فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, May 24, 2011

دروازه‌شناس

ناصر حجازی دروازه‌بان اصلی دوران آغاز علاقه‌ام به فوتبال بود. پيش از او فقط عزيز اصلی را به اعتبار قهرمانی تيم ملی ايران در جام ملت‌های آسيا (1347) و حضورش در چند فيلم ايرانی به ياد داشتم اما ناصر حجازی يک دروازه‌بان تمام‌عيار بود كه جدا از همه معيارهای لازم برای يک دروازه‌بان كامل، چهره‌ای دل‌نشين هم داشت! يعنی مگر دروازه‌بان بايد چهره دل‌نشين هم داشته باشد؟ چه ربطی دارد؟
بله بايد داشته باشد! اين از همان معيارهای پنهان اما مهم برای يک فوتباليست است. اگر كريستيانو رونالدو از نظر فنی بازيكن درجه يكی هم باشد، اما چون چهره و رفتار بچه‌پرروها را دارد به دلم نمی‌نشيند. برعكس او، رونالدينيو است. يا مقايسه كنيد پله را با مارادونا. مثال‌ها فراوان‌اند. اما در زمينه دروازه‌بانی، اگر چهره‌ای همدلی‌برانگيز و دل‌نشين باشد، آدم دلش می‌خواهد آن دروازه‌بان گل نخورد. وقتی گل می‌خورد آدم غصه‌اش را می‌خورد و وقتی كه اشتباه می‌كند آدم كم‌تر از دستش حرص می‌خورد. واكنش و احساس آدم، وقتی ادوين فان ‌در سار گل می‌خورد فرق دارد با وقتی كه اليور كان يا دينو زوف گلی دريافت می‌كرد. يا آن دروازه‌بان‌های بدچغر آفريقايی و آمريكای لاتين... ناصر حجازی هم آن جوری بود. مثل فان‌ در سار. آدم ممكن بود گاهی از يک اشتباهش جا بخورد، اما سعی می‌كرد ملامتش نكند، حرص نخورد و اميدش را از دست ندهد. بس كه چهره دل‌پذيری داشت. به طور طبيعی آدم‌ها حق‌به‌جانب هستند. اما اين‌كه آدم بتواند در ديگران هم نسبت به خودش اين احساس را جلب كند، يک امر غريزی و ذاتی است. ناصر حجازی اين ذات را داشت.
عكسی از او را به ياد می‌آورم در روز سفر تيم ملی ايران به آرژانتين برای شركت در جام جهانی 1978 كه در صفحه ورزشی يكی از روزنامه‌ها چاپ شده بود. اوايل تابستان 1357 بود. در اردوی تيم ملی نكته‌ای، كدورتی چيزی پيش آمده بود كه نمی‌دانم چه بود. يک سوی اين قضيه مربوط به حجازی بود و موضوع حتی توی فرودگاه تأثيرش را نشان داده بود. عكاس خوش‌ذوق، در عكس تمام‌قد و بزرگی، اندام رشيد و كشيده ناصرخان را قاب گرفته بود كه ساک بر دوش به ستونی در فرودگاه تكيه داده بود. نگاه اندكی مغموم و پرسانش به دوردستی نامعلوم بود و با اين‌كه شرح عكس، موضوع كدورت را به شكلی مبهم مطرح كرده بود، آدم با تماشای آن چهره و آن عكس بی‌بروبرگرد حق را به حجازی می‌داد.
...اما جدا از اين جنبه‌های احساسی و شايد متافيزيكی، يک نكته فنی كه در دوران اوج حجازی به يادم می‌آيد، دروازه‌شناسی او بود. يعنی كه چارچوب دروازه را و موقعيت خودش با اين چارچوب را خوب می‌شناخت. معمولأ در هر فاصله‌ای از دروازه و – طبعأ - پشت به آن، می‌دانست كه چارچوب دروازه چه موقعيتی نسبت به او دارد و در برابر توپ‌هايی كه به سويش می‌آيد چه واكنشی نشان دهد. دروازه‌بان‌هايی را ديده‌ايم كه حتی وقتی توپ مثلأ از دو متری كنار تير دروازه هم می‌گذرد شيرجه می‌روند، اما حجازی چنين نمی‌كرد. اين توپ‌ها را رها می‌كرد. حداكثر ميزان تخمين و خطای او در اين موارد، نيم متر بود.
جدا از تصوير عمومی ناصر حجازی، يک تصوير خصوصی هم از او دارم: رابطه دوستانه‌اش با دوست ازدست‌رفته ما اهل سينما، زنده‌ياد محمود اسدی। حجازی را چند بار در پيتزا پنتری، وقتی به سراغ اسدی رفتم، آن‌جا سر ميزی در كنار او ديدم. در مراسم يادبود و بزرگداشت محمود هم حضور داشت. او را كه از نزديک نمی‌شناختم اما دوست محمود اسدی قاعدتأ بايد از جنبه‌هايی آدم‌حسابی باشد.

مأخذ: روزنامه شرق، شماره 1254، سه‌شنبه سوم خرداد 1390

Labels: ,



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©