پـاسـداران سـنـت بـهـاريـهنـويـسیمأخذ: ماهنامه نسيم/ پرونده صد سال بهاريهنويسی در مطبوعات ايرانمقدمه: هوشنگ گلمکانی يک عبارت احترامآميز است که پس از سالها کار خستگیناپذير و سختگيرانه معنای مشخصی دارد؛ سردبير ماهنامه فيلم و يکی از سه رأس مثلثی که بيستوشش سال به محصول اعلای خود عشق ورزيدهاند. جز اين اگر بود، امکان نداشت اين همه سال سر ماه و سر سال نو در انتظارشان باشيم، انتظار برای بهترين بهاريههای سال؛ عادتی که هرگز ترک نشد.من مجله خواندن را از کلاس دوم دبستان شروع کردم با کيهان بچهها. از کيهان بچهها تنها چيزی که يادم مانده، قصههای داخلاش است و داستانهای مصوری که پشت جلدش چاپ میکردند. شمارههای عيد کيهان بچهها را هم راستاش الان يادم نمیآيد که مطالب عيدانه خاصی داشت يا نه. به هر حال 45 سال از آن موقع گذشته.بعد از کيهان بچهها سريع رفتيد سراغ مجلههای سينمايی؟نه. يکیدو سال کيهان بچهها خواندم و بعدش رفتم سراغ اطلاعات دختران و پسران. هنوز از وجود مجلههای سينمايی خبر نداشتم. محله ما محيط بستهای در حاشيه شهر بود و ما اغلب بين راه خانه و مدرسه در همان محله خودمان بوديم. کمتر به وسط شهر گذارم میافتاد که مجلههای سينمايی را ببينم. اما علاقه به سينما بود؛ چون روزهای جمعه ساعت دو بعد از ظهر که سانس نمايش فيلم برای خانوادههای ارتشی بود به سينما میرفتيم. دفترچهای داشتم که تويش فيلمهای بازيگرانی را که میشناختم (هر کس در يک صفحه) مینوشتم. منبعام هم همان فيلمهايی بودم که میديدم يا عکسشان را در ويترين سينماها میديدم. بازيگران را به چهار دسته تقسيم کرده بودم: بازيگران ايرانی، بازيگران خارجی، بازيگران هندی و بازيگران غولپيکر! يک روز توی کلاس داشتم آن را مرور میکردم که يکی از همکلاسیها اين دفترچه را ديد و گفت مجلهای دارد که میتواند در تکميل دفترچه کمکم کند به عنوان منبع. يک نسخه از مجله فيلم و هنر که همراهش داشت به من نشان داد. جلد نداشت اين شد که رفتم به مرکز شهر تا اين را بخرم. اولين شماره فيلم و هنر را که خريدم روی جلدش عکس پل نيومن چاپ شده بود. سال 1343.
غير از فيلم و هنر، مجله سينمايی ديگری هم چاپ میشد؟ستاره سينما هم بود و دلم میخواست هر دو تا را بخرم ولی به خاطر مشکل بودجه، مجبور بودم يکی را انتخاب کنم. بيشتر هم فيلم و هنر را میخريدم ، چون ستاره سينما روی فيلمهای خارجی بيشتر تمرکز داشت و ما آن سالها بيشتر فيلم ايرانی میديديم.
اين مجلههای سينمايی شماره ويژه عيد هم داشتند؟بله و هر شماره عيد برای من يک اتفاق ويژه بود. مجلهها آن موقع خيلی لاغر بودند. 24 صفحه، 36 صفحه، اين حدودها. عکس هم زياد داشتند. هر چند همين عکسها برای ما جذاب بود، ولی دنبال مطلب میگشتم. يادم هست وقتی میرفتم از مرکز شهر مجله را میخريدم، پياده برمیگشتم خانه و اغلب تا خانه که میرسيدم، مطالب مجله تمام شده بود.
جالب اينجاست که مجله فيلم هم مجموعهای شده برای رفع همه اين کمبودها و پاسخ گفتن به آن علاقهها. يعنی هم يک مجله سينمايی است، هم بيشتر از عکس و طرح، حواساش به مطلب است و تمرکزش را هم گذاشته روی سينمای ايران.شمارههای عيد مجلههای سينمايی در آن روزگار، سهچهار برابر شمارههای عادی بود. اما حجم مطالبش بيشتر از يک برابر و نيم نمیشد. بيشترش آگهی بود که همانها هم برای ما بسيار جذاب بود. اينها آگهیهای اغلب يک صفحهای فيلمهای ايرانی بودند که هنوز ساخته نشده بودند. بعضی از اين فيلمها هيچ وقت هم ساخته نشدند. بالای اين آگهیها مثلأ مینوشتند: «سيامک ياسمی تقديم میکند». بعد اسم فيلم را مینوشتند و ستارههايش را. عکسهايی هم که از بازيگرها چاپ میکردند، معمولأ پرترههايی بودند که ربطی به فيلم نداشت چون فيلمها هنوز اصلأ ساخته نشده بودند. اصلش چاپ اين آگهیها يک جور کلک سرمايه جمع کردن بود. تهيهکنندهها با چاپ اين آگهیها خبر ساخت چنين فيلمی را اعلام میکردند. بعد براساس وزن کارگردان و بهخصوص بازيگرها، شرکتهای پخش فيلم و سينمادارها، میآمدند و حقوق پخش فيلم را از قبل میخريدند. اين آگهیها مهمترين بخش شمارههای ويژه عيد مجلههای سينمايی به حساب میآمد که هم برای خوانندگانش جالب بود، هم برای گردانندههای مجله، و برای دستاندرکارهای سينمای ايران هم که جذابيتهای خودش را داشت.
وقتی داشتم ميان صفحههای شمارههای عيد مجلههای سينمايی میگشتم، ديدم که اغلبشان از ويژه بودن، بيشتر روی جلدشان مانده تا چيز ديگر. کمتر مطلب خاص اين ايام در مجله وجود داشت. داخل اغلب اين نشريات را، همان مطالب عادی و روزمره تشکيل میداد.مجلههای سينمايی هم اين طور بودند. غير از آن آگهیها، مهمترين فرق مجلات ويژه عيد با بقيه شمارهها، اعلانهای تبريک نيمصفحهای يا يکصفحهای بود که از بازيگرها يا کارگردانها يا شرکتهای توليد فيلم میگرفتند. عکسشان چاپ میشد و در کنارش متنی بود که عيد را به تماشاگران سينما تبريک میگفتند. خيلی کم هم پيش میآمد که گزارشی داشتند که از سينماگران میپرسيدند عيد را چه کار میکنيد، يا چه خاطرهای از عيد داريد و اينها.
بهاريه چی؟خيلی کم پيش میآمد که بهاريه چاپ کنند. يادم هست که فقط در بعضی شمارههای عيد ماهنامه (و نه هفتهنامه) ستاره سينما، از اين اتفاقها میافتاد که آن هم بيشتر نوشتههای پرويز دوايی بود. بهاريه مجلههای ديگر هم مثل اطلاعات هفتگی و زن روز، در اين حد بود که شعری درباره بهار و نوروز از شاعران اغلب کلاسيک انتخاب و چاپ میکردند. چيز ديگری هم که در مجلههای سينمايی مهم بود، بهاصطلاح آن زمان «تابلوهای رنگی» بود که از بازيگرها چاپ میکردند که اغلباش را خود بازيگرها در اختيار مجلهها قرار میدادند، و برای چاپ پول هم میدادند. حالا اگر بازيگر مشهورتر بود، شايد خود مجلهها تماس میگرفتند که طرف، عکسی از خودش را برای چاپ در اختيار مجله قرار بدهد يا به عکاسخانهای برود تا عکاس مجله عکسی از او برای روی جلد بگيرد. اين تابلوها هم بيشتر از همه متعلق به فردين بود.
بازيگرهای نسل جديد که فيلمهای هنریتر بازی میکردند، روی جلد مجلهها میرفتند؟فقط يک بار يادم هست که روی جلد فيلم و هنر شماره ويژه عيد 1350، عکسی از سعيد راد چاپ شده بود. اين اولين باری بود که خارج از چرخه معمول ستارهها، عکسی از يک بازيگر فيلمهای متفاوت روی جلد ويژهنامه عيد مجلهای چاپ میشد.
يک مورد ديگر هم که در اين مجلههای قديمی ديدم و حالا ديگر معمول نيست، شماره ويژه سيزدهبهدر بود...مجلههای سينمايی هم - که هفتهنامه بودند - از اين جور شمارهها داشتند. شمارههايی که به هر حال ويژه بودند، اما حجم کمتری از شمارههای مخصوص عيد داشتند. مطالب اين شمارهها هم يادم هست چيز خاصی نبود و فرقی با شمارههای عادی نداشت مگر در اين حد که از سيزدهبهدر چه خاطرهای داريد.
يعنی مثل حالا عيد را تعطيل نمیکردند؟چرا. يک هفته تعطيل میکردند و بعد از تعطيلی، اولين شمارهای که درمیآمد، شماره ويژه سيزدهبهدر بود. به هر حال مثل الان، خواننده اغلب اين مطبوعات جوانها و نوجوانها بودند. يعنی آنهايی که ايام عيد وقت آزاد داشتند و با پول عيدیشان میتوانستند اين شمارهها را که گرانتر از شمارههای عادی بود بخرند. مطالب مجلهها هم بستگی به اين داشت که چه کسی، در تحريريه چه مجلهای حضور داشته باشد. برنامهريزی و هدف خاصی وجود نداشت. مثلأ يادم هست چند سالی که جمشيد اکرمی در فيلم و هنر حضور داشت، مطالبی درباره فيلمهايی که در سال گذشته نمايش داده شده بودند، مینوشت. يا پرويز دوايی در بعضی شمارههای عيد، نگاهی میانداخت به فيلمهايی که آن سال در کانون فيلم به نمايش درآمده بودند. اما اين خيلی تک و توک بود و زياد اتفاق نمیافتاد. از سال 1352 هم انتشار مجله سينما 52 شروع شد که نشريه رسمی جشنواره فيلم تهران بود. يک مجله ماهانه بود که البته بعدأ گاهنامه شد. در زمان برگزاری جشنواره به جای شماره عادیاش کاتالوگ جشنواره و بولتنهای روزانه آن منتشر میشد. مجله سنگينی بود و شمارههای عيدش فرق چندانی با شمارههای عادیاش نداشت.
مجله تماشا چی؟ آن هم به هر حال يک مجله هنری بود...تماشا همان مجلهای است که بعدأ سروش جايگزيناش شد و مجله رسمی سازمان راديو تلويزيون بود. شمارههای عيد تماشا خيلی پُربار بود و گزارشهای سالانه مفصلی در زمينههای مختلف داشت. بخش مهم آن هم معرفی برنامههای عيد تلويزيون بود و طرفداران زيادی داشت.
اتفاقی که بعدأ برای مجله سروش افتاد و يادم هست عيد به عيد يک شمارهاش را میخريديم تا در جريان برنامههای عيد تلويزيون قرار بگيريم. برسيم به مجله فيلم. اولين شماره مجله فيلمی که خريدم، عيد سال 1364 بود. روی جلدش جمشيد مشايخی بود در فيلم آوار.اين دومين شماره ويژه عيد ما بود. روی جلد اولين شماره عيد مجله فيلم، فرامرز قريبيان بود در فيلم
سناتور. به هر حال نکته اصلی در سالهای آغاز کار مجله فيلم، فقر منابع درباره سينمای ايران بود. سعی داشتيم با انتشار مجله، به رفع مشکل کمبود منبع و مأخذ درباره سينمای ايران را در حد خودمان کمک کنيم و يکی از روشها برای رسيدن به اين هدف، انتشار گزارشهای سالانه از اين سينما در شمارههای عيد بود. اين که چه فيلمهايی در سالهای گذشته نمايش داده شدند، حواشیشان و اين که فيلمها در کدام سالنها به نمايش درآمد. اما از شانزده سال پيش که انتشار کتاب سال را شروع کردهايم و حجم مطالب مجله هم زياد شده، بخشی از اين جور مطالب را به کتاب سال منتقل کردهايم. البته در قديم، روی جلد شمارههای ويژه عيدمان با شمارههای عادی تفاوتی نداشت. مثل هميشه عکس يک فيلم را چاپ میکرديم با يک دانه گل، گوشهکناری جايی.
اولين بهاريهای که چاپ کرديد، در نوروز 1366 بود...خب آن نگاه رسمی ميانه چندانی با مناسبتهای ملی نداشت و ما هم احتياط میکرديم. سال 1366 با چاپ آن بهاريه، سعی کرديم يک تستی بزنيم؛ در حالی که در شماره نوروز 1364 خودم مطلبی نوشتم با عنوان «
در برابر آينه درون»، که با معيارهای سالهای بعدش میشد بهاريه حسابش کرد، اما پرتش کرديم به نيمه دوم مجله و رويش اسم بهاريه نگذاشتيم و بدون عکس و طرح و خيلی خشک و خالی چاپ شد و گم شد. به هر حال مهمترين مطالب آن شمارههای عيد مرور بر رويدادهای سال و فيلمهای بهنمايش درآمده و کتابهای سينمايی چاپ شده و اين قبيل چيزها بود...
که بعضی از اينها بعدأ تبديل شد به چهرهها و پديدهها در شمارههای عيد...چهرهها و پديدهها را از اواسط دهه 1370 شروع کرديم.
اين جور عناوين به فکرتان نرسيده بود يا به خاطر همان محدوديتها...يک چيزهايی به مرور و در جريان کار شکل میگيرد و پخته میشود. راستی، بجز اينها، يک گزارش سال هم داشتيم با عنوان يادداشتهای آخر سال که معمولأ احمد امينی مینوشت و معمولأ اسم هم پايش نمیگذاشتيم و به عنوان گزارش مجله در صفحات اول چاپ میشد.
راستی شمارههای عيد مجلهها هميشه تيراژش بيشتر بوده؟بله. حتمأ. درباره مجله فيلم هم همين طور است چون مردم وقت و پول بيشتری دارند تا صرف مجله خريدن و مجله خواندن کنند.
حالا ديگر مجله فيلم بهاريهنويس ثابت پيدا کرده است انگار. مثلأ پرويز دوايی، کيومرث پوراحمد...بله ديگر. سراغ آنهايی میرويم که ذوق شاعرانه نوشتن دارند. پرويز دوايی عزيز که پای ثابت است و عاشق نوشتههايش هستم. بقيه بستگی به حال و هوای خودشان و پیگيریهای ما دارد.
از چند وقت پيش هم که ديگر برای شماره عيد، روی جلد ويژه طراحی میکنيد و مثل باقی وقتها روی جلد، عکس فيلم نيست.بله. تا چند سال پيش اغلب عکس فيلم بود. با همان
سناتور که گفتم روی جلد اولين شماره ويژه عيد ما آمد و بعد هم
آوار...
نوروز 1365 بيژن امکانيان بود در دبيرستان...1366 امين تارخ بود در
پاييزان...
1367 آنسوی آتش بود...1368
خارج از محدوده...
1369 دخترم سحر...1370
رنو تهران 29...
نه قربانی بود...نه
رنو تهران 29 بود،
قربانی سال بعدش بود...
يا دو همسفر...که سال 1372 بود... بعد
چشم شيطان،
در کمال خونسردی،
گـبـه،
توفان شن،
درخت گلابی،
دو زن،... تا رسيد به سال 1384 که طرح روی جلد شماره عيد چاپ شد.
[
لـيـنـک بـه مـطـلـب /
اظـهـار نـظـر
]