فيلم نوشته‌ها



Thursday, May 17, 2007

عکس‌هایی ناديده از تـنـگـنـا (لوکيشن‌ها و پشت صحنه)

تعدادی از عکس‌هایی را که برای «کتاب تـنـگـنـا» فراهم کرده بودم و هر کدام به دلیلی در کتاب چاپ نشده، در این‌جا می‌گذارم. اول از عکس‌های لوکیشن‌ها شروع می‌کنم که از هر کدام یکی در کتاب چاپ شده و حالا آن‌ها را از زاویه‌های دیگری می‌بینید. از مکان‌هایی که فقط از یک زاویه عکس گرفته‌ام، تنها یک عکس دیگر گذاشته‌ام، چون همه عین هم هستند و فقط فرق‌شان این است که توی کتاب سیاه‌وسفید چاپ شده‌اند و این‌جا رنگی‌شان را می‌بینید.






مغازه خواربارفروشی، از روبه‌رو. درِ قهوه‌ای سمت راست ورودی پلکان آرایشگاه است و طبقه بالا هم خود آرایشگاه. آقای سمت چپ که سربه‌زیر دارد می‌رود توی مغازه، جمشید الوندی است

خواربارفروشی، از این طرف. در فیلم، درش از توی خیابان اصلی باز می‌شد و حالا به نبش منتقل شده. خیابان روبه‌رویی هم همان خیابانی است که پروانه پس از بیست تومان تیغ زدن صاحب مغازه، می‌آید کنار علی سوار تاکسی می‌شود و تاکسی با آن راننده غیرتی و بامعرفتش راه می‌افتد، وارد این خیابان می‌شود به سوی انتهایش پیش می‌رود. کات به سگدونی یوسف‌سیاه.

از زاویه‌ای کمی این طرف‌تر. ماشین سیاه سمت راست، ماشین خودم است که توی عکس افتاده!

ورودی کافه آقامصطفی که حالا غذافروشی شده. این عکس در کتاب چاپ شده؛ حالا رنگی‌اش را ببینید.

خیابان هدایت، محل آویختن علی به پشت کامیون. این عکس هم در کتاب چاپ شده؛ حالا رنگی‌اش...

تعمیرگاه موتورسیکلت و دوچرخه «اوس‌کریم»، که حالا سمساری شده، از روبه‌رو.

همان سمساری، از جلوتر

یکی از کاسب‌های «باوفا»ی محل نزدیک سمساری (در پس‌زمینه)، که خودش هم به همین شغل مشغول است، ادعا می‌کند که روزهای فیلم‌برداری تـنـگـنـا را به یاد دارد و خودش هم این‌جا حضور داشته.

این ابتدای کوچه‌ای است که علی پس از درگیری جلوی موتورسازی به آن می‌گریزد و برادران انتقام‌جو هم به دنبالش.

در این عکس، موقعیت کوچه و موتورسازی بهتر پیداست. کوچه هم که در واقع بن‌بست است.

بنگاه ماشین‌فروشی آقاجلال در خیابان شهباز..

بنگاه آقاجلال از یک زاویه دیگر.

این هم تقریبأ از زاویه قبلی است، اما درخت «خشک» موصوف کامل در آن پیداست.

این یکی کاملأ نزدیک است!

اول این مغازه را که حالا سی‌دی فروشی شده، توی بازارچه نواب به عنوان کله‌پزی آقامرتضی نشان‌مان دادند، که بعد معلوم شد مغازه اصلی، بغل دستی (سمت چپ عکس) است.

«باشگاه بیلیارد شهاب» در کوچه ملی، با همان قاب‌های آشنای پنجره‌هایش.

باشگاه شهاب از یک زاویه دیگر.

زوم به طرف قاب پنجره‌های باشگاه...

جمشید الوندی جلوی باشگاه...

دوراهی یوسف‌آباد: «دلم از خیلی روزا...»

ابتدای خیابان شیب‌دار شصت‌ودوم یوسف‌آباد که علی در آن فرو می‌رود تا به خانه اشرف برسد: ...تو فرو رفتی.

روی جلد صفحه 45 دور فیلم، حاوی آواز و موسیقی فیلم، که از بخشی از پوستر فیلم استفاده شده. گوشه‌اش را با ماژیک روتوش کرده‌ام.

این عکس از پشت صحنه تـنـگـنـا را دوستم محمد تراب‌نیا برایم آورد. عکسی است که تا آن روز ندیده بودم. حیف شد که پس از چاپ کتاب به دستم رسید.

اين‌ها هم دو عکس از سه عکسی هستند که سال 1353 از صاحب سينمای شيروان خریدم و آخری به مرور زمان و در جریان یکی از آسيب‌ها، کنارش نم کشید و دو پوستری هم که از فيلم داشتم، توی همان حادثه از بين رفت.


سر زدن علی به دوچرخه‌سازی...

اولين سر زدن علی به اشرف با گرام زير بغل، سر خيابان شيب‌دار

وقتی‌ که پروانه از جلوی خواربارفروشی می‌گذرد و به آرايشگاه برمی‌گردد و اخراج می‌شود.

از عکس‌های چاپ نشده در کتاب

از عکس‌های چاپ نشده در کتاب

از عکس‌های چاپ نشده در کتاب

از عکس‌های چاپ نشده در کتاب



بازتاب‌های انتشار كـتـاب تـنـگـنـا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رضـا کـاظـمـی- صـبـح روز اول
اصغر يوسفی‌نژاد- ادای ديـن
علی شیبان- مجموعه‌ای از يک دوستدار تـنـگـنـا
مصطفی مستور- کـتـاب غـم‌های دلـپـذيـر
نامه پـرويـز دوايـی درباره کـتـاب تـنـگـنـا- نـيـمـکـت اعـتـراف
گفت‌وگوی جواد طوسی با هوشنگ گلمکانی درباره کتاب تـنـگـنـا - هوايی شدن با علی خوش‌دست و بيليارد
امـيـر قـادری - ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد
رضا علی‌پور متعلم - قصه روزهای تلخ روزگاری سخت
کيومرث پوراحمد - درس ناآموختنی شيـفـتگی به سينما برای شيفتگان
خبرگزاری ميراث فرهنگی - تـنـگـنـا ، محبوب زندگی من
خبرگزاری كتاب ايران - تـنـگـنا پس از سی‌وچهار سال منتشر شد
مصطفی جلالی‌فخر- يك عنوان ساده: كتاب تـنـگـنـا ، يك آدم ساده: هوشنگ گلمكانی دو
امير قادری - تـنـگـنـای هوشنگ گلمكانی
بابك غفوری‌آذر‌ - تا آخرين نفس
روزنامه هم ميهن - کتاب تـنـگـنـا
هفته‌نامه سـيـنـمـا - بايد خودش اتفاق بيفتد
محمودرضا ذاکرين - آقای گلمکانی ، اجازه دهيد تنگنا را ببينم!
وبلاگ آزادوب - زندگی من با تنگنا
بيژن حيدری - تنگنا
وبلاگ بودن و مجازی بودن - خیلی چیزهای اساسی دل آدم الکی است
حسين گيتی - تو نيز دور می‌شوی...
عـبـاس عـبـدی - ايـن‌سـوتـر از سـايـه ، آن‌سوتـر از آفـتـاب


[ / ]




.مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©