فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Thursday, April 28, 2011

مثل یک روایت رسمی

وداع
نویسنده، کارگردان و آهنگ‌ساز: زولفو لیوانلی
مدیر فیلم‌برداری: پیتر استویگر
تدوین: اولاس سیهان سیمسک
بازیگران: سرهات مصطفی کیلیچ (صالح بوزوک)، دولونی سویسرت (زبیده هنیم)، برهان گوون (آتاتورک در میان‌سالی)، سینان توزجو (آتاتورک در جوانی)، فکرت خاقان اولکای (آتاتورک از شش تا هفت سالگی)، بارتونچ اکبابا (آتاتورک از چهارده تا هفده سالگی)، آیهان آکتاس (مظفر بوزوک)
محصول: ترکیه، 2010
113 دقیقه

مصطفی کمال آتاتورک در بستر مرگ است. صالح بوزوک که از وقتی آتاتورک شش ساله بود با او دوست بوده در کنارش است. بوزوک پسرش را فرامی‌خواند و به او می‌گوید که اگر آتاتورک بمیرد او هم به زندگی‌اش پایان خواهد داد. پس از آن، در همان حال که آتاتورک در بستر مرگ است، بوزوک شروع می‌کند به نوشتن هر آن‌چه در مورد این رهبر مقتدر به یاد می‌آورد، خطاب به پسرش. از روزهایی که در کودکی در خیابان‌های تسالونیکی محبوب‌شان با هم گذرانده‌اند گرفته تا دوره سربازی‌شان و بعد بنیان گذاشته شدن جمهوری ترکیه و روابط شخصی آتاتورک با نزدیکانش و... شرح حال پُرفرازونشیب آتاتورک، در عین حال تاریخچه دوره بسیار مهم و سونوشت‌سازی از تاریخ ترکیه است.

فيلم حماسی زولفو لیوانلی درباره مصطفی کمال آتاتورک (1938- 1881) بنيان‌گذار جمهوری ترکیه حتمأ برای مردم آن کشور معنایی متفاوت از تماشاگران خارجی دارد (وداع در فوریه 2010 هم‌زمان در سیصد سینمای ترکیه روی پرده رفت و سومین فیلم پُرفروش سال شد اما در خارج از کشور طبعأ چنین موفقیتی نداشت). و همه این‌ها بستگی به این دارد که تماشاگر، ترک یا غیرترک، چه دیدگاهی نسبت به آتاتورک و اصلاحاتش داشته باشد (برای مردم ترکیه، او هنوز یک قهرمان ملی است). و بعد هم بحث داغ و همیشگی تطبیق با تاریخ پیش می‌آید که هر کس روایت خودش را دارد. چون وداع یک فیلم زندگی‌نامه‌ای درباره مردی‌ست که به امپراتوری ششصد ساله عثمانی پایان داد و تحولاتی که او منشأش بود پس از مرگ زودهنگامش هم ادامه یافت. برای یک ناظر بی‌طرف که نه کاری به تحولات آتاتورک دارد و نه دغدغه تطبیق تاریخی، وداع یک فیلم زندگی‌نامه‌ای معمولی و کلاسیک است، نه به بالا نه به پست، با رویکردی نسبتأ خنثی به موضوعش. هرچند فیلم‌ساز می‌کوشد به آتاتورک به عنوان یک انسان هم نزدیک شود و به زندگی خصوصی او نیز بپردازد، اما هم‌چون یک روایت رسمی، فاصله‌اش را با موضوع حفظ می‌کند. انگار که دولت ترکیه یا مثلأ بنیاد آتاتورک نامی، سفارش ساخت فیلمی به مناسبتی داده باشد. البته زولفو لیوانلی آن قدر ذوق و سلیقه و اعتبار دارد که حتی از دل یک سفارش احتمالی هم فیلم آبرومندی از کار دربیاورد.
لیوانلی 65ساله که در اصل آهنگ‌ساز است و تا به حال برای شانزده فیلم موسیقی ساخته و هفت فیلم‌نامه نوشته، چهار فیلم هم به عنوان کارگردان در کارنامه دارد که اولی‌اش - زمین آهن است و آسمان مس - را سال 1987 با تهیه‌کنندگی ویم وندرس بر اساس رمان معروف یاشار کمال ساخت. نزدیک شدن به زندگی آتاتورک در ترکیه به دلیل احترامی که او نزد افکار عمومی دارد و حساسیت موضوع بسیار دشوار است و به همین جهت جز یکی‌دو مستند، چنین اتفاقی در آن‌جا نیفتاده اما عجیب است که در همین سال گذشته، فیلم داستانی دیگری هم درباره آتاتورک در ترکیه ساخته شد به نام درس ما: آتاتورک (حمدی آلکان) که در جدول فروش سینمای ترکیه در مقام دوم و بالاتر از وداع ایستاد؛ فیلمی که از مشخصات و خلاصه داستانش به نظر می‌رسد پروژه‌ای کوچک‌تر از وداع است.
لیوانلی وداع را بر اساس خاطرات صالح بوزوک دوست و همراه وفادار آتاتورک ساخته و در طول فیلم هم او راوی داستان است، هرچند که در مقاطع بسیاری، منطق روایت او نادیده گرفته می‌شود. فیلم طبق کلیشه بسیاری از این نوع فیلم‌ها از جایی نزدیک به اواخر داستان (آتاتورک در آستانه مرگ) شروع می‌کند و بعد برمی‌گردد به گذشته و زندگی آتاتورک را از کودکی اش در تسالونیکی (که آن زمان متعلق به ترکیه بود) پی می‌گیریم تا زمان مرگ‌اش. رفتن به مکتب‌خانه و برخورد با تعصب‌ها، مدرسه نظامی، زندگی آتاتورک به عنوان یک افسر جوان در متن حوادث سیاسی روزگارش... تا زمان مرگ. وداع بیش از آن که فیلم فیلم‌نامه و کارگردانی، و فیلم فضاسازی و شخصیت‌پردازی باشد، فیلم لوکیشن و آکسسوار و لباس و سیاهی‌لشکر و تاریخ‌نویسی است. بجز آن‌جا که آتاتورک عقاید سیاسی و اجتماعی‌اش را می‌گوید، چیزی از او نمی‌بینیم و حتی کلنجار با همسرش بر سر رفتار او با خادمان خانه، در خدمت این وجه از فیلم است. تازه در پایان فیلم، لیوانلی به فکر تمهیدی هنری برای بستن این روایت تاریخی‌حماسی‌اش می‌افتد، و آتاتورک را که از بستر مرگ برخاسته و در باغ به آغوش مادر پناه می‌برد تعقیب می‌کند، در حالی که جوانی و نوجوانی و کودکی آتاتورک هم یک‌به‌یک در پی آتاتورک میان‌سال می‌آیند و سرانجام این مصطفی کمال پنج ساله است که خود را به مادر می‌رساند تا سرنوشت قهرمان داستانی را که او سال‌ها پیش برایش گفته، از مادر بپرسد.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©