شمعوچراغها را روشن کنيدبا مجتمعهای سينمايی که در يکیدو سال اخير در تهران افتتاح شده و امسال ميزبان جشنواره فجر بودند، حالا کموبيش بخشی از فضای مطلوب سينما رفتن فراهم شده و بخش عمده آن که جنبه روانی قضيه است، بيش از سختافزار نياز به نرمافزار دارد. بحث کيفيت و جذابيت فيلمها هم که حکايت ديگریست. حالا فضاهای نوساز و مدرن با امکانات و تجهيزات جديد، به استانداردهای جهانی نزديک شدهاند، اما جنبهای از ظاهر اين سينماها هنوز دور از روانشناسی تماشاگر ايرانی و انتظار او از سينماست. سنت تزيين سينماهای ايران، از غرب آمد: سينماها با سردر بزرگی که پلاکاردی گيرا بر آن نصب شده بود، و نئونهای فراوان چشمکزن رنگارنگشان شناخته میشدند. مثل تئاترهای عامهپسند. ظاهر سينماها قرار بود جذاب و دعوتکننده باشند.
در دوسه دهه اخير، با رونق گرفتن مولتیپلکسهای سينمايی در دنيا، که تازه برخی از آنها در دل مجتمعهای تجارتی بزرگتری قرار دارند، آن سنت تداوم نيافت و در مواردی اصلأ امکان فيزيکی برای چنين تداومی وجود ندارد. حالا ديگر هنگام عبور از خيابانها نمیشود با تماشای پلاکاردها فهميد آنجا ساختمان يک سينماست و فلان فيلم را نشان میدهد. حالا نشانی و برنامه سينماها را از روزنامهها و اينترنت پيدا میکنند و به سراغشان میروند. نهايت نشان يک سينما در ورودی همان مجتمع عظيم، يک تابلوی کوچک و يکیدو تا پوستر است. اما چنين ظاهری از سينما با روانشناسی تماشاگر ايرانی که هنوز با سنتها الفتی دارد، نمیخواند. اتفاقأ در اين مورد چنين عادتی خيلی هم خوب است. سينما بايد ظاهر سينما را داشته باشد. بايد پلاکارد بزرگ و جذاب و عکسهای قشنگ داشته باشد. بايد چراغان باشد. نئونهای رنگی چشمکزن و دعوتکننده داشته باشد. سينما نبايد مثل ساختمان يک اداره يا مرکز خريد باشد. البته خوشبختانه مجتمع سينما آزادی به دليل تکيه بر خاطره يک سينمای سوخته، سردری در همان جای سينمای سوخته دارد و در ساخت بيشتر مجتمعها جای سردر و پلاکارد - گيريم ديجيتالی!- در نظر گرفته شده اما از چراغ نئون چشمکزن و ظاهری دعوتکننده خبری نيست (بهخصوص که مشکل پارکينگ سينما آزادی هم به عنوان يک دافعه عمل میکند؛ مشکلی که گويا کسی از پس حل آن برنمیآيد!).
بيشترين مشکل را از حيث ظاهر سينمايی، مجتمع پارک ملت دارد. اين ساختمان زيباست، اما ظاهرش شباهتی به يک مجتمع سينمايی ندارد (مشکل پارکينگ آن هم کمتر از سينما آزادی نيست). مثل يک ساختمان اداری است که البته باسليقه ساخته شده. نه جای پوستر و پلاکاردی و نه چراغانی! خوشبختانه اين ساختمان زيبا با آن کيفيت ساخت و آن تجهيزات نمايش و آن فضاهای داخلی دلپذير (که هنوز تزيينات داخلیاش جای کار بيشتری دارد) در محلی قرار دارد که امکان نصب بيلبرد و پلاکارد در اطراف و حتی بالايش هست تا تبديل بشود به مجتمعی که از دور، تماشاگران مشتاق را به سوی خود صدا بزند.
[
لـيـنـک بـه مـطـلـب /
اظـهـار نـظـر
]