فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Friday, June 17, 2011

اندرونی چه‌گونه بیرونی شد؟

نمايش خانگی از آغاز تا پايان دهه 1350

سینما از اولش هم در ایران خانگی بود. مظفرالدین‌شاه که دستگاه سینموفوتوغراف را با خود از بلاد فرنگ آورد، تولید و نمایش منحصر به دربار و درباریان بود. از اهالی اندرونی یا دلقک‌های دربار فیلم برمی‌داشتند و همان‌جا نمایش می‌دادند. بعدها که سینما عمومی شد، باز هم سینمای خانگی در انحصار دربار و درباریان باقی ماند تا چند دهه بعد که سفارت‌خانه‌ها و شرکت‌های نفتی برای استفاده اعضا و کارکنان خود و نمایش در باشگاه‌های فرهنگی‌شان شروع کردند به آوردن نسخه‌های شانزده میلی‌متری فیلم‌ها و بعدأ برخی از همین فیلم‌ها توسط کارکنان‌شان به بیرون نشت کرد. این زمانی بود که تک‌وتوک پول‌دارهای دوست‌دار سینما (صحنه‌هایی از فیلم حکم مسعود کیمیایی ارجاع به همان آدم‌هاست) یا آن‌هایی که قصد خودنمایی داشتند آپارات‌های شانزده میلی‌متری خریده بودند و سالن سینمای خانگی در دولت‌سرای‌شان داشتند. اما فیلم‌های شانزده هیچ‌وقت برای نمایش خانگی تکثیر انبوه نمی‌شد، چون چنین بازاری رسمیت نداشت. آپارات شانزده میلی‌متری ارزان نبود و هر کسی در خانه‌اش فضای لازم برای استفاده از آن را نداشت. بنابراین تعداد کسانی که این دستگاه نمایش فیلم را در خانه داشتند اندک بودند. منبع عمده تأمین فیلم برای این عده هم همان منابع یادشده بود و برخی هم از سفرهای خارجی شان فیلم‌هایی با خود می‌آوردند. به هر حال صاحبان آپارات‌های شانزده میلی‌متری، اغلب خودشان چند حلقه فیلم هم در خانه داشتند و بقیه‌اش موکول می‌شد به شانس و اتفاق و همان منابعی که ریشه خارجی داشتند.
البته یک منبع دیگر تأمین فیلم شانزده میلی‌متری برای سینماهای خانگی، سازمان تلویزیون بود. تلویزیون برای نمایش فیلم، نسخه‌های شانزده میلی‌متری می‌خرید و متنفذانی که با مدیران تلویزیون ارتباط داشتند می‌توانستند از آرشیو آن فیلم قرض بگیرند یا حتی کش بروند. گاهی هم که نسخه‌های فیلم‌ها به مراکز استان‌ها می‌رفت کنترل روی آن‌ها کم‌تر می‌شد و به هر حال نبوغ ایرانی می‌توانست راهی برای بیرون بردن فیلم از دایره مالکیت دولتی و تبدیلش به مایملک شخصی پیدا کند.
دربار و برخی قدرتمندان تراز اول در آن زمان سینمای خانگی 35میلی‌متری داشتند. اگر آپارات‌های شانزده میلی‌متری را می‌شد در یک هال یا اتاق بزرگ قرار داد و از آن برای نمایش فیلم یک سالن سینمای موقت به وجود آورد، دربار و دارندگان دستگاه نمایش 35میلی‌متری رسمأ سالن سینما داشتند. منابع تأمین فیلم برای این سینماهای خانگی البته محدودتر از آپارات‌های شانزده میلی‌متری بود؛ تولیدکنندگان داخلی و نمایندگان کمپانی‌های خارجی. ماجرای انتقال فیلم جسدهای عالی فرانچسکو رُزی به خانه هوشنگ انصاری وزیر دارایی برای نمایش آن در سالن سینمای خانگی‌اش از جنجال‌های پنجمین جشنواره جهانی فیلم تهران در پاییز 1355 بود که نوعی رسوایی تلقی شد. انصاری به زیردستانش در گمرگ دستور داد که نسخه فیلم را که برای نمایش در جشنواره به تهران فرستاده شده بود مخفیانه به خانه او ببرند و پس از نمایش به سر جایش برگردانند. اما فیلم در خانه او ماند و خودش به سفر رفت. مسئولان جشنواره که این فیلم را در جدول برنامه ها اعلام کرده بودند، هرچه در گمرگ می‌گشتند فیلم را پیدا نمی‌کردند، در حالی که مدارک نشان می‌داد که فیلم به تهران رسیده و کارکنان گمرگ که در این فیلم‌ربایی شریک بودند از ترس ارباب چیزی نمی‌گفتند. مدیر جشنواره توضیح مبهم و مشکوکی برای ماست‌مالی کردن قضایا در بولتن جشنواره داد که کار را خراب‌تر کرد و شایعات فراوان به بار آورد. سرانجام سه‌چهار هفته پس از پایان جشنواره جسدهای عالی در سینمای خانگی آقای وزیر کشف و به کمپانی‌اش برگردانده شد. یکی از شایعات آن روزها این بود که نسخه فیلم در دربار است، چون شاه شنیده که این فیلمی سیاسی و بودار است و فیلم را دیده و به جشنواره پس نداده که نمایش داده نشود (سال قبلش فیلم لاکی لوچانو، آن هم ساخته رُزی، در جشنواره نمایش داده شده بود؛ فیلمی درباره شخصیت قدرتمند ایتالیایی که در زمان مصدق هنگام بازگشت از ایران پس از یک معامله نفتی کشته شد). اما واقعیت این است که محمدرضاشاه علاقه‌ای به سینما نداشت و بانیان و مشوقان نمایش فیلم در سینمای خانگی کاخ سلطنتی، اغلب همسر و فرزندانش بودند.
درباری سینمادوست دیگر اشرف پهلوی بود که سینمای خانگی داشت و می‌گویند اغلب به دنبال فیلم‌های «خاص» بود. جنجال مشابه ماجرای جسدهای عالی هم به او مربوط می‌شود. او که شنیده بود فیلمی با صحنه‌های خاص به باشگاه سینمایی فارابی آمده و قرار است در آن‌جا نمایش داده شود، آدم‌هایش را فرستاده بود که نسخه فیلم را به سینمای خانگی او منتقل کنند. اما یکی از مسئولان باشگاه، حاملان پیام را به دفتر نمایندگی کمپانی در تهران ارجاع داده بود. شاهزاده‌خانم متکبر هم که به‌ش برخورده بود، صبح فردا گروهی مأمور را روانه محل کار فردی که جرأت سرپیچی به خود داده بود گسیل داشت. فرد را تحت‌الحفظ به کلانتری منتقل کردند و سرانجام با پادرمیانی‌هایی ماجرا ختم به خیر شد.
از اواخر دهه چهل با رواج دوربین‌ها و آپارات‌های هشت میلی‌متری و بعد سوپرهشت، سینمای خانگی گسترش بیش‌تری پیدا کرد. اما مشکل این بود که با آپارات هشت میلی‌متری امکان تماشای فیلم بلند سینمایی وجود نداشت. چون هیچ کمپانی فیلم‌سازی، فیلم‌هایش را روی نوار هشت میلی‌متری نمی‌کشید. فیلم‌های موجود هشت و سوپرهشت، اغلب کارتون‌های کوتاه، نسخه‌های کوتاه‌شده فیلم‌های بلند سینمایی یا سکانس‌هایی از فیلم‌های مشهور بود. از این رو به‌جز کسانی که در کار ساختن فیلم هشت میلی‌متری بودند، اغلب دارندگان آپارات هشت از این دستگاه برای تماشای این فیلم‌ها و فیلم‌های یادگاری خانگی استفاده می‌کردند. اما عمده‌ترین کاربرد این دستگاه برای تماشای فیلم‌های پورنو بود که به طور قاچاق وارد و فروخته می‌شد. در آن سال‌ها حتی برای خرید فیلم‌های کارتون هشت میلی‌تری و نسخه‌های کوتاه‌شده فیلم‌ها هم مکان‌های ثابتی وجود نداشت و جسته‌گریخته می‌شد آن‌ها را در عکاسی‌ها یا جاهای بی‌ربط پیدا کرد و گاهی هم فروشندگان کتاب‌ها و مجله‌های خانگی این نوع فیلم‌ها را عرضه می‌کردند. کسانی هم از سفرهای خارجی‌شان فیلم هشت میلی‌متری می‌آوردند. اصولأ آپارات هشت میلی‌متری دستگاه نمایش بدقلقی بود که ضایعات زیاد داشت. اغلب، وقتی سر نوار فیلم به داخل دستگاه فرستاده می‌شد، معلوم نبود کار نمایش آن به سلامت تمام شود. گاهی - خیلی گاهی! - فیلم در دستگاه گیر می‌کرد و پاره می‌شد یا می‌سوخت و کار به وصله‌پینه می‌کشید که در نمایش‌های بعدی احتمال گیر کردن و پاره شدن بیش‌تر می‌شد تا زمانی که دیگر فیلم تبدیل به «جگر زلیخا» و از هستی ساقط و غیرقابل استفاده می‌شد. این اتفاق برای فیلم‌هایی که تولید خارج (و یک‌پارچه) نبود بیش‌تر اتفاق می‌افتاد. مونتاژ فیلم‌های خانگی و آن‌هایی را که جوان‌های فیلم‌ساز ساخته بودند، با چسب و اسپلایسرهای بدوی که شبیه اسباب‌بازی بود مونتاژ می‌کردند و چسب‌های‌شان آن‌قدر بی‌دوام بود که اغلب در آپارات وا می‌رفتند و گیر می‌کردند و فیلم ناقص می‌شد. مواد کوتینگ نسخه‌هایی که به طریقه مغناطیسی صداگذاری می‌شدند، در جریان همین نمایش‌ها تکه‌تکه کنده و صدای فیلم‌ها ناقص می‌شد. با این حال آپارات هشت میلی‌متری تا زمان ظهور و رواج ویدئو تنها وسیله ارزان در عرصه نمایش خانگی بود. با رواج ویدئو برخی از فیلم‌های هشت میلی‌متری روی نوار ویدئو کشیده شد، اما چون تله‌سینمای هشت میلی‌متری برای تبدیل مستقیم فیلم به ویدئو در دسترس نبود، فیلم‌ها را با آپارات روی پرده می‌انداختند و با دوربین ویدئویی از پرده تصویر می‌گرفتند که حاصلش کیفیت مطلوبی نداشت و صدای آپارات هم در نسخه ویدئویی شنیده می‌شد. تنها امتیاز این کار، حفظ یادگارهایی بود که امکان تکرار نداشتند.
با وقوع انقلاب و محدود شدن سرگرمی‌ها، فیلم و آپارات هشت میلی‌متری رواج بیش‌تری پیدا کرد و برای نخستین بار، فروشگاه‌هایی به وجود آمد که کارشان فروش و اجاره فیلم و دوربین و آپارات، خدمات فنی در این زمینه و همان «تبدیل» فیلم‌های هشت میلی‌متری به ویدئو به شیوه یادشده بود. فیلم‌های موجود در این فروشگاه‌ها هم همان کارتون‌ها و سکانس‌هایی از فیلم‌های مشهور سینمایی یا نسخه کوتاه‌شده آن‌ها بود. اما فیلم‌های موجود برای آپارات هشت میلی‌متری اندک بود و ویدئو هم کم‌کم از راه رسیده بود که در مقایسه با امکانات نمایش خانگی یک معجزه بود. پدیده هشت میلی‌متری تا اواسط دهه 1360 هم خودش را کشید و بعد فروشگاه‌های مربوطه تعطیل شدند. در حالی که ویدئو رواج یافته اما از سال 62 غیرقانونی بود، برای این پدیده که کم‌آزارتر و محدودتر بود، مانعی وجود نداشت. اما زمانه عوض شده بود و آپارات هشت میلی‌متری به انبار خانه‌ها منتقل شد و عده‌ای هم از آن به عنوان یک شیء عتیقه برای تزیین خانه استفاده می‌کنند.
ویدئو درست پس از انقلاب اسلامی به‌سرعت همه‌گیر شد. گزارشی در مجله تماشا در اوایل دهه 1350 نشان می‌دهد تکوین این تکنولوژی از اوایل همان دهه در دستور کار بود. به نوشته دائره‌المعارف ویکیپدیا سابقه موضوع به سال 1968 و تلاش‌های شرکت «مگنتیک ویدئو» هم می‌رسد اما تکمیل آن و روانه شدنش به بازار تا اواخر دهه 1970 طول کشید. فضای تازه ایران پس از انقلاب آماده در آغوش کشیدن این پدیده بود. گرچه سیستم‌های بتاماکس و وی‌اچ‌اس عمری تقریبأ مشابه دارند، اما سیاست‌ها و منافع اقتصادی واردکنندگان باعث شد که ابتدا سیستم بتاماکس و دستگاه‌های - با مقیاس امروز- غول‌آسای تی‌سون سونی به ایران وارد شود و رواج پیدا کند. در همان سال‌های هرج‌ومرج ده‌ها هزار دستگاه و صدها هزار فیلم خام وارد کشور شد و این روند ادامه یافت. نیاز اجتماعی باعث شد خدمات جانبی ویدئویی به وجود بیاید. ده‌ها ویدئوکلوب در سراسر کشور به وجود آمد که در مرز مجاز و ممنوع فعالیت می‌کردند؛ چون برخی مقام‌ها و نهادها موافق فعالیت آن‌ها بودند و برخی مخالف. منبع تأمین فیلم‌ها هم دفترهای پخش فیلم بودند. تشنگی بازار باعث شده بود که در سال‌های آغاز رواج ویدئو کیفیت صدا و تصویر اهمیت چندانی نداشته باشد. همین که تصویری روی صفحه تلویزیون حرکت کند غنیمت بود؛ بهتر از هیچ بود. بنابراین بسیاری از فیلم‌های درب‌وداغان و پُر از خش هم روی نوارهای ویدئو آمد. حتی برخی از آن‌ها تله‌سینما هم نمی‌شدند و مثل تبدیل فیلم‌های هشت میلی‌متری با نمایش روی پرده و تصویربرداری با دوربین ویدئو تبدیل به نوار مغناطیسی می‌شدند. استودیوهایی هم به کار دوبله فیلم‌های جدید پرداختند.
سال‌ای 58 و 59 سال‌ای استفاده بدوی و سطح پایین از یک تکنولوژی نوین روز بود. زیرا ابزار و مواد و مجوزهای لازم برای ارائه خدمات استاندارد وجود نداشت. بعد هم که از بهار 1362 ویدئو ممنوع شد اما این پدیده به شکل گسترده‌ای به همه جای جامعه ریشه دواند چون مردم به آن احساس نیاز می‌کردند و در فقدان سرگرمی‌های مورد علاقه‌شان و در زیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی، برای‌شان یک مُسکّن یا حتی پناهگاه روانی بود. در جهان هم این پدیده همه‌گیر شده بود و بقیه داستان در دهه 1980 و دهه‌های بعد را هم که می‌دانید...
پانوشت: دوستم احسان خوش‌بخت در اشاره به مطلب تاريخچه سينمای خانگی در ايران به من يادآوری كرد كه لاكی لوچانو گنگستر ايتاليايی (شخصيت اصلی فيلمی به همين نام از فرانچسكو رزی در سال 1973) بوده و آن ايتاليايی ديگر كه با ايران معامله نفتی داشت و در سقوط هواپيما (هنگام بازگشت از سيسيل) كشته شد انريكو ماتئی (شخصيت اصلی فيلم ماجرای ماتئی، آن هم ساخته رزی در سال 1972) بود.
خب راست می‌گويد. دو تا شخصيت دو فيلم پی‌درپی رزی را قاطی كرده‌ام. مثل آن بار كه در مقدمه كتاب «بولوار دل‌های شكسته» (پرويز دوايی)، رنه كلر و ژان رنوار را قاطی كردم. انگار در اين سن‌وسال بهتر است آدم در اشاره به هر موردی سری به منبعی هم بزند. آه... آلزايمر!

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©