ سیستم گرما و سرمایی نداشت و تابستان‌ها پنکه می‌آوردیم و زمستان‌ها چراغ علاءالدین. درب وداغون بود. یک میزتحریر فلزی داشتیم و علاءالدین را می‌گذاشتیم زیرمیز که پای‌مان گرم شود و روی همان ميز می‌نوشتیم و صفحه‌بندی می‌کردیم و لتراست می‌زدیم. من و احمد کریمی روبه‌روی هم پشت آن ميز می‌نشستيم. وقتی می‌خواستم لتراست بزنيم چون میزداغ می‌شد لتراست‌ها ورمی‌آمد. تا یکی را می‌زدیم آن یکی به تلق می‌چسبید و كنده می‌‌شد. خلاصه اوضاع فلاکت‌باری بود.
* مجله جهانگرد در چه حوزه‌ای بود؟
مجله‌ای بود که امتیازش برای جهانگردی و توریسم گرفته شد. منتها من و کریمی چون علایق سینمایی و ادبی و تئاتری داشتیم صفحه‌های هنری هم درست کرده بودیم. گفتم اگر اين جوری نباشد من نمی‌کشم و نمی‌توانم کارکنم. فخری‌زاده هم خیلی استقبال کرد. با او هم به هرحال هم همکار بودیم هم رفیق و این حالت نبود که بخواهد از بالا به ما حکمرانی کند.
* مجله جهانگرد را چند شماره درآوردید؟
یک سال – از مهر 58 تا مهر 59 - جهانگرد را به صورت ماهانه درآوردیم و بعد، جنگ شروع شد. پروازها لغو شد. ویزا نمی‌دادند، پاسپورتی وجود نداشت و دیگر با آن شرایط امکان ادامه انتشار مجله جهانگرد با مطالب توريستی نبود و ما تبدیل‌اش کردیم به یک دوهفته‌نامه اجتماعی، سیاسی و هنری. شش ماه هم به این صورت منتشرش کردیم تا آخر سال 59. بعد امتیازش را کردند و گفتند شما از موضوع مندرج پروانه انتشارتان خارج شدید.
* راست می‌گفتند؟
بله، اما توی آن اوضاع مجله درآوردن درباره جهانگردی خيلی مضحک بود. فکر می‌کنم تنها نشریه‌ای در تاریخ مطبوعات ایران بودیم که خودمان خبر توقیف‌مان را چاپ كردیم. در حال آماده کردن شماره عید بودیم و مقداری هم آگهی گرفته بودیم تا شب عید به قول علما پنج سیر نان ببریم برای زن و بچه. داشتيم كار می‌كرديم که ديدم روزنامه کیهان درآمد با اين تيتر روی جلدش: «امت و 9 نشریه دیگر توقیف شدند» (روزنامه امت متعلق به حبیب‌الله پیمان از 9 نشريه توقيف‌شده ديگر مشهورتر بود) و دیدیم جهانگرد هم جزو آن ده نشریه است. قلم را زمین گذاشتیم و گفتیم چه کنیم؟ قرار شد فخری‌زاده با اداره مطبوعات وزارت ارشاد صحبت کند و مجوز انتشار همان يک شماره را بگيرد و بعد تعطیل کنیم. ارشاد هم قبول کرد. ما همان خبر کیهان را عیناً بریدیم و تيتر زديم روی صفحه اول كه: «جهانگرد و 9 نشریه دیگر توقيف شدند»!
* همان زمان بود که تصمیم گرفتید با آقای یاری و مهرابی کار کنید؟
جهانگرد كه تعطیل شد من از اول سال 60 رفتم به مجله‌ای به نام طب‌و‌دارو که مجله‌ای دولتی بود و کار صفحه‌بندی می‌کردم. فخری‌زاده دفتری انتشاراتی درست كرد برای انتشار «تهران 60» كه يک جور راهنمای تهران بود. مهرابی و کریمی رفتند آن‌جا مستقر شدند و با او كار می‌كردند. كار صفحه‌بندی و طراحی آگهی‌‌ها را انجام می‌دادند. ساعت 4 كه دفتر طب‌ودارو تعطیل می‌شد من می‌رفتم پیش آن‌ها. در آن فضای گرفته و بسته، خیلی احساس خلأ می‌کردم و دائم رؤیای این را داشتم که یک مجله سینمایی در بیاورم. مثلأ 32 صفحه باشد و سه‌چهار نفر باشیم و به عشق خودمان برسیم، به بیرون هم کاری نداشته باشیم. با کریمی از سال 54 خیلی دوست بودم و یکی از آدم‌های تعیین‌کننده زندگی‌ام بود. هر روز به او می‌گفتم بیا یک مجله سینمایی دربیاوریم و همیشه نگاهی عاقل‌اندرسفیه به حالت شوخی به من می‌کرد و جوابی نمی‌داد و من دوباره فردايش رؤيايم را تكرار می‌كردم. می‌گفتم روی جلد فلان عکس را می‌گذاریم، چند صفحه خبر، چند صفحه ترجمه، چند صفحه نقد فيلم و گفت‌وگو. سه‌چهار صفحه هم آگهی داشته باشد کافی‌ست. چه كيفی دارد! می‌گفت مگر اوضاع را نمی‌بینی؟ و من می‌گفتم اتفاقأ به خاطر همین اوضاع می‌گویم یک مجله سینمایی در بیاوریم که دق نکنیم. بالاخره يک روز گفت الان كه سينمايی وجود ندارد، تنها راه درآوردن یک مجله سینمایی این است که در مورد ویدئو باشد، چون ویدئوکلوب وجود داشت (آن هم در یک حالتی بین مجاز و ممنوع) و می‌تواند از ویدئوکلوب‌‌ها، تعمیرگاه‌های تلویزیون و ویدئو آگهی داشته‌ باشد. گفتم باشد، خیلی هم خوب است. عباس یاری كه هميشه روابط عمومی خوب و موفقی دارد به اتحادیه ویدئوکلوب‌‌ها رفت و فهرست فيلم‌های مجاز را گرفت تا بتوانيم بر اساس آن‌ها كار را شروع كنيم. او با خلق خوش و خنده‌هايش در همه اين سال‌ها خيلی موانع را از سر راه برداشته و نقش مهمی در تداوم و موفقيت انتشار مجله داشته، همان طور كه مهرابی در جايگاه ديگری همين نقش را داشته. به هر حال شروع كرديم...
* نياز به امتیاز انتشار نداشتید؟
کمیسیون امتیازها آن زمان به خاطر جنگ تعطیل بود و ما فکر کردیم به شکل جُنگ و طبق مقررات کتاب، یک شماره را آماده می‌کنیم و مجوز می‌گیریم و منتشر می‌کنیم؛ وضعيتی كه عملأ تا بهار 69 ادامه يافت. از بین فهرست فیلم‌ها صد فیلم را که سرشان به تن‌شان می‌ارزید،‌ انتخاب کردم، فیلم‌هایی که می‌شد در موردشان چیزی نوشت و قرار شد پنجاه تا از فیلم‌ها را من بردارم و پنجاه تا را احمد کریمی. مشخصات و خلاصه‌داستان فيلم، شناسنامه کارگردان و یک یادداشت در مورد فیلم. ياری هم كه هميشه ذهنی فنی داشته و تجربه كار حرفه‌ای در تلويزيون هم داشته، چند مطلب در مورد حفظ و نگهداری ویدئو نوشت و گفت‌وگویی با ريیس اتحادیه ویدئوکلوب‌‌ها و يك گفت‌وگو هم با يك كارشناس ژاپنی ويدئو كرد. من مطالب مربوط به پنجاه تا فیلم خودم را نوشتم و هر روز هم گزارش کارم را به کریمی می‌دادم و او هم می‌گفت من هم مشغولم. وقتی كارم تمام شد از کریمی پرسیدم که مطالبش بياورد كه حروفچينی و صفحه‌بندی كنيم. تازه آن روز اعتراف کرد که اصلأ هيچی ننوشته! لیست او را گرفتم و مطالب پنجاه فيلم دوم را هم خودم نوشتم و با مطالب آقای یاری و چهار نقد ترجمه، شد شماره اول.
* سرمایه کار را ازکجا تهیه کردید؟
دوستی داشتيم که برای «تهران 60» آگهی می‌گرفت و قرار بود برای مجله ما هم آگهی بگيرد. حین رفت‌و‌آمدهايش یک دفتر انتشاراتی تعطيل را پیدا کرده بود که حاضر شد یک اتاقش را به ما اجاره بدهد. رفتيم به آن‌جا و ما کارمان را شروع کردیم. پنج نفر بودیم: کریمی، یاری، مهرابی و من و همان دوست‌مان کورش که آگهی می‌گرفت و پس از سه شماره از ما جدا شد. ما در واقع ما با هیچ شروع کردیم. هیچ سرمایه‌ای نداشتیم. وقتی آگهی می‌گرفتيم مبلغی حدود 20 درصد از پول را پیش می‌گرفتيم. تقريباً با همین پول‌های پیش، مجله را درآوردیم. زمانی بود که بین چند نهاد، اختلاف وجود داشت سر مجاز بودن يا نبودن ویدئو و ما هم مشکل پیدا کردیم سر همين اختلاف و پس از انتشار شماره اول، یک روز برادران يكی از همين نهادهای مخالف ويدئو آمدند به دفتر كارمان و تعدادی از نسخه‌ها را كه آن‌جا بود بار زدند و بردند.
* اسم مجله چی بود؟
سینما در ویدئو.
* خاطرتان هست در مورد چه فیلم‌هایی مطلب نوشته بودید؟
همان فیلم‌هایی که آن زمان در ویدئوکلوب‌‌ها بود. نود فيلم خارجی و نُه فيلم ايرانی پس از انقلاب كه مجوز عرضه در ويدئوكلوب‌ها داشتند، مث رگبار، سفر سنگ، گوزن‌ها، فصل خون و...
* بعداز آن که كتاب‌ها را جمع کردند بردند شما چه كردید؟
ما ادامه دادیم. چون دیدیم اوضاع همين جوری است و یک عده موافق هستند یک عده مخالف. شماره دوم را هم به همین ترتیب درآوردیم.
* تقسیم کار به چه صورتی بود بین شما؟
از همان اول فکر می‌کردیم که همه‌مان با هم هستیم. هرچند ‌که بیش‌تر مطالب شماره اول را من نوشته بودم ولی بقيه هم دست به قلم بودند. همه تقريبأ همه كاری می‌كرديم. مهرابی و کریمی بيشتر کار طراحی را انجام می‌دادند. در شماره دوم همه مطلب داشتيم. کریمی به دليل سن و روحيه و تجربه‌اش نوعی اتوريته بر ما داشت سایه‌اش بر سرِ ما بود.
* هیچ مصاحبه‌ای با چهره‌های سینما نداشتید؟
نه، چون موضوع مجله ويدئو بود تمام مطالب مربوط بود به فیلم‌های خارجی و تک‌وتوک فيلم‌های ايرانی که در ویدئوكلوب‌ها بودند. فقط در شماره دوم نقدهای مفصل‌تری هم بر فیلم‌های پخش‌ شده از تلویزیون هم داشتيم. چون فيلم‌های مطرح و قابل نوشتن در ويدئوكلوب‌ها با انتشار شماره اول ته كشيده بود. به‌زحمت فهرستی از 24 فيلم خارجی و چهار فيلم ايرانی جور كرديم. باز هم ياری چند مطلب و گفت‌وگوی فنی تدارک ديد، به اضافه ترجمه‌ای درباره تاريخچه ويدئو و معرفی ويدئوی تی‌سون سونی (در واقع ترجمه كامل بروشور آن) كه رايج‌ترين دستگاه مورد استفاده در ايران بود، مقاله‌ای درباره خطر احتمالی ويدئو برای سينما و مطلبی درباره حقه‌های سينمايی.
* اين شماره‌ها كی منتشر شدند؟
شماره اول در تیر61، شماره2 در آبان 61 و شماره سوم در اسفند 61 که در واقع ویژه نوروز بود و سینمایی‌تر شده بود. چون با رفت‌و‌آمدهایی که مهرابی و کریمی برای مجوز گرفتن دو شماره اول به وزارت ارشاد داشتند، احساس می‌كردند آن‌ها بیش‌تر متمایل هستند ما به سینما بپردازیم تا ویدئو و بدشان هم نمی‌آمد که یک مجله سینمایی دربیاید و یکی از آقایان هم در ارشاد به دوستان گفته بود چرا یک مجله سینمایی درنمی‌آورید؟ ما هم فکر کردیم زمینه آماده است برای همین، اسم شماره 3 را فیلم گذاشتیم و مطالب را سینمایی‌تر کردیم. گزارش و نقد فیلم‌های ايرانی اولین جشنوارة فیلم فجر را هم در مجله گذاشتیم.
* چه فیلم‌های بود؟
مرگ یزدگرد، خط قرمز، حاجی واشنگتن، اشباح و... بعد، در اردیبهشت سال 62 داشتیم روی شماره چهارم کار می‌کردیم. آقای خاتمی که آن زمان وزیر ارشاد بود آمد تلویزیون و گفت که ویدئوکلوب‌ها حق فعالیت ندارند. این شرطی بود که آقای انوار و بهشتی برای قبول مسئوليت امور سینمایی گذاشته بودند. گفته بودند ویدئو باید ممنوع شود تا ما بتوانیم سینمای ایران را فعال کنیم. کریمی گفت که مجله سینمایی دربیاورید.
* چرا گفت دربیاورید؟ نگفت دربیاوریم؟
دلخوری‌هایی بین من و او به وجود آمده بود که کاملاً شخصی بود و ربطی به کارمان نداشت. از طرفی با این‌که کریمی سختی‌های زیادی در زندگی کشیده بود و آدم مقاومی بود اما گاهی حوصله‌اش زود سر می‌رفت. در همان دوره که برای آن سه شماره دنبال کارهای فنی می‌رفت در ليتوگرافی با چند ناشر كتاب در راسته شاه‌آباد آشنا شده بود. کریمی ذوق نقاشی و طراحی داشت و سلیقه‌های مختلف را هم خوب می‌شناخت. با این‌که خیلی سخت‌گیر و روشنفکر بود، ولی می‌دانست که یک‌جاهایی نباید سلیقه خودش را اعمال کند. او چند طرح روی جلد برای كتاب‌های آن ناشر زده بود که پسنديده ‌بود و كارش گرفت. اين كار با روحیه‌اش جور درمی‌آمد و تنهایی در خانه هم می‌توانست آن را ادامه داد. ما را هم به درآوردن مجله سینمایی تشویق کرد ولی خودش راهش را از ما جدا کرد.
* وقتی مجله به سوددهی رسید راجع به مسائل مالی، هیچ قراردادی بین خودتان نبسته بودید؟
یکی از بزرگ‌ترین خوشبختی‌های جمع سه نفره ما و یکی از مهم‌ترین دلایل دوام ما این است که به هیچ عنوان اختلاف مالی با هم نداشتیم و با اینکه هر سه تای ما سر ِبعضی مسائل ديگر شاید نظر متفاوتی داشته باشيم، ولی خوش‌بختانه در مورد مسائل مالی، اطمینان کاملی به هم داریم و به صورت یک توافق ناگفته، هیچ‌کس، ديگران را کنترل نمی‌کند. چیزهایی از هم دیده‌ايم که این اعتماد در ما به‌وجود آمده و این یکی از رمزهای پایداری جمع ماست. چون دیده‌ایم که بیشترین عامل اختلاف بین جمع‌ها همین مسائل مالی‌ست و ما خوش‌بختانه در مورد تنها چیزی که اصلأ اختلاف نداریم همین مسائل مالی‌ست. اختلاف‌های ديگر هم تا حالا قابل حل بوده.
* گفتید یکی از رمزها. بهتر است همین حالا بقیه رمزها را هم بگویید.
ما هر سه تا آدم‌هایی هستیم تقریباً در یک سطح. با هم از یک جا شروع کرده‌ایم. این‌طور نبوده که یک نفر رفته باشد یک امتیازی گرفته باشد و بعد بگردد دنبال سرمایه‌گذار، و بعد با هم بگردند دنبال یک تیم تحریریه یا سردبیر. ما با هم شروع کردیم و هر سه روزنامه‌نگار حرفه‌ای بودیم و همه کارهای روزنامه‌نگاری را بلد بودیم. از نوشتن، ترجمه، خبر، مصاحبه، عکاسی، تایپ‌کردن، صفحه‌بندی، لتراست‌چسباندن (خنده)، جارو کشیدن، حسابداری، کارهای اداری. برای همین هیچ‌وقت، لنگ کسی نبودیم هر وقت کسی خواسته برای‌مان ناز کند خودمان كارها را انجام داده‌ايم. مثلاً اگر یکی می‌گفت من ترجمه نمی‌کنم یکی ‌دیگر این کار را می‌کرد. ما هر سه‌‌مان در یک سطح هستیم از نظر تجربه، شأن، جایگاه اجتماعی و حرفه‌ای. هیچ کدام ما به دیگری برتری ندارد و یکی بالا نیست که اتوریته‌ای داشته باشد و به بقیه حکمرانی کند و دیگران احساس ضعف کنند.
* آیا رفاقت بین شما باعث این ارتباط شده بود؟
نه این یک واقعیت عینی و فیزیکی بوده و هست. یعنی شاید ما دلخوری‌هایی هم از هم داشته‌ایم ولی این باعث نمی‌شد که جایگاهِ همديگر را فراموش کنیم. ما بیش‌تر نگاه حرفه‌ای داشته‌ایم و یک جمع واقع‌بین هستیم. مثلاً اگر شریک X و Yاختلافی با دارند، اين واقع‌بينی را دارند كه تحمل كنند. من که شاعر نیستم بروم کنج ‌خانه شعر بگویم. و اصلاً شعر را چه کسی می‌خرد؟ من باید یک کاری شبیه همین انجام دهم، کار روزنامه‌نگاری. روزنامه‌نگاری هم یک کار گروهی است. با چه کسی دوباره این کار را شروع کنم که این مسائل وجود نداشته باشد؟ ما در این گروه، شناختی از هم به‌دست آورده‌ایم و با توانایی‌هایِ هم آشنا شده‌ایم. بالاخره دلخوری هم در هر جمعی پیش می‌آید. مهم این است که نگاه سالم حرفه‌ای وجود داشته باشد و نگاهی که رو به سوی تعالی باشد. مثلاً یکی طرفدار نشریه زرد نباشد و ديگری بخواهد کایه‌دوسینما دربیاورد. ما یک سطحی از نشریه و سطح خواننده‌ها را در نظر داشته‌ایم. مثلاً از همان اول مخالف این بودیم که جدول و سرگرمی و از این جور چیزها در مجله داشته باشیم. تقریباً سلیقه‌هامان در یک حد بوده و جهت مشترکی داشت و هر کدام‌مان ساز جداگانه‌ای نمی‌زدیم.
* شما از آقای کریمی نخواستید که همکاری‌اش را ادامه بدهد؟
تقریبأ همه فهمیده بودیم که او ديگر مایل نیست اين كار را ادامه بدهد. و چشم‌انداز این کار هم برای ما دقیقأ روشن نبود که بخواهیم اصرار کنیم که بگوییم مثلأ بیا می‌ترکونیم (خنده)!
* حتمأ آن موقع،‌ اصطلاح دیگری به کار می‌بردید؟
این اصطلاح که اصلأ آن زمان نبود (خنده) البته من یک جمله قصاری داشتم از همان زمان که «ما محکوم به موفقیت هستیم.» شماره 4 که درآمد در واقع شماره اول ماهنامه بود و ما هم‌چنان هیچ پولی نداشتیم و آن‌جایی هم که بودیم می‌خواستند تغییر شغل بدهند و مجبور بودیم جای دیگری پيدا كنیم. ولی هیچ پولی نداشتیم که وديعه اجاره بدهیم. بالاخره یکی از دوستان دوران تحصیلم را پیدا کردم و او پولی نزولی قرض کرد كه توانستيم همین جایی را که الان هستیم اجاره كنيم. دويست هزار تومان پيش با دوازده هزار تومان اجاره ماهانه.
* چه سالی بود؟
شهریور 62 و ما در این فاصله حدود یک ماه در یک زیرپله کارمی‌کردیم. یک آقایی که آژانس مسکن داشت و بعدأ فهمیدیم آن‌جا ویدئو‌کلوب داشته، وعده اجاره يک دفتر در همان ساختمان را به ما داد و در حالی كه مجبور به تخليه ‌همان يک اتاق در دفتر كار سابق‌مان بوديم ناچار شديم به يک زیرپله ساختمان همان آژانس اسباب‌كشی كنيم تا دفتر موعود به ما واگذار شود. اما آن آقا هر روز مشكلی را مطرح می‌‌كرد و وعده به عصر و فردا و روز بعد می‌داد. آدم بدی به نظر نمی‌رسيد اما كارهای عجيب و مشكوكی می‌كرد. آخرش هم نفهمیديم مشكل چی بود. هر روز می‌آمديم و در آن زيرپله به انتظار می‌نشستيم. نزديک به يک ماه اين وضعيت ادامه پيدا كرد كه از آن وعده دل كنديم و رفتيم تا هر طوری هست جايی را برای اجاره پيدا كنيم. اتفاقاً در آژانس رابينسون خيابان اميرآباد اولين جايی كه به ما نشان دادند همين محل فعلی دفتر كارمان بود كه يک آپارتمان نودوچند متری را اجاره كرديم و در سال‌های بعد، به‌تدريج با قرض و وام چهار واحد از اين ساختمان را خريديم.
* خاطرتان هست که شماره‌های اول مجله فیلم را در چند نسخه درمی‌آوردید؟
فکر می‌کنم پنج يا شش هزار نسخه بود. زمانی که ویدئوکلوب‌ها تعطیل شد دست‌اندركارانش همه در تلاش بودند که تجهيزات‌شان را پنهان کنند. ما مقداری آگهی برای شماره چهارم گرفته بودیم با مقداری پیش‌دريافت. چند تا از آگهی‌های فنی را در شماره چهارم چاپ كرديم. صاحبان چند تا از آگهی‌های چاپ‌نشده را بعدها پيدا كرديم و پول‌شان را پس داديم و چند نفر را هم اصلأ پيدا نكرديم. البته اين‌ها مبلغ اندكی بود اما با همين پول و مقداری قرض و وعده و قناعت، شماره 4 را درآوردیم (یک جلد شماره 4 مجله فیلم را نشان می‌دهد که لوگوی آن را زنده‌ياد آراپیک باغداساریان رايگان طراحی كرده بود). اين شماره را در سه‌هزار نسخه چاپ كرديم چون پول كافی برای چاپ بيش‌تر نداشتيم. از اين شماره خیلی استقبال کردند و دوروزه تمام شد. این استقبال باعث شد شماره بعدی را در ده هزار نسخه چاپ کنیم که آن هم 3-2 روزه تمام شد. شماره بعدی در پانزده هزار و بعدی بيست هزار و همين جوری ادامه پيدا كرد.
* در آن زمان هیچ‌وقت قرار نشد یا نخواستید که یکی از شما به عنوان سرپرست این جمع سه‌نفره باشد؛ چون آقای کریمی هم رفته بود.
کریمی بیش‌تر از نظر معنوی و شخصیتی حالت سرپرست را داشت ولی ما سه نفر هیچ کدام سمت رياست بر ديگری را ندارد. نه كسی ادعای رياست دارد و نه كسی اين رياست را می‌‌پذيرد. هر سه پذيرفتيم كه نقش و سهم مساوی داريم. یکی از رمزهای موفقیت ما هم همین است. هرکدام از ما وظایف و حقوق و اختیاراتی داریم. فقط آقای مهرابی چون صاحب‌امتیاز مجله و از نظر قانونی مسئول است در زمینه‌هایی حق وتو دارد و ما این را پذیرفته‌ایم.
* چرا آقای مهرابی صاحب امتیاز مجله هستند؟
او سال 59 درخواستی داده بود برای یک مجله طنز، و در اين مورد پرونده‌ای در وزارت ارشاد داشت. به اين نتيجه رسيديم حالا که او اين پرونده دارد درخواست كند اسم و موضوع نشریه‌اش تغییر كند.
* چه سالی به شما امتیاز دادند؟
سال 69. طی این مدت هر شماره از ارشاد (مثل قانون کتاب) مجوز می‌گرفتیم.
* امکان داشت که این مجوز دیر داده شود و مطالب بسوزد؟
تقريباً از همان شماره‌های اول، معاونت سينمايی به دليل اين‌كه فيلمتنها مجله سينمايی بود و جديتش تأثيرگذار بود خيلی حساسيت داشت و با معاونت مطبوعاتی به اين توافق رسيده بودند كه بررسی شماره به شماره مجله در معاونت سينمايی انجام شود. معمولأ اين مرحله در دو تا سه روز انجام می‌شد. اما گاهی بسته به اوضاع و شرایطی که وجود داشت، سفر يا گرفتاری آقايان انوار يا بهشتی یا هر كس ديگری كه قرار بود مجله را بخواند و تصميم بگيرد، اين مرحله تا يک هفته هم طول می‌کشید. در موارد اندكی اين كار یک‌روزه هم انجام می‌شد. روند خيلی سخت و در واقع ظالمانه‌ای بود كه وقت و انرژی ما را بيهوده هدر می‌داد. مشكل اين بخش بيشتر به دوش مهرابی بود كه بايد در آن چند روز بارها به وزارت ارشاد برود و به قول علما با لطايف‌الحيل اين روند را تسريع كند.
* شما برای شراكت‌تان هیچ قراردادی بین خودتان داشتید؟
تا دوسه سال پيش هيچ قراردادی نداشتيم. هر سه ما به این نتيجه رسیده بودیم و هنوز بر همین عقیده‌ایم که اگر هر کدام از این سه پایه برداشته شود اين بنا فرو می‌ریزد. بنابراين دست تطاول به خود نگشوديم! هیچ‌کس تلاشی برای حذف دیگری نکرد. چون می‌دانستیم اگر این اتفاق بیفتد خودمان هم فرومی‌ریزیم. این واقع‌بینی را همیشه داشته‌ایم که این کار را با هم شروع کرده‌ایم و این بنا را با هم ساخته‌ایم. خوش‌بختانه هيچ تهديد جدی بابت نداشتن قرارداد در اين سال‌ها بين ما وجود نداشته و قراردادی هم كه دوسه سال پيش بستيم و در واقع يک توافق‌نامه است و بيش‌تر برای اين بوده كه تكليف نسل بعدی (فرزندان ما) در قبال شراكت پدرهای‌شان روشن باشد.
* نقش سردبیر را بیش‌تر شما داشته‌اید؟ این جزو تقسیم کارتان بوده؟
ما همگی روزنامه‌نگار بودیم اما بنا به گرایش هرکدام‌مان، تقسیم کار کردیم و چون مثلأ در آیندگان من دبیر صفحه گزارش بودم و ياری و مهرابی هم در همان سرويس كار می‌كردند، آن‌ها هم اين تجربه و سابقه و نقش مرا پذیرفته بودند. البته گفتم كه چون ياری و مهرابی هم سابقه كار مطبوعاتی داشتند، آن هم ضمن وظايفی كه در زمينه‌های ديگر مديريتی مجله به عهده گرفتند در زمينه تحريريه هم فعاليت و نظارت داشتند و دارند. ما برای هر شماره جلسه تحریریه داریم و راجع به مسائل و جزييات مختلف بحث می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم و كارهايی را انجام می‌دهيم. مثلأ در همین شماره اخیر مصاحبه با اصغر فرهادی را مهرابی انجام داد و مصاحبه با ساره بیات و شهبازی را یاری.
* هنوز هم این کارها را خودتان انجام می‌دهید؟
بله، ما حرفه‌ای اين كار هستيم. هم علاقه به اين كار داريم و هم اين‌كه نشان می‌دهيم اين‌كاره‌ايم!
* با توجه به جمله‌ای که گفتيد ما محکوم به موفقیت هستیم، رموز موفقیت را طی این سال‌ها چه می‌دانید؟
چندتايش را که گفتم. یکی دیگر از رمزهای موفقیت ما این است که هدف هر سه ما فقط انتشار مجله فیلم و ارتقای كيفيت آن در حد شعور و توان و طبق سليقه‌مان است. فقط می‌خواهیم همین کار را انجام دهیم و فقط می‌خواهیم مطبوعاتی باشیم و مجله فیلم را موفق کنیم. هیچ کار دیگری نمی‌خواهیم انجام دهیم. هیچ کدام‌مان نمی‌خواهیم فیلم‌نامه بنویسیم، فيلم بسازيم، تهیه‌کننده یا مدیر کل و وزیر و وكيل بشويم، نمی‌خواهيم حواله آهن و سيمان بگيريم، «شركت بزنيم»، وام و تسهيلات بگيرم و باهاش آن كار ديگر بكنيم. تمركزمان روی مجله فيلم است.
* هیچ تجارت دیگری هم نمی‌خواهید داشته باشید؟
نه، هیچ کار. فقط و فقط مجله فیلم. وقتی روی یک هدف متمرکز باشی موفق‌تر خواهی شد. ما اگر بتوانیم همین مجله فیلم را موفق کنیم و سطح آن را ارتقا دهیم همین موفقیت ماست. در اين سال‌ها پيشنهادها و توصيه‌های زيادی به ما شده برای انجام كارهای مختلف، اما برای انجام هيچ كدام وسوسه نشده‌ايم.
* آیا ممکن است که یک هدف صرفأ مالی باشد؟
سه دهه گذشت زمان اين را نشان داده كه ما چه هدفی داريم. تیم سپاهان یک اطلاعیه داده بود علیه برنامه نود و عادل فردوسی‌پور. اولأ شهرستانی‌ستیز است و بعد هم دلالی بازیکن می‌کند. عادل فردوسی‌پور گفت: مرد حسابی اگر می‌خواستم این کار را انجام دهم که تا حالا گندش درآمده بود. این چه چیزی است که هیچ‌کس تا حالا نتوانسته ثابت کند و تازه، اگر من چنین فسادی داشتم، این سازمان تا حالا مرا تحمل نمی‌كرد. ما اگر فقط برای پول کار می‌كرديم تا حالا گندش درآمده بود و سر از جاهای ديگر در آورده بوديم.
* البته من راجع به مجله فیلم نگفتم راجع به متمرکزشدن روی هر هدفی. حالا برای شما مجله فیلم بوده. آیا می‌شود که هدف صرفاً مالی باشد؟
ما همیشه می‌خواستیم که زندگی‌مان تأمین شود و هیچ وقت دنبال جاه‌طلبی‌های مالی نبوده‌ایم که بخواهیم مثلأ برج بسازيم یا مثلأ یک مجتمع هنری تأسیس کنیم.
* مثلأ اگر یک مؤسسه فیلم‌سازی باز می‌کردید چه ایرادی داشت؟
ايرادی ندارد. اما راه‌اندازی مؤسسه فیلم‌سازی وقت و انرژی ما را می‌گیرد و ذهن را مشغول می‌کند و باعث می‌شود ما از این (اشاره به یک جلد از مجله فیلم) غافل شویم. مگر ما چقدر وقت و انرژی داريم كه آن را صرف چند كار همزمان كنيم؟
* در ضمن باید فیلم‌های خودتان را هم در مجله تبلیغ می‌کردید؟
بله. خيلی تابلو می‌شد. من در مورد دو كتاب اخيرم راضی نشدم مطلبی در مجله چاپ بشود، چون فکر می‌کنم خیلی لوس است. اگر يک همكار من مطلبی مثبت در مورد كتاب من بنويسد و در مجله فيلم چاپ بشود می‌گويند دارند از خودشان در مجله تعريف می‌كنند. از آن طرف هم احمقانه است كه بردارم مطلب منفی درباره آن توی مجله خودمان چاپ كنم (كه البته اگر پايش بيفتد از اين جور كارهای احمقانه می‌كنم!). ما آگهی هم که می‌گیریم برای این است که مجله را بتوانیم با كيفيت خوب و قيمت پايين دربیاوریم. همین فهرست مطالب 1 تا400 ما را ببينيد كه با اين حجم درآمده و آگهی هم دارد. از همان اول انتشار، ما در پايان هر سال فهرست مطالب يک ساله منتشر می‌كنيم، يک بار فهرست دويست شماره را در يک جلد درآورديم و اخيرأ هم فهرست مطالب چهارصد شماره را منتشر كرديم. هیچ نشریه‌ای در تاریخ مطبوعات ایران چنین کاری نکرده.
* البته هیچ مجله‌ای هم آن‌قدر مهم نیست که فهرست دربیاورد جز مجله فیلم.
خب، آفتاب آمد دلیل آفتاب!
* آیا تا به حال شده که اشتباه کنید و دیگران بگذرند؟ (منظورم بین شما سه نفر است).
بله، بيش از همه هم من اشتباه می‌كنم! ما همیشه اشتباهاتِ همديگر را یادآوری می‌کنیم و بنا به شخصیت‌های فردی هرکدام‌مان با آن برخورد می‌کنیم. مثلأ یاری با خنده، رفع و رجوع می‌کند. همه‌مان می‌دانیم که انسان هستیم و جایزالخطا. ما کلیت یک نفر را در نظر می‌گیریم و می‌گوییم مثلأ فلان شخص در مجموع مفید است. حالا گاهی اشتباهی هم می‌کند. مگر آدمی هم سراغ داريد كه اشتباه نكند؟
* پس می‌توانیم بگوییم یکی‌بودن هدف شما را به این تعامل و رفاقت رسانده؟
ممكن است اسم رفاقت هم نگذاریم چون در این مثلث روابط هر دو نفر با هم فرق می‌کند. بیشتر شراکت و همکاری است. یک همکاری حرفه‌ای.
* روابط خانوادگی شما با هم چگونه است؟
اوایل روابط خانوادگی داشتیم اما خوش‌بختانه الان بیش از بيست سال است که نداریم!
* یعنی حتی در حد این که عید به دیدن هم بروید؟
نه!
* پس تصمیم گرفتید خانم‌ها را حذف کنید (خنده)؟
خوش‌بختانه بله!
* این را بنویسم؟
بله بگذارید دیگران هم یاد بگیرند! به طور خیلی استثنایی ممکن است خانواده‌هایی وجود داشته باشند که بتوانند هم روابط کاری داشته‌ باشند هم خانوادگی؛ و دردسری درست نشود. اما به طور معمول، اين روابط دردسرساز است.
* این تصمیم را با هم گرفتید؟
خیلی از اتفاقاتی که بین ما می‌افتد به صورت توافق‌های ناگفته است و حتی یک زمان‌هایی با یک اشاره منظور همديگر را می‌فهمیم. مثلاً شاید یک شب خانه ما مهمانی بوده و بحثی به وجود آمده و فردای آن روز که سر کار آمدیم با این‌که آزرده بودیم خیلی منطقی برخورد کردیم و به این نتيجه رسیده‌ایم اگر این روابط مشکل‌ساز است بهتر است که حذف شود و كاتش كنيم.
* یعنی همیشه کار مهم‌ترین چیز بوده؟
اتفاقاً برای این‌که در روابط خانوادگی به سمت تخریب و ویرانی پیش نرویم این بهترین تصميم بود.
* وقتی یک مشکل به وجود می‌آید چگونه است؟ مثلاً آقای یاری به خاطر روحیه سرزنده‌شان کمک می‌کنند برای رفع آن؟
ما هر کدام خصلت‌های خاص خودمان را داریم و نوع برخورد خودمان. ممکن است من یک جایی تلخی کنم یا مهرابی جور ديگر، و یاری با خنده‌ها و خلق خوش مسئله را حل کند. به خاطر روحیه و توانایی‌های متفاوت‌مان یک ترکیبی ساخته شده. این ملاطی است از سه جنس مختلف كه مثل ساروج، این بنا را محکم ساخته. البته یک جاهایی مشکل ایجاد می‌کند. مثل تصمیم‌گیری و توافق سه نفر در برخی زمينه‌ها واقعاً سخت است. مؤسسه‌ای كه یک مدیر دارد تصمیمش را می‌گیرد و اجرا می‌كند و مسئولیت تصمیم هم با خودش است. اما تصميم‌گيری سه نفری سخت است. هر كدام از ما اگر در حوزه خودش رأساً تصميمی بگيرد و اجرا كند بايد به دو نفر دیگر پاسخ‌گو باشد. بنابراين گاهی پا پس می‌کشیم. به‌خصوص اگر اختلاف نظر جدی در آن زمينه وجود داشته باشد. مثلأ يكی از دلايلی كه سایت مجله فیلم خيلی دير راه‌اندازی شد همين بود. شايد اين باعث شود كه گاهی حتی فرصت‌هايی را از دست بدهیم. اما اين تركيب اگر موفقيت‌هايی داشته گاهی مشكلاتی هم دارد كه بايد به خوبی‌هايش بخشيد.
* ساعت کار خاص دارید؟
ساعت کار اداری مجله 9 صبح تا 6 عصر است اما برای ما سه نفر که شب و روز و تعطیلی معنی ندارد. به طور معمول مهرابی كه از 9 صبح اين‌جاست. خودم از 11 تا 8 و 9 شب در دفتر كار می‌كنم. خيلی وقت‌ها مطالبی را روی فلش بار می‌زنم و خانه هم که می‌روم باز کار می‌کنم. تعطيل و غيرتعطيل هم مهم نيست. هر وقت كار باشد كار می‌كنيم. چه در دفتر و چه در خانه.
* با رقیبان‌تان چگونه برخورد می‌کنید؟ مثلأ دنیای تصویر و 24؟
ما از هر رقیبی استقبال می‌کنیم و رقابت هم اگر در شرایط برابر باشد بسیار خوب است.
* اما 24 در شرایط نابرابری با شما رقابت می‌کند.
اين مثل اختلاف طبقاتی است. اختلاف طبقاتی یک ظلم بشری است. اما مگر می‌شود که از بین برود؟ در تمام تاریخ، هیچ تفکر و ایدئولوژی نتوانسته است اختلاف طبقاتی را از بین ببرد. اما یک جامعه‌ای مثل جامعه هند بنا به فلسفه خودشان این را پذیرفته‌اند که شکل طبیعی زندگی همین است. یا مثلأ در اروپا شکل دیگری دارد. ما هم فکر می‌کنیم شرایطی که ما در آن زندگی و كار می‌کنیم همین است و ما قدرت تغيير آن را ندارم، پس بايد به شكلی با آن كنار بياييم و گليم‌مان را از آب بيرون بكشيم. كسانی نشريه دولتی منتشر می‌كنند و كسانی هم با منابع مالی ناشناخته مجله درمی‌آورند. خب کار آن‌ها طبعاً از نظر مواد مصرفی – چاپ و كاغذ - شسته‌رفته‌تر است، چون پول بیش‌تری دارند و معادله دخل و خرج هم برای‌شان مثل بخش خصوصی چندان مطرح نيست. کار ما در چنين شرايطی سخت‌تر است. ولی در همین شرایطی که از آسمان سنگ می‌بارد و عده‌ای در پناهگاه كار می‌كنند، ما بايد زير باران سنگ، کار خودمان را انجام دهیم. تا جایی که توان داريم باید همان محکومیتی را که به موفقیت داریم ادامه بدهیم و اگر قلوه‌سنگ‌ها به تخته‌سنگ تبديل شد، خب ما هم له می‌شويم. شاید این ماشین ما را زیر بگیرد و برود. چه می‌شود کرد؟ تاريخ پر از اين جور اتفاق‌هاست و شايد ما بيش‌تر از كوپن‌مان باقی مانده‌ايم. هر چه بشود، خوشحاليم كه بر بخشی از دو نسل تأثيری گذاشته‌ايم كه به يقين اطمينان داريم خاطره اين مجله از ذهن‌ها پاک نخواهد شد.

مأخذ: ماهنامه پنجره خلاقیت، شماره اول، خرداد 1390

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©