فـيـلـم‌نـوشـتـه‌هـا



Tuesday, April 26, 2011

قابلمه آبگوشت وسط سفره مهمان

دو نکته درباره «هفت»

1. پخش مصاحبه فريماه فرجامی در برنامه هفت بازتاب‌های منفی بسياری در جامعه و به‌خصوص در ميان سينماگران داشت. فريدون جیرانی در برنامه هفته بعد اعلام کرد که قصدش يادکردن از سينماگران ازيادرفته و منزوی بوده، يا همچو چيزی. «همچو چيزی» از اين بابت که در کمال حيرت، قسمت‌هايی از همان برنامه جنجالی را دوباره پخش کرد! ترديد ندارم که قصد او همين بوده که گفت، اما تبديل شدن اين نيت خير به ضد خودش يک دليل ساده دارد: نشناختن موقعيت، بی‌توجهی به ابزار کار و تأثير استفاده نادرست از آن‌ها، به‌اضافه مقدار قابل توجهی شلختگی. چه کسی مخالف ياد کردن از هنرمندان ازيادرفته و دردمند و منزوی، به‌خصوص بازيگر توانايی چون فريماه فرجامی است که حالا - به هر دليلی که موضوع برنامه يا جای طرحش در آن نيست - وضعيت تأسف‌باری دارد؟ خب سازندگان برنامه با چنين نيتی به سراغ سينماگر ازيادرفته می‌روند و اگر از وضعيت او خبر نداشته‌اند، در آن‌جا با آن (وضعيت) روبه‌رو می‌شوند. برنامه‌ساز در آن‌جا بايد تصميم بگيرد که حالا با اين وضعيت چه کند. اگر به اين تشخيص رسيده که اين وضعيت رقت‌انگيزی است نبايد آن را توی نمای درشت جلوی دوربين ببرد، و بايد به تمهيدهای مناسبی در نورپردازی و قاب‌بندی و زاويه دوربين و تعيين فاصله مناسب سوژه از دوربين فکر کند تا اين وضعيت رقت‌انگيز به احترام سينماگری که به‌قصد تحبيب و بزرگداشتش رفته‌اند، در ذهن بينندگان لطمه نزند. زخمی چرکين، قطعأ چندش‌آور است. برای ايجاد هم‌دلی با صاحب زخم، نبايد از آن اينسرت گرفت و توی چشم بيننده کرد. برای حرف کشيدن از سينماگر دردمندی که به هر دليل حال و روز خوشی ندارد و احتمالأ خودش هم حواسش نيست، شايد (شايد) لازم و نياز باشد که سازنده برنامه کلک‌هايی بزند، سؤال‌های پيش‌پاافتاده‌ای بکند، مثل استفاده از نابازيگران او را در موقعيت‌های خاصی قرار بدهد تا حرف‌ها و تصويرهای تأثيرگذاری از او بگيرد، اما لازم نيست همه اين‌ها را در که حکم «پشت صحنه» است روی آنتن بريزد و نشان بدهد. ابزار تدوين را برای چنين وقت‌هايی هم ساخته‌اند. می‌شود همه اين‌ها را موقع تدوين دور ريخت تا احساس نشود که سازنده برنامه با سوژه‌اش مثل يک بچه يا مجنون يا آدمی عقب‌مانده برخورد کرده. اين‌جا شيوه آندره بازن کاربرد ندارد؛ بايد به روش کليپ‌سازان عمل کرد. اگر مواد و مصالحی که جيرانی و گروهش از ملاقات با خانم فرجامی گرفتند، در زمان ملاقات انديشيده و سنجيده نبود، بايد آن را موقع تدوين عمل می‌آوردند؛ به‌شدت کوتاهش می‌کردند، تصويرهای امروزش را بسيار کم‌تر نشان می‌دادند، حرف‌های برخورنده‌اش به ديگران را که شايد در غفلت گفته شده حذف می‌کردند و بيش‌تر از تصويرهای فيلم‌هايش و لحظه‌های درخشان بازيگری‌اش انتخاب می‌کردند. می‌شد گفتار هم‌دلانه‌ای هم روی تصويرها گذاشت. پنج دقيقه برنامه اين جوری خيلی بهتر از سی دقيقه برنامه با بدسليقگی است. يعنی بايد ارائه اين مواد گرفته شده، مديريت می‌شد و نه اين که همه‌اش را با شلختگی روی آنتن بفرستند؛ درست مثل اين که قابلمه آبگوشت را که تهش سياه هم شده، بياورند يک راست وسط سفره مهمانی بگذارند. اين شلختگی البته تقريبأ هميشه در همه اجزای برنامه ديده می‌شود. از دکور مهيب اکسپرسيونيستی و گرافيکش گرفته تا شکل حرف زدن‌های فی‌البداهه جيرانی و جمله‌های اغلب ناقصش. چنين برنامه‌ای نه بزرگداشت و ياد کردن مثبت از سينماگری محترم و منزوی است و نه آبرو و اعتباری برای سينمای ايران می‌آورد؛ سهل است که باعث بی‌اعتباری و بدنامی سينما می‌شود. چيزی که به نفع خود جيرانی هم نيست. او به هر حال در وهله اول يک سينماگر است و موقتأ گذارش به برنامه‌سازی برای تلويزيون افتاده. ضمن اين که برنامه ساختن برای يک موضوع نامحترم و بی‌اعتبار هم احترام و اعتباری برای مجری و تهيه‌کننده‌اش نمی‌آورد. اما از سوی ديگر واکنش‌های اهل سينما به اين برنامه هم افراطی و غليظ بود. تئوری توطئه هواداران زيادی دارد و فوری عده‌ای چنين تعبير کردند که اين کار نشان می‌دهد توطئه‌ای عليه سينمای ايران در جريان بوده. حتی اگر چنين باشد، بعيد است که جيرانی - دست‌کم آگاهانه - در چنين توطئه‌ای شرکت کند. گذشته از موضوع توطئه، متأسفانه فضای عصبی موجود در جامعه، آدم‌ها را به ترقه‌هايی تبديل کرده که منتظر تلنگری هستند تا فريادشان به آسمان برود. در اين مورد هم البته جيرانی تقصير چندانی ندارد، اما متأسفانه همان شلختگی ذاتی باعث می‌شود که به اين نکته‌های ظريف، بی‌توجهی کند. حتی اگر پخش مصاحبه فريماه فرجامی يک اشتباه زيان‌بار باشد، زيان دامن زدن به اين بگومگوها (نه بحث‌ها) ميان اهل سينما، کم‌تر از آن نيست. بيش‌ترين استفاده از اين بگومگوها را دشمنان سينما می‌کنند. همان فضای موجود باعث شده که ما ظرفيت و استعداد قابل‌توجهی برای تبديل کردن هر بحثی به دعوا و مشاجره پيدا کنيم. در چنين فضايی احتياط دوچندان لازم است، حتی اگر انگ محافظه‌کاری بخوريم!
2. در کنار اين گونه سوتی‌های گاه‌وبی‌گاه، يکی از انتقادهای دائمی که عده‌ای - و البته اغلب سينماگرانی که مورد اصابت نيش نقدها قرار می‌گيرند - نثار اين برنامه می‌کنند بابت نظرهای تندوتيز مسعود فراستی منتقد ثابت هفت است. کار حتی به بحث کاربرد پوشاکی و غذايی منتقد هم کشيد که رويکردی تحقيرآميز بود و البته بيش‌تر مايه شوخی‌ها شد و کسی جدی‌اش نگرفت. بدون آن که قصد موافقت با اين ديدگاه را داشته باشم، می‌خواهم از زاويه ديگری با رويکرد هفت و فراستی در اين برنامه مخالفت کنم. شخصأ نگاه جدی و سخت و کمال‌گرای فراستی را در نقدهايش می‌پسندم؛ فارغ از موافقت يا مخالفت با نظرهای او نسبت به اين فيلم يا آن فيلم. البته مواردی از مذمت يا تحسين مشکوک او در قبال برخی فيلم‌ها هست که اين‌ها را به حساب لغزهايش می‌توان گذاشت؛ يا گاهی نوع استدلال‌های او طوری است که با آن روش می‌توان شاهکارهای هنری را هم سکه يک پول کرد (اصلأ با اين ديدگاه، به نظر می‌رسد که او از سينما هيچ لذتی نمی‌برد و با وجود ظاهر آرامش مدام در حال حرص خوردن از فيلم‌هايی است که گاهی چند دقيقه از آن‌ها را می‌بيند.) گذشته از اين‌ها، اغلب کمال‌گرايی و سخت‌گيری‌اش را - که گاهی نمايش و با قصد قبلی به نظر می‌رسد - دوست دارم و تسلطش را در اجرا و کلام، و خويشتن‌داری‌اش در برابر حمله‌ها هم قابل تحسين است. اما به نظرم چنين رويکرد و لحن مشکل‌پسند و سخت‌گيری مناسب يک برنامه عام سينمايی نيست. ديدگاه فراستی - جدا از آن لغزش‌ها - بيش‌تر مناسب نشريه‌ای دوسه هزار تيراژی سوپرروشنفکرانه (به قول خودش انتلکت) در مورنمارتر پاريس يا گرينويچ ويلج نيويورک است نه يک برنامه عام سينمايی در يک کانال پربيننده تلويزيونی در کشوری که تلويزيون خصوصی هم ندارد. چنين فضايی ظرفيت و طاقت چنين ديدگاهی را ندارد. حتی اين ديدگاه در يک برنامه تخصصی سينمايی کانال چهار سيما پذيرفتنی‌تر است و چنين بازتاب‌های تندی هم به بار نمی‌آورد. مجموعه منتقدان کشور نياز به چنين منتقدان سخت‌گير و کمال‌گرايی دارد، اما برنامه هفت منتقدی با ديدگاه و موضعی معتدل‌تر و لحنی ملايم‌تر نياز دارد. نه آن قدر خنثی که حرف‌هايش هيچ اعتنايی برنينگيزد و در حد کليات کلاس‌های درسی باقی بماند و نه آن قدر آتشين که هر کلامش مثل تيری زهرآميخته بر قلب‌هايی بنشيند. فراستی همين حرف‌ها را در همين تلويزيون و در برنامه‌های جدی، با همين لحن و ديدگاه کم نگفته، اما نه در چنين برنامه‌ای که مخاطبش عام و انبوه سينماگران هستند. حتی حضور گاه‌وبی‌گاه او به عنوان منتقد مهمان هم در هفت هيچ بد نيست تا فراموش نشود که چنين ديدگاه‌های سخت‌گيرانه‌ای هم در جامعه وجود دارد؛ کمااين‌که سينمای ايران هم گاهی به اين شلاق‌های سخت‌گيرانه نياز دارد. ای کاش سينماگران کشور، و اصلأ کل افراد جامعه ظرفيت و طاقت نقدهای تند را هم داشتند. حالا که ندارند! بنابراين لحن نقد را هم بايد مديريت کرد. سينمای ايران به برنامه‌ای مانندهفت نياز دارد و حيف است کل برنامه‌ای بابت اشتباه‌ها و شلختگی‌هايش به‌اصطلاح برود روی هوا. وقتی فضا آن قدر غبارآلود شود که به جای بحث و نقد همه به روی هم شمشير بکشند و عمده ذهن و توان سازندگان يک برنامه صرف رفع‌ورجوع حاشيه‌ها شود، چيزی باقی نمی‌ماند که صرف ارتقای کيفيت و تنوع و جذابيت برنامه شود.

Labels:



[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©