فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, June 10, 2011

دویدن در باجه تلفن

گفت‌وگو با بهزاد محمدی ستاره نمایش‌های عامه‌پسند حرفه‌ای

بهزاد محمدی، که بر خلاف همکاران درجه دو و سه‌اش حاضر به گفت‌وگو شد، تقریبأ ده سال است که مرد اول نمایش‌های عامه‌پسند است و در این زمینه همان موقعیتی را که محمدرضا گلزار و آرش معیریان و یک فیلم‌نامه‌نویس موفق فیلم‌های کمدی در عرصه سینما دارند، او یک‌جا در این نوع نمایش دارد. چون هم می‌نویسد، هم کارگردانی می‌کند و هم بازی. و هم رکورد فروش می‌شکند. تماشاگران خاص نمایش‌های عامه‌پسند او را می‌شناسند، امضایش را می‌خواهند، با او عکس یادگاری می‌گیرند، برایش ابراز احساسات می‌کنند، بلیت‌هایش را برای چند هفته بعد پیش‌خرید می‌کنند، بارها به تماشای نمایش‌هایش می‌روند، با شوخی‌هایش ریسه می‌روند و دیالوگ‌هایش را از بر می‌کنند. گفت‌وگو با بهزاد محمدی می‌تواند به بسیاری از کنجکاوی‌های ما در این زمینه پاسخ بدهد.

* ما می‌خواهیم تعبیر و تفسیر شما را از نوع کاری که می‌کنید، و اسمش را «نمایش عامه‌پسند» می‌گذاریم و چند سال است به سینمای ایران هم رخنه کرده، بشنویم. اما چون نشریه ما سینمایی است و ممکن است عده‌ای شما را خوب نشناسند، قبلش ابتدا از خودتان بگویید و این که چه‌گونه وارد کار نمایش شدید.
من سال 1374، بدون این که تجربه تئاتر حرفه‌ای داشته باشم یا حتی یک بار به تئاتر رفته باشم، روی صحنه یک تئاتر حرفه‌ای رفتم.
* چه‌طور؟ البته از قبل‌ترش بگویید...
اهل شمیرانم. در دوران دبستان در نمایش‌های مدرسه فعالیت می‌کردم. در دوران راهنمایی یکی از کارهای‌مان در سطح منطقه، مقام اول را به دست آورد. اما در دوران دبیرستان فعالیتی در این زمینه نداشتم و به کلی از این فضا دور شدم. بعد از گرفتن دیپلم به عنوان مربی شنا مشغول به کار شدم و سال 73 در رشته مهندسی برق وارد دانشگاه شدم. سال 74 به واسطه یکی از هم‌دانشکده‌ای‌ها وارد یک کار نمایشی به نام گردن‌بند شدم که در کانون ناشنوایان در حال اجرا بود. قضیه از این قرار بود که اختلافی بین بازیگر و کارگردان آن نمایش رخ داده بود که منجر به کناره‌گیری آن بازیگر شده بود. کارگردان نمایش که از دوستان این هم‌کلاسی من بود با او تماس گرفت و به دنبال یک بازیگر جایگزین برای ادامه کار می‌گشت. من هم در کنارش بودم و در جریان صحبت‌های‌شان قرار گرفتم. گفتم که من حاضرم این نقش را بازی کنم. دوستم پیشنهاد مرا به کارگردان رساند و به سراغ کارگردان رفتم. شب اول بعد از یکی‌دو بار خواندن متن، روی صحنه رفتم و نقش را اجرا کردم. نقش یک آدم ساده و فقیر که دوستش یک سرقت را به گردن او انداخته بود بازی می کردم که نقشی درجه دو بود. هم کارگردان راضی بود و هم تماشاگران خوش‌شان آمد.
* دلهره و استرس نداشتید؟
نه. اصلأ. من اهل ترس نیستم و علاقه‌مند به ریسک و هیجان و تجربه‌ام. نمایش گردن‌بند سی‌وهفت شب دیگر اجرا شد و رضایت کارگردان و عوامل پس از پایان نمایش، انگیزه‌ای شد تا کار تئاتر را ادامه بدهم. در اواخر سال 74، نمایشی دیگر به نام کاکاسیاه را در بولینگ عبده (مجتمع تفریحی چمران) بازی کردم که حدود سه ماه ادامه داشت. در کاکاسیاه نقش پسربچه‌ای را بازی می‌کردم که علاقه‌ای به حرفه پدرش ندارد. سال 75 در نمایشی به کارگردانی منوچهر پوراحمد به نام سه شیطون حرفه‌ای در سینماتئاتر گلریز نقش یک معتاد را بازی کردم. سرپرست این نمایش که زنده‌یاد منوچهر نوذری بود، در ابتدا باور نمی‌کرد که من بتوانم از پس ایفای این نقش برآیم. چند روزی از ایشان وقت خواستم و در خانه، بعد از تماشای چند فیلم ایرانی با شخصیت‌های معتاد، شروع به تمرین کردم. بعد از دوسه روز به محل تمرین برگشتم و رضایت دادند که من آن نقش را بازی کنم. در این نمایش با اصغر سمسارزاده، احمد بهروزی و فرزین سمیعی هم‌بازی بودم. بعد از آن، نمایشی به نام خواب پشه را اجرا کردیم که از آن استقبال زیادی شد و حدود شش ماه اجرای مداوم داشتیم. بعد از یکی‌دو سال، تصمیم گرفتم خودم نویسندگی و کارگردانی را به عهده بگیرم و فقط هم نقش اول بازی کنم. نمایشی نوشتم به اسم دروغ چرا؟! و خودم هم آن را کارگردانی کردم که بسیار از آن استقبال شد و حدود دو سال در بولینگ عبده اجرا داشتیم. بعد از آن به مدت شش ماه با آقای داود فتحعلی‌بیگی که رییس اداره تئاتر هم بودند، نمایشی را روی صحنه اجرا کردیم. پس از پایان کار از اجرا کناره گرفتم و مشغول مطالعه کتاب‌هایی درباره فن بیان بازیگری شدم. تصمیم گرفته بودم یک کار نو را بنویسم و اجرا کنم. به تماشای تئاترهای جدی می‌رفتم و نمایش‌نامه‌های چاپ‌شده را مطالعه می‌کردم. در این میان فیلم‌های قدیمی ایرانی را هم تماشا می‌کردم تا بتوانم از میان آن‌ها قصه‌ای را انتخاب و به زبان امروزی و با دیالوگ‌های زمان حال برگردان کنم. در سال 80 نمایش‌نامه قهوه‌خانه زری‌خانم را نوشتم و سال 81 آن را در سینماتئاتر گلریز روی صحنه بردم. قهوه‌خانه زری‌خانم از سال 81 تا 84 بدون وقفه اجرا داشت. حتی زمان وقوع زلزله بم، از طرف اداره نمایش به ما ابلاغ کردند سه شب کار را تعطیل کنید. به اداره نمایش رفتم و گفتم اصلأ فروش برایم مهم نیست، ما بلیت‌های نمایش را در ماه‌های قبل پیش‌فروش کرده‌ایم. گفتم فروش همان سه شب را به حساب زلزله‌زدگان واریز می‌کنم اما به دلیل پیش‌فروش بلیت‌ها نمی‌توانیم اجرا را لغو کنیم. با این شرط، رضایت دادند نمایش اجرا شود. در مناسبت‌های مذهبی هم که تئاترها تعطیل می‌شد، در خارج از کشور، مثل کانادا و انگلیس و مالزی اجرا داشتیم. قهوه‌خانه زری‌خانم پرفروش‌ترین، پرمخاطب‌ترین و پرطرف‌دارترین نمایش کمدی ایران شد. در انگلیس 25 شب قبل از اجرای نمایش، همه بلیت‌ها فروش رفته بود. در اجرای کانادا به بازیگران گروه ویزا ندادند و مجبور شدم بازیگران را از انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه رایرسون انتخاب کنم. برای تمرین، متن نمایش را به همراه اجرای ضبط‌شده، البته بدون صدا و صامت، در اختیار بازیگران قرار دادم.
* چرا صامت؟
چون امکان کپی‌برداری از آن وجود داشت. بعد از تمرین، نمایش را سه شب روی صحنه بردیم که اجرای موفقی بود. در مالزی هم ایرانیان مقیم مالزی استقبال خیلی خوبی کردند. آخرین اجرای نمایش قهوه‌خانه زری‌خانم، عید سال 85 به مدت ده شب در دوبی بود که ایرانیان مقیم آن‌جا هم خیلی استقبال کردند. هنرمندان ایرانی مقیم آمریکا هم در این ده شب در محل اجرا حضور داشتند و از من برای کار در لس‌آنجلس دعوت کردند که قبول نکردم.
* در این مدت در تلویزیون هم فعالیت داشتید؟
اولین کارم در تلویزیون مجموعه جدی نگیرید بود که سه نقش را اجرا می‌کردم در بخش‌های «پیش‌بینی هواشناسی»، «تاکاشی و داداشی» و «خانعلی و جانعلی در ملات‌آباد» که با زنده‌یاد منوچهر نوذری هم‌بازی بودم. روزهای آرزو به کارگردانی آقای بزرگی و تلفن مشترک به کارگردانی خسرو ملکان را هم بازی کردم. بعد از آن، سریال هفتاد قسمتی مهمان‌پذیر طوبی را به کارگردانی آقای منوچهر پوراحمد کار کردم که با داود رشیدی و صبا کمالی هم‌بازی بودم. دو برنامه کودک هم با جواد رضویان، نادر سلیمانی و حسین محب‌اهری به سفارش سیمافیلم کار کردم. در خلال این برنامه‌ها، چندین برنامه مناسبتی جشن رمضان هم با آقای کاظم احمدزاده در تلویزیون داشتم.
* از سینما هم پیشنهاد داشتید؟
زیاد. آقای صلح‌میرزایی برای فیلم زندگی شیرین از من دعوت کردند که به خاطر اجرای نمایش نتوانستم حضور پیدا کنم و جواد رضویان به جای من بازی کرد. یک بار هم آقای شریفی‌نیا برای فیلمی از داریوش مهرجویی به من پیشنهاد کار داد که به خاطر محل فیلم‌برداری که در اصفهان بود نتوانستم جواب مثبت بدهم. چون بلیت‌های نمایشی را که در حال اجرا داشتیم از قبل پیش‌فروش ‌کرده بودیم و امکان تعطیلی نداشتیم. از سال 77 تا 84 بدون وقفه، در داخل و خارج از کشور، هر شب اجرا داشتیم. بعد از قهوه‌خانه زری خانم نمایش‌نامه زندگی شیشه‌ای را از آقای داود فتحعلی‌بیگی خریدم، بازنویسی کردم و روی صحنه بردم. حدود یک سال‌ونیم اجرا داشتیم که به خاطر اختلاف با یکی از بازیگران کار به شکایت کشیده شد. یکی از بازیگران مشکل اخلاقی پیدا کرده بود، حضور منظمی سر اجراها نداشت و نظم گروه را به هم ریخته بود. من با حُسن‌نیت و به خاطر نگرانی‌ام، دوستانه با پدرش صحبت کردم اما پدر که فردی صاحب نفوذ بود باعث شد که کار تعطیل شود.
در سال 87 شروع به نوشتن نمایش‌نامه قهوه‌خانه2 کردم و از شهریور همان سال تمرین را شروع کردیم. یک کمدی نو و تلفیقی از فیلم و تئاتر بود. از همان شهریور هم شروع به پیش‌فروش بلیت کردیم و حتی بلیت‌های اردیبهشت سال بعد را هم فروختیم. عید سال 88 نمایش روی صحنه آمد و خیلی مورد استقبال قرار گرفت. در میانه اجرا بودیم که «انجمن تئاتر آزاد» اعلام کرد قانونی تصویب شده که بازیگران تئاتر نمی‌توانند به عنوان کارگردان فعالیت کنند. آقای حسین قاسمی‌وند را به عنوان کارگردان نمایش ما معرفی کردند. گفتیم این نمایش کاری گروهی است و قرار نیست اسم کسی به عنوان کارگردان نوشته شود. قبول نکردند.
* انجمن تئاتر آزاد چه انجمنی است؟ نهاد تصمیم‌گیرنده است؟ مجوز صادر می‌کند؟
پس از تعطیلی تئاترهای لاله‌زار، قدیمی‌های تئاترهای عامه‌پسند برای این که بتوانند بین این نوع نمایش و نمایش‌های جدی و کلاسیک تفکیکی قائل بشوند، اقدام‌هایی کردند و پس از پیگیری‌های زیاد، مرکز هنرهای نمایشی «انجمن تئاتر آزاد» را تأسیس کرد. در ابتدا آقای قرایی رییس این انجمن بودند و پس از او، آقای مجید جعفری تا کنون مسئولیتش را به عهده دارد.
* ایشان همان آقای جعفری کارگردان نمایش هملت و کارهای جدی دیگر هستند؟
بله. دقیقأ.
* عجب!
در حال حاضر تأییدیه ایشان برای دادن مجوز به تئاترهای آزاد لازم است. قانون منع کارگردانی توسط بازیگران هم توسط ایشان تصویب و اجرا شده ولی متأسفانه ایشان سالن‌های متعددی را در اختیار چند تن از افراد بی‌سوادی که در انجمن تئاتر آزاد مشغول به کار هستند سپرده که به نظرم جایگاه هنری ایشان را زیر سؤال برده‌اند. البته شاید دلیلی هم برای این کار دارند که این گونه کارها را حمایت می‌کنند و شاید ما نمی‌دانیم.
* قیمت بلیت این نمایش‌ها چه‌قدر است؟
بستگی به مکان و سالن اجرا، از شش تا ده هزار تومان است.
* تقسیم‌بندی فروش چه‌گونه است؟
باز هم به سالن نمایش و گروه بستگی دارد. گروه‌هایی هستند که درصد می‌گیرند، کم یا زیاد. برخی سالن‌ها هم سر مبلغی معین با گروه قرارداد می‌بندند. خود من سالن اجاره می‌کنم و صاحب سینما کاری به فروش ندارد و فقط اجاره سالن را می‌گیرد.
* سرانجام نمایش قهوه‌خانه2 چه شد؟
بعد از معرفی آقای قاسمی‌وند به عنوان کارگردان، کار را ادامه دادیم. پس از حدود دو ماه از شروع اجرا، از طرف انجمن تئاتر آزاد و مرکز هنرهای نمایشی به ما اعلام کردند که شخصیت‌ سالار باید حذف شود. او شخصیت محوری نمایش ما بود و حذف آن باعث به هم ریختن کل داستان می‌شد. دلیل آن را جویا شدیم، دلیل‌های کلی آوردند و گفتند چون حالت قهرمان‌پروری دارد و نظیر این شخصیت در فیلم‌های ایرانی قبل از انقلاب سابقه دارد حتمأ باید حذف شود. به آقای قاسمی‌وند می‌گفتیم شما کارگردان هستید، بپرسید مشکل کجاست تا اگر دیالوگ یا حرکتی مشکل دارد، رفع مشکل کنیم. ایشان چیزی نمی‌گفتند و فقط خواستار حذف این شخصیت بودند. زیر بار نرفتم و به هرحال کار را تعطیل کردند. در این فاصله فیلم ماشاءالله خان در دربار هارون الرشید از طرف آقای مرتضی شایسته به من پیشنهاد شد که ساخته شدنش با فوت مرحوم اعلامی منتفی شد. به دنبال آن در فیلم با من شوخی نکن بازی کردم که در شبکه نمایش خانگی پخش شد. بعد در فیلم آژانس ازدواج به کارگردانی آقای محمد درمنش بازی کردم که در جشنواره فجر به نمایش درآمد. در یک تله‌فیلم هم به نام گاراژ آقا صادق قرار است بازی کنم.
* بعد از تعطیلی قهوه‌خانه 2 نمایش دیگری را روی صحنه نبردید؟
نه. بعد از آن آقای جعفری چندین بار به من پیشنهاد دادند تا نمایشی را در سینما قیام [سابق!] روی صحنه ببرم. قبول نکردم، چون نمایش من ایرادی نداشت و به دلایل واهی و ناجوانمردانه آن را پایین کشیده بودند. چند ماه قبل، آقایی از سازمان میراث فرهنگی با من تماس گرفتند و پیشنهاد راه‌اندازی مجموعه نمایشی سعدآباد را مطرح کردند. در این مجموعه قبلأ چند نمایش بی‌رونق هم اجرا شده بود. گفتم من مشکلی برای کار کردن ندارم، فقط شما تعهد بدهید که حمایتم می‌کنید، چون اگر نمایش من اجرا بشود سالن‌های دیگر خلوت می‌شود و با من مقابله می‌کنند. ایشان قول هر گونه مساعدتی را دادند. در این فاصله پیشنهادی از طرف مدیریت سالن کانون پرورش فکری [سینما کانون سابق!] داده شد که پذیرفتم و فعلأ در این سالن مشغول اجرا هستم.
* حالا می رسیم به اصل مطلب: مشخصات تئاتر عامه‌پسند یا این نوع نمایشی که شما اجرا می‌کنید به نظر خودتان چیست؟
مخاطب تئاترهای جدی و سنگین نظیر هملت، آنتیگونه، اتللو و... کسانی هستند که با متن های جدی سروکار دارند یا تحصیل‌کرده آن رشته هستند. این نوع ادبیات برای عامه مردم قابل فهم نیست. به طور مثال در رشته‌های پزشکی یا مهندسی، ادبیات و اصطلاحاتی به کار برده می‌شود که برای متخصصان این رشته‌ها قابل درک است و برای عموم قابل درک نیست. نوع نمایش ما با عامه مردم ارتباط دارد و نوع دیالوگ‌های ما برای عموم مردم، قابل فهم و ملموس است. ما برای آشنایی مردم با هنر نمایش و تئاتر، از ادبیات کلاسیک و سنگین استفاده نمی‌کنیم.
* یعنی شما فکر می‌کنید این نوع نمایش، باعث آشنایی مردم با تئاتر می‌شود؟
ببینید، من با افرادی روبه‌رو شده‌ام که هیچ شناختی نسبت به تئاتر نداشتند و فکر می‌کردند تئاتر یعنی همین نوع نمایش. با توجه به این که ریشه تئاتر در کشور ما از نمایش‌های روحوضی شروع شده و در ادامه به تئاترهای لاله‌زار رسیده...
* خب هر چیزی پس از مدتی رنگ محیط خودش را می‌گیرد. لاله‌زار هم از ابتدا این‌گونه نبود. سینما قیام هم قبلأ محل نمایش فیلم‌های خوبی بود و الان محل نمایش تئاترهای عامه‌پسند شده. مخالفتی با سرگرمی و هنر سرگرم‌سازی برای عامه مردم ندارم. مشکل این است که این نوع نمایش‌ها سطح سلیقه عمومی را پایین می‌آورند، بر سینمای ایران و به‌خصوص کمدی‌هایش تأثیر می‌گذارند، و ظرفیت‌های نمایشی سینما را از آن خود می‌کنند. چیزی که این نوع نمایش را برای مردم جذاب می‌کند عبور از خط قرمزهاست. این قضیه البته ریشه در یکی از ویژگی‌های هنر کمدی دارد. در نمایش روحوضی وقتی شخصیت سیاه حاجی را دست می‌اندازد، دارد از یک خط قرمز اجتماعی عبور می‌کند. هارلکن‌ها هم در کمدی دلارته همین کار را می‌کنند. یا وقتی یک رعیت اربابش را دست می‌اندازد، از خط قرمز عبور کرده و مردم هم عمومأ خوش‌شان می‌آید. اما کمدی فقط عبور از خط قرمز نیست...
ببینید، تئاترهای کلاسیک و درام‌های بزرگ بیش‌تر به شخصیت‌های بزرگ و محاسن و زندگی آن‌ها می‌پردازد. تئاترهای کمدی و عامه‌پسند باید به مردم عادی و مسائل و اشتباه‌های آن‌ها بپردازد.
* همین موضوع ها و اتفاقاتی را که در تئاتر عامه‌پسند رخ می‌دهد می‌توان تئوریزه کرد و تئوری‌های آن را در تئاتر کلاسیک و جدی هم ردیابی کرد. من در مورد اصول کلی صحبت نمی‌کنم؛ منظورم سطح کارشان است که تماشاگر را بدعادت می‌کند و سطح سلیقه‌اش را پایین می‌آورد.
در این نوع نمایش، گاهی مجبوریم برای همراه کردن تماشاگر قطعه‌ای یا نکته‌ای را به متن اضافه کنیم؛ مثلأ من بخشی از نمایش‌نامه بابا شمل را وارد متن نمایشم کردم، ولی جواب نداد. مجبور شدم بر خلاف میل باطنی‌ام، نکته ‌طنزی به آن اضافه کنم. در برخی نمایش‌ها، چون دوسه کمدین رقابت دارند و نمایش را پیش می‌برند، اگر نفر اول نکته‌ای طنزآمیز وارد متن کرد، نفر دوم هم به تبع آن چیزی اضافه می‌کند و همین طور ادامه پیدا می‌کند. در کارهای من، چون دیگران نقش محوری ندارند و به نوعی مکمل نقش محسوب می‌شوند، بار اصلی به دوش خودم هست.
* یک مسأله دیگر استفاده افراطی از موسیقی در این نوع نمایش‌ها است. در سالن گلریز نمایشی دیدم که کار بسیار سخیفی بود و به ‌طور افراطی از موسیقی استفاده شده بود؛ یک سینتی سایزر گذاشته بودند کنار صحنه، با آن بلندگوهای عظیم و صدای بلند، که به هر بهانه‌ای قطعه‌ای رقص‌انگیز نواخته می‌شد. چیزی شبیه سالن‌های عروسی شده بود. باز صد رحمت به شما که توی نمایش قهوه‌خانه زری‌خانم، چند نوازنده‌تان را که سازهای سنتی هم دارند، ته صحنه و پشت پرده‌ای مستقر کرده بودید...
به هر حال این قضیه به مدیریت سالن هم مربوط می‌شود. مدیریت یک سالن سینما بر خلاف مثلأ مدیریت تئاتر شهر، آن فرهنگ و دانش و سواد را ندارد. یکی از مشکلات همین است که نمایش‌های این‌چنینی وارد سالن‌های سینما شده است.
* به نظر می‌رسد نظارت بر تئاتر عامه‌پسند بسیار آسان‌تر و ساده‌تر از نظارت بر سینما و نمایش های جدی است.
بله. سخت‌گیری‌ها کم‌تر است. علتش هم این است که سینما یک سند تصویری‌ است که می‌ماند، بر خلاف تئاتر که اشتباه را می‌توان در اجراهای بعدی رفع کرد.
* با توجه به این که مردم ما علاقه زیادی به ملودرام دارند، چرا همه نمایش‌های عامه‌پسند، فقط کمدی هستند؟
علتش به چند چیز برمی‌گردد: یکی این که کارگردان‌ها معمولأ درک درستی از مقوله نمایش ندارند؛ به جای این که از کمدی به طرف ملودرام بیایند به سمت بزن‌وبرقص می‌روند. دوم این که می‌خواهند با کم‌ترین هزینه، نمایشی را اجرا کنند و از افرادی به عنوان بازیگر استفاده می‌کنند که اصلأ تجربه بازیگری ندارند، اهمیت هم ندارد که دیالوگ‌ها کارشده باشد یا بی‌ربط. بخش مهمش هم این است که به ‌قدری از لحاظ اقتصادی و... روی جامعه فشار هست که مردم فقط می‌خواهند تحلیه روانی شوند، همین است که این روزها خنده‌درمانی مُد شده. همین عامل مهمی می‌شود که با دیالوگ‌های بعضأ بی‌ربط و پرت و هجو، تماشاگر را به سالن بکشانند. البته حالا مردم ترجیح می‌دهند به جای هزینه کردن برای سینما و تئاتر، با صرف مبلغ اندکی سی‌دی کاری را تهیه کنند و در منزل بارها تماشا کنند.
* شما بر خلاف بقیه در کارهای‌تان از علاقه مردم به ملودرام هم استفاده می‌کنید.
من به خاطر علاقه زیادی که به ملودرام دارم، از آن هم استقاده می‌کنم و متن نمایش‌هایم تمامأ کمدی نیست. غیر از خنده و شادی که جذابیت زیادی برای مردم دارد، جذابیت‌های دیگری هم هست. نمایش ما را هم بچه پنج‌ساله تماشا می‌کند و هم پیرمرد هفتادساله. قشری که نوع تئاتر ما را انتخاب می‌کند با تماشاچی تئاتر شهر فرق دارد. تماشاگران تئاتر شهر عمدتأ دانشجویان تئاتر هستند ولی تماشاگران ما متعلق به هر صنف و گروهی هستند و نمی‌توانیم فقط در یک فضا و ژانر نمایش اجرا کنیم. باید تنوع نمایشی داشته باشیم.
* یک نمونه دیگر، اشاره‌های مهوع به بول و غایط و ادرار و توالت و فرایند گوارش و گاز معده است! یا تف کردن در استکان چایی و از این جور به‌اصطلاح افه‌های کمدی! نمونه سخیفش در فیلم بورات هم بود.
همه این‌ها برمی‌گردد به خط قرمزها و محودیت‌های ما در متن و اجرا. هنرمندان ما اجازه ندارند اشاره‌ای به معضلات و مشکلات (حتی اجتماعی) داشته باشند. متأسفانه فضای کاری ما خیلی بسته است، مثل حرکت کردن در باجه تلفن است؛ به هر طرف که تکان بخوری قسمتی از بدنت به دیواره باجه برخورد می‌کند.
* خطوط قرمزها را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد: سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... اما الان مسأله این است که بیش‌تر این کنایه‌ها سخیف و مهوع و مبتذل شده. با وجود همین نظارت‌ها و سر دادن شعارهای اخلاقی چه‌طور اجازه این کارها و دیالوگ‌ها داده می شود؟
همه این‌ها برمی‌گردد به روابط و مناسبات پشت پرده افراد و گروه‌ها با هم. نمایش شخصی مثل من که هیچ لابی و ارتباط پشت پرده‌ای با کسی ندارم به راحتی پایین کشیده می‌شود و به طور مثال نمایش فلان شخص با وجود همه این پرده‌دری‌ها یک سال یا یک سال‌ونیم روی صحنه است؛ بدون هیچ نوآوری.
* البته در نمایش قهوه‌خانه زری‌خانم هم از این چیزها بود. این افراط‌کاری‌ها در نمایش‌های عامه‌پسند، نهایتأ به ضرر خودش تمام خواهد شد.
همین طور است. همین الان هم از سوی نهادها و ارگان‌ها اعتراض‌های زیادی نسبت به این حرکت‌ها و دیالوگ‌ها انجام می‌شود. ولی افراد، همان طور که گفتم، به پشتوانه همان مناسبات و روابط کارشان را ادامه می‌دهند.
* این که گفتید نوع تماشاگر ما با تئاتر شهر فرق دارد، در سالن نمایش کاملأ پیداست. مرا یاد ترکیب جمعیت حاضر در تشییع‌جنازه مرحوم فردین انداخت... متأسفانه کمدی‌های سینمای ما هم دارد به همان سمت‌وسوی این نمایش‌ها می‌رود.
جنس و فضای این نوع نمایش، این گونه است؛ به طور مثال فضای کمدی که ایجاد می‌شود، محیط قدری صمیمانه‌تر می‌شود. در یک مجلس رسمی هم این گونه است؛ شما اگر قدری شوخی کنید، خواه‌ناخواه فضای مجلس را صمیمی‌تر و در نتیجه آزادتر می‌کنید. به هر حال سطح تماشاچی‌های ما متفاوت از سطح تماشاگران تئاتر شهر است.
* یکی از جاذبه‌‌های نمایش‌های شما برای تماشاگرتان، نوستالژی است که نمایش‌های عامه‌پسند دیگر از آن استفاده نمی‌کنند. به عنوان مثال حضورتان در نمایش قهوه‌خانه را با ترانه قدیمی «سفر» شروع می‌کنید که برای افراد میان‌سال و بزرگ‌سال طیف تماشاگران تان خاطره‌انگیز است.
برای جوان‌های بیست‌سی ساله هم که دسترسی آسانی به ترانه‌ها و فیلم‌های قدیمی دارند جالب است. این استفاده کاملأ آگاهانه بود و چون احساس کردم جذابیت دارند آن‌ها را به متن اضافه کردم.
* متن‌ها را خودتان می‌نویسید؟
بله.
* بازنویسی متن‌های موجود است یا خودتان می‌نویسید؟
گاهی طرح کلی را به نویسنده‌ای سفارش می‌دهم و او از آن طرح، نمایش‌نامه‌ای می‌نویسد. امکان دارد از همه آن متن استفاده نکنم ولی از قسمت‌های استفاده‌نشده، ایده‌ها و طرح‌های جدیدی می‌گیرم.
* از نمایش‌نامه دیگران هم استفاده می‌کنید؛ مثلأ بازنویسی و اجرا کنید؟
پیش آمده نمایشی را اجرا کرده‌ام و موفق بوده، حالا همان را با طرحی دیگر اجرا می‌کنم؛ مثلأ در قهوه‌خانه1 شخصیتی عرب داشتم که در قهوه‌خانه2 آن را به شخصیتی انگلیسی تغییر دادم. (این نمایش اکنون با عنوان ازدواج در قهوه‌خانه روی صحنه سینما کانون است.)
* قبول دارید که تئاتر عامه‌پسند روی سینمای ایران تأثیر گذاشته است؟
بله. کاملأ. تئاتر عامه‌پسند از خلأ موجود در سینما استفاده کرده و حالا دارد آن را پرورش می‌دهد؛ آن خلأ طرز تفکری بود که خنده را مذموم می‌دانست.
* الان تئاترهای عامه‌پسند دارند در یک حرکت خزنده سالن‌های سینما را اشغال می‌کنند. واقعأ جای دیگری برای اجرای این نمایش‌ها نیست؟
نه. ما کمبود سالن داریم. الان نهادها و ارگان‌هایی هستند که سالن‌هایی در اختیار دارند که شاید در سال یکی‌دو مرتبه از آن‌ها استفاده می‌شود و بقیه طول سال دارند خاک می‌خورد، اما حاضر نیستند آن را، حتی برای درآمدزایی، در اختیار دیگران قرار بدهند. در اوایل دهه هفتاد برخی هتل‌ها سالن‌های خودشان را برای اجرای نمایش در اختیار هنرمندان قرار می‌دادند و افرادی نظیر زنده‌یاد اصغر زمانی در هتل‌ها برنامه داشتند. متأسفانه در حال حاضر، مدیریت هتل‌ها به خاطر پایین آمدن سطح هتل (مثلأ از پنج‌ستاره به چهارستاره) دیگر حاضر نیستند چنین کاری انجام بدهند.
* فیلم زیاد می‌بینید؟
بله. اما خوره فیلم نیستم.
* فیلم کمدی چه‌طور؟
نه. اتفاقأ اهل فیلم کمدی نیستم. شاید به این دلیل که خودم کمدی کار می‌کنم و ریتم کمدی را بهتر می‌شناسم. غالبأ کمدین‌های ما شناختی از کمدی و ریتم در فیلم کمدی ندارند و بیش‌تر فیلم‌های کمدی ما به سمت هزل و هجو حرکت می‌کنند. بر خلاف همه سبک‌های هنری، کمدی بیش‌تر از همه ریتم دارد.
* کمدین مورد علاقه‌ای هم دارید؟
ایده‌های مهران مدیری را دوست دارم؛ همین طور نوع کار رضا عطاران را می‌پسندم.
* خارجی‌ها؟
از خارجی‌ها، چاپلین را خیلی دوست دارم. همین طور سبک بازی جیم کری.
* شنیده‌ام بعضی از تماشاگران، بارها به تماشای نمایش‌های شما می‌آیند.
خیلی زیادند. من کسی را می‌شناسم که 85 بار برای تماشای یک نمایش من آمده است. خانمی در یک تصادف همسر و دو فرزندش را از دست داده و حدود سه سال دچار افسردگی بود. به پیشنهاد نزدیکانش به تماشای نمایش ما آمده بود. از پرده دوم بود که شروع به خندیدن کرد. در پایان نمایش برادر این خانم به پشت صحنه آمده بود و از من تشکر می‌کرد. می‌گفت ما فکر می‌کردیم خواهرم دیگر هیچ‌وقت نمی‌خندد.
* آیا به تحول در کارتان فکر کرده‌اید؟
بله. در همین نمایش جدیدی که قرار است اجرا کنیم سطح کمدی نمایش کم‌تر و درام آن بیش‌تر شده است. ایده‌های جدیدی هم به کار اضافه شده است. مونولوگ‌ها کم‌تر شده و نمایش فیلم به آن اضافه شده است.
*... و نکته دیگر؟
فقط از دوستان خواهش می‌کنم جایگاه‌شان را بشناسند و پا به محله‌هایی نگذارند که محله خودشان نیست. مثلأ یک بازیگر معمولی قصد طنزپردازی دارد یا دست به کارگردانی می‌زند. مطمئنم که اگر جایی که واردش می‌شوید محله خودتان نباشد و آشنایی کامل به آن نداشته باشید، یا گم می‌شوید یا سردرگم. قبل از ورود به هر محله اول آن را بشناسید بعد وارد شوید. کمدی شاید کار سختی نباشد اما کار بسیار بزرگی است.

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©